کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

دزدی(1)

«گورستان شادباد مشایخ که مدفن برخی از شیخان و عارفان شهر تبریز در سده‌های هفت، هشت و نه هجری است، در جوار این روستا و در دامنهٔ تپه‌ای واقع شده‌است.

گورستان شادباد مشایخ یا پیر شروان، گنجینه‌ای از مقبره عرفای نامی، بزرگان، سلاطین و مشایخ ایران توسط سازمان میراث فرهنگی استان در حال مرمت است.

این گورستان از قرن پنجم هجری قمری محل دفن بوده و در طول چند قرن سلسله‌ای از عرفا در آنجا مدفون شده‌اند.
حظیره بابا احمد یکی از معروف‌ترین بخش‌های این مجموعه گورستان به شمار می‌رود که شامل محوطه‌ای با حصار کوتاه سنگی در دورادور آن است.

پس از وی سلطان اویس آل جلایر پادشاه ایران در سال ۷۷۹ هجری قمری در شادباد مشایخ دفن شده که یکی از قدرتمندترین پادشاهان ایران محسوب می‌شده به طوریکه در زمان سلطنت خود از کشور مصر هم خراج می‌گرفته است که از نامدارترین اشخاص مدفون در این گورستان به شمار می‌رود.» ارک توریسم


به وبسایت ارک توریسم رجوع کنید و متن فوق را بخوانید و با تصاویر ارائه شده در آن بررسی کنید؟

سپس به این دو یادداشت بنده رجوع نمایید:

گورستان راز آلود پینه شالوار(1)

سنگ ها فریاد می زنند


نخست بایدپرسید، رابطه بین تصاویر گورستان سفید چاه بهشهر  با  گورستان پینه شالوار در چیست؟ زیرا عنوان یادداشت وبسایت ارک توریسم «قبرستان عرفای شاد آباد مشایخ تبریز» می باشد!!!

ثانیان این موضوع چه ارتباطی با قوچ های سنگی پراکنده در آذربایجان دارد؟ زیرا تصویری از آن آمده است!!!

ثالثا آن کادر قرمز رنگ و جلب توجه کننده در تصویر انتهایی یادداشت وبسایت ارک توریسم به چه موضوعی اشاره دارد؟


این مسئله نشان از آن دارد که جاعلین و دروغ سازان تاریخ و فرهنگ منطقه، هیچ حد و مرزی برای خود نمی شناسند و به هر شکلی برنامه های کثیف خود را پیاده می کنند.

نامه‌های نا نوشته!(1)


اگر به عنوان محقق تاریخ یا باستانشناس، بخواهیم درباره سلسله هخامنشیان به تحقیق و جستجو بپردازیم، تنها و مهمترین اثری که از این امپراتوران می توانیم بیابیم، مجموعه ابنیه ای چون «تخت جمشید» (که آن را پارسه و پرسپولیس نیز خوانده اند) و محوطه ای با نام «پاسارگاد» خودنمایی می کند. بر اساس مستند بی بدیل «تختگاه هیچ کس» و «مجعولات مجلل» نیمه کاره و جعلی بودن آن ها برای همگان به اثبات رسید. اما هخامنشیان برای جهانیان به وسیله تخت جمشید یا پاسارگاد، شناسایی و معرفی نشده اند. بنابر روایت های مطرح شده، یک افسر ارتش انگلیس به نام سر هنری راولینسول، می تواند از کتیبه بیستون نسخه برداری نماید و با کشف رمز این کتیبه، تاریخ نویسی جهان با مجموعه ای از متون کتیبه های باستانی تولید شده توسط جاعلین غربی روبرو می شود که در درون آن متون این سلسله اشباح را توصیف کرده اند!

قلمرو امپراتوری هخامنشی که از هند تا مصر و از قفقاز تا عربستان را شامل می شده!

تاریخ نویسی جهان و به خصوص تورات مدعی است که هخامنشان بر 127 ایالت و سرزمین پادشاهی در پیرامون خود تسلط داشتند و حکمرانی می کردند. اگر این ادعای غیر ممکن را قبول کنیم، باید به دنبال آثاری از این امپراتوری بگردیم که بی گمان باید در مدت زمان حدودا 230سال از عمر این امپراتوری به وجود آمده بود. بی شک این آثار نمی توانست در جغرافیایی به آن وسعت به کلی نابود و از بین رفته باشد و نتوان حتی با توسل به حفاری های باستان شناسی اثری از آن شکوه و جلال روایت شده را به جهانیان نشان داد! این در حالی است که تاریخ نویسی جهان تا کنون حتی به اندازه تکه سنگی تراش خورده از بنایی در کل این قلمرو بزرگ، دست نیافته است که بتواند نام هخامنشی بر روی آن گذاشت! آیا این به تنهایی نشانی از پوشالی بودن سلسله هخامنشیان را حکایت نمی کند؟
آنها برای پر کردن خلا آثار مادی از حضور قدرتمند هخامنشیان به عنوان امپراتوران جهانی، متوسل به جعل کتیبه هایی در نقاط مختلف ایران و جهان شدند. گرچه تعداد این کتیبه های میخی موجود به تعداد فراوان نیست، ولی متن موجود در این کتیبه ها نیز خود به تنهایی حامل موضوعاتی است که می تواند پرده دیگری از  این پانتومیم ساختگی را به تصویر بکشد.
حضرات خارج از جغرافیای ایران دو پنل کتیبه معرفی کرده اند که از داریوش اول و خشایارشا می باشند.
1- کتیبه ای در شهر وان تورکیه و در مجاورت قلعه‏ای با همین نام (منتسب به خشایارشا)
2- کتیبه ای در مجاورت کانال سوئز مصر (منتسب به داریوش)
1-کتیبه موجود در شهر وان
وان مهمترین شهر تورکیه در شرقی ترین نقطه این کشور می باشد. قلعه وان در کرانه جنوب شرقی دریاچه وان و در مجاورت غربی شهر وان واقع شده است. استحکامات قلعه در بلندای ارتفاعات صخره ای است که تنها راه ورود به آن از جانب شمال می باشد و جانب جنوبی آن، دیواره سنگی عبور ناپذیری است که برخی از نقاط ضعف موجود را برای حفاظت از قلعه،  با دیوار های سنگی مختصر و مرتفع و مستحکمی پوشانده اند.



بر فراز صخره های جنوبی این قلعه که محلی برای عبور و مرور به داخل قلعه در آن نیست و به جز آثار به ظاهر اسلامی در مجاورت آن ، ابنیه دیگری به چشم نمی خورد، یک پانل کتیبه از خشایارشا موجود است! این پانل کتیبه دارای سه ستون بوده که به ترتیب از چپ به راست، خط میخی پارسی(میخی داریوشی)، بابلی و ایلامی را شامل می شود. ابتدا متن این کتیبه را مرورکنیم:
«اهورامزدا خداییست بزرگ، بزرگترین خدایان
که زمین را آفرید
که آسمان را آفرید
که مردم را آفرید
که شادی را برای مردم آفرید
که خشایارشا را شاه کرد
یگانه فرمانروای بسیاری
من خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان
شاه مردمان بسیار
شاه در این زمین دور و پهناور
پسر داریوش شاه هخامنشی
گوید خشایارشا: داریوش شاه که پدرم بود، به خواست اهورامزدا بناهای زیبایی ساخت و او دستور داد این کتیبه کنده شود
اما نوشته‌ای در آن کنده نشد
پس از آن من دستور دادم این نوشته کنده شود
باشد که اهورامزدا و خدایان دیگر مرا نگاه دارند، شهریاری مرا ، و آنچه که من ساخته‌ام» ویکی پدیا






ارتفاع این پانل از سطح زمین حدودا 20 متر می باشد!

چنانچه در توضیحات متن کتیبه آمد، خشایارشا اشاره می کند:
«گوید خشایارشا: داریوش شاه که پدرم بود، به خواست اهورامزدا بناهای زیبایی ساخت و او دستور داد این کتیبه کنده شود
اما نوشته‌ای در آن کنده نشد
پس از آن من دستور دادم این نوشته کنده شود
باشد که اهورامزدا و خدایان دیگر مرا نگاه دارند، شهریاری مرا ، و آنچه که من ساخته‌ام»
همانگونه که اشاره کردم، در هیچ جای جهان (جز آثاری نیمه کاره و مجعول در ایران)آثاری از هخامنشیان به شکل پل، معبد، کاروانسرا، حمام، مرکز نظامی و ... موجود نیست.
اینکه داریوش دستور داده تا این کتیبه را برای معرفی بناهایی تهیه کنند، زمانی که اثری از داریوش در هیچ کجای تورکیه موجود نیست(چون نمی توان تصور کرد، داریوش دستور حک این کتیبه ها را به دلیل ساخت ابنیه های پارس داده!) و چنانکه بر اساس متن کتیبه، فرزندش متذکر می شود که «اما نوشته‌ای در آن کنده نشد»، پس باید قبول کرد، هیچ بنایی از داریوش به وجود نیامده بود که نیازمند معرفی با چنین کتیبه ای باشد زیرا یقینا برای حجاران و منشیان هخامنشی، تهیه کتیبه ای در این شکل، بسیار راحت تر از ساخت بنایی است که خشایار آن را « بناهای زیبایی» معرفی می کند!!!
آیا مسخره تر از این می تواند باشد که فرمان پادشاهی مبنی بر نقر کتیبه ای، از طرف مجریان این طرح مورد بی مهری قرار گرفته باشد؟ در اینجا اثری از داریوش وجود ندارد و بدون حضور خشایارشا و توضیحات او در باره پدرش، ظاهرا داریوش چیزی برای گفتن نداشته!

مقدمتا عنوان نمایم که هدف اصلی بنده از طرح یادداشتی در باره این کتیبه و کتیبه هایی که در ادامه نیز به آن اشاره خواهم کرد، متونی است که با چند زبان  و منتسب به هخامنشیان، در مکان های مختلفی حک شده اند. موضوع حاضر یکی از مهمترین جعلیات  تاریخ ایران باستان را معرفی می کند و تمامی ضمائم دروغین آن را به زیر می کشد.
2- کتیبه ای در مجاورت کانال سوئز مصر
«سرزمین مصر در سال ۵۲۵ پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان‌های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش یکم است. یکی از مهم‌ترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می‌دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.
ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بوده‌اند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (۶۰۹ تا ۵۹۴ پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود...
نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر شَلوف/ الشَلوفه است که امروزه در میانه میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه تلخ و در محل شهر فعلی کبریت/ کِبرِِت برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر سرابیوم/ سرابه‌اوم و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی تل مسخوطه/ تل‌المسخوطه قرار دارد.» وبسایت پژوهش های ایرانی



وبسایت پژوهش های ایرانی تنها از یادمان هایی خبر می دهد که ظاهرا باید بر اساس آن ها به بررسی ابعاد قدرت و تسلط هنری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی هخامنشیان پی ببریم. در این سرزمین نیز چون تورکیه، تنها با داستان سرایی در قالب کتیبه نویسی، سعی کرده اند خلا نبود آثار هخامنشی را پر نمایند! به متن این کتیبه توجه کنید:
«داریوش
شاه بزرگ شاهان شاه، شاه سرزمین‌ها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ هخامنشی
خدای بزرگ است اهورامزدا که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاری‌ای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.
من داریوش، شاه بزرگ، شاهان شاه، شاه سرزمین‌هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
گوید داریوش شاه، من پارسی‌ام، از پارس مصر  را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه از رودی به نام نیل که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس می‌رود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنانکه فرمان من بود، و کشتی‌ها در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنانکه خواست من بود.» همانجا
وبسایت پژوهش های ایرانی درباره این متن و اشکالات موجود در آن چنین می گوید:
«مقدمه داریوش در این کتیبه تفاوت‌هایی با دیگر کتیبه‌های او دارد. برای نمونه در اینجا آفرینش آسمان پیش از آفرینش زمین آمده است و یا اینکه از آوردن عبارت معروفش «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران» خودداری شده است.
داریوش در کتیبه سوئز با آوردن عبارت «از رودی به نام نیل که در مصر روان است، تا دریایی که از پارس می‌رود» ابتدا و انتهای آبراه را که رود نیل و دریای سرخ باشد، مشخص کرده است. در اینجا خواننده انتظار دارد که بجای «تا دریایی که از پارس می‌رود»، جمله «تا دریایی که به پارس می‌رود» نوشته شده باشد. اما گویا این متن در حالی دیکته شده که داریوش در پارس (ایران) بوده و بجای واژه «اَبــیــیْ»، واژه «هَــچــا» را بکار برده است. در نتیجه متن کتیبه در یکجا از دید گوینده مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گوینده مقیم در ایران نوشته شده است.
نکته دیگر در کتیبه داریوش اشاره او به «گرفتن» مصر است؛ در حالیکه می‌دانیم مصر در زمان کبوجیه/ کمبوجیه دوم تصرف شده بود. این نه یک اشتباه است و نه انتساب دستاورد پیشینیان به نفع خود. بلکه این سخن داریوش اشاره به تصرف دوباره مصر پس از مرگ مشکوک کمبوجیه و نبردش با حاکم ایرانی مصر دارد.»
متون میخی مانده از هخامنشیان به قدری مطالب تکراری در خود دارد که به راحتی می تواند به تفاوت های موجود بین آنها پی برد. نظیر آنچه در «آفرینش زمین و آسمان» یاد شده یا حذف عبارت «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران»!!! فکر می کنید دلیل این همه تکرار و اصرار بر متن های واحد چه چیزی می تواند باشد؟
-    نخست آنکه بتوانند هخامنشی بودن متن را به اثبات برسانند زیرا در حقیقت آثاری از این موجودات در جهان یافت نمی شود که بتوان با مقایسه های گوناگون به این تعلقات و تشابهات پی برد
-    دوم اینکه جاعلین کتیبه ساز بهترین راه برای تسریع در دست و پا کردن این کتیبه ها را تکرار متن های مقدماتی و توضیحی ابتدایی دانسته اند، زیرا جمله سازی و لغت بافی با این زبان و الفبای نو ظهور برایشان مشکل بوده است (حتی اگر این کتیبه ها را واقعا باستانی بدانیم و دست ساخت منشیان دربار هخامنشی، باز هم این موضوع صحت خود را حفظ می کند).
حضرات اشکال انشایی در متن دستور داریوش مبنی بر حفر کانال و توضیحات تکمیلی آن را به حساب صدور دستور از طرف پادشاه در ایران معرفی می کنند و می گویند: 
« متن کتیبه در یکجا از دید گوینده مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گوینده مقیم در ایران نوشته شده است»
اگر اینگونه باشد، باید کتیبه ای با همین مفهوم و از دید مقیم در پارس را بتوان در این سرزمین یافت تا بر اساس آن قبول کنیم، این اشکال نگارشی در توضیح آن دستور شاهی آن چیزی است که حضرات می گویند نه اشتباه نگارشی و مفهومی! وانگی توضیح درباره ایجاد این کانال و تولید کتیبه با این مفهوم به چه کار ساکنین در پارس می خورد؟ این مسئله باز هم به روشنی نشان می دهد که جاعلین و تهیه کنندگان این متن های قلابی به دلیل نبود وقت کافی در مرور و ویرایش متن تهیه شده و حک آن در آن اقلیم، با چنین ایرادی خود را لو داده اند. باز تاکید می کنم که اگر فرض بگیریم، این کتیبه توسط منشیان درباری هخامنشیان تهیه شده، باز نشان داده ایم که آنها به پادشاهی داریوش اعتنایی نداشته اند و توجهی به چنین ایرادات روشن نکرده اند و بی خیال از روی آن گذشته و پروژه را معیوب تحویل تاریخ و فرهنگ جهانیان داده اند تا بفهمانند در کل جهان هخامنشیان  هرگز در حد و اندازه هایی نبودند که اکنون به حقه بازان مزد بگیر یهود امپراتوران تعصر باستان باشند.
ایراد نگارشی و مفهومی و توضیحی کتیبه داریوش در مصر به اینجا نیز ختم نمی شود. داریوش از سر ناچاری به دلیل نداشتن آثاری از حضور و قدرت خود و نمایش آن به جهانیان، فتح مصر را نیز در کارنامه افتخارات خود ثبت می کند! شبیه همان کتیبه هایی که در آن داریوش را در حال معرفی تاقچه اتاق نیمه کاره اش در تخت جمشید می یابیم اینجا نیز اوضاع در مقاسی بزرگتر، مشکلات روانی داریوش را به تصویر می کشد. اما مسئله زمانی مهم است که بدانیم چنین شخصیت هایی به هیچ شکل در تاریخ حضور نداشته اند.

در تصویر شماره 1 و 2 بالا  (به ترتیب نسخه کبریت، تل مسخوطه) دو پانل از این کتیبه ها را آورده ام. حضرات آن طرح شماره 3 در کتیبه هیروگلیف را داریوش معنی کرده اند! انصاف از این مالیخویا در تاریخ نویسی سراسر خیال پرداز و حقه بازانه یهود ، که تفکر و شعور آدمی را به تمسخر گرفته است!
برای کشف رمز این کتیبه ها نیز همان داستانی را سروده اند که پیشتر در باره کتیبه های بابلی و عیلامی ارائه کرده اند.  آنها مدعی هستند که بعد از کشف رمز الفبای میخی داریوشی، (که معلوم نیست از چه طریقی ممکن شده) به کشف رمز الفبای بابلی و عیلامی نیز پی برده اند با این فرض که هر سه متن را با زبان ها و خطوط مختلف، بازگو کرده و متنی واحد دانسته اند!
این جعلیات و حقه بازی ها به قدری به قدری سراسیمه و از سر ناچاری صورت گرفته است که تهیه کنندگان و کارگردانان آن حتی مجالی برای ویرایش و تصحیح اشتباهات خود نداشته اند و برای جلوگیری از فوت وقت در تولید این موجودات ناپیدا به هر فعلی دست زده اند.
تصاویر زیر مربوط به موقعیت کنونی و اصلی و اولیه کتیبه بیستون می باشند:




تصویر موجود از گالری آرتور ساکلر و از آرشیو ارنست هرتسفلد می باشد.

اگر به دقت در این تصاویر نگاه کنید و با وضعیت کنونی مقایسه نماید به عمق فاجعه پی خواهید برد و شاید قبول کنید که وقتی سیستمی قدرت تاریخ سازی در این حد را دارد،  می تواند تاریخ دنیا را به فساد بکشاند و از مسیر طبیعی خود خارج کند.
1-کتیبه داریوش و ملازمان خود را ندارد.
2- فروهر در بالای کتیبه دیده نمی شود.
3- هیچ یادداشتی در کتیبه موجود نمی باشد.
4- اطراف این سنگ نگاره هنوز مسطح نشده اند تا کتیبه نویسی صورت بگیرد.
چه باید گفت؟ آیا نمی توان بر اساس همین اسناد کل تاریخ هخامنشیان و تاریخ منطقه و جهان را بی شناسنامه کرد؟ آیا می توان دگر بار از حمله اسکندر و مغولان و اعراب سخن به میان آورد؟


تصویر بالا مربوط به تابستان سال قبل می باشد. کتیبه بیستون اکنون در محاصره داربست هایی است و به دنبال جاعلان دیگر، تا ایرادات فنی آن را برطرف نمایند. شاید میراث فرهنگی کشور این بار در حال نورپردازی این دم خروس می باشد تا شاید این سخنان داریوش در بیستون را جهانیان حداقل با قسم حضرت عباس قبول کنند:
«بند ۶- داریوش شاه گوید: این آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.
بند ۷- داریوش شاه گوید: اهورا مزدا را گواه می‌گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست نه دروغ.
بند ۸- داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار دیگر کرده شدآن در این نپشته نوشته شده‌است به آن جهت نوشته نشد، مبادا آنکه از این پس این نبشته را بخواند انچه بوسیله ی من کرده شد، در دیده ی او بسیار آید و این او را باور نیاید، و دروغ بپندارد.»
آیا این اصرار بی امان داریوش مبنی بر جدی گرفتن گفته هایش درباره کرده هایش، به روشنی نشانی از جعلی بودن توضیحات تاریخی و شرح کردارش را ندارد؟
این جعلیات ابعاد دیگری نیز دارد. مثلا به اجزای دروازه ملل!!! تخت جمشید نگاهی بیندازید و با نمونه های دیگر مقایسه کنید:



برای فهم بهتر این تصاویر، تماشای مستند «ابطال شناسنه» ضروری است. بدین ترتیب، دوباره به تورکیه برگردم و موضوعات دیگری را از آن قلعه بازگو نمایم که در خور توجه است. گرچه بسیاری از محققین بی اعتنا به این قبیل مسائل، به راحتی از کنار آن گذشته اند.
همانگونه که  در تصاویر پایینی می بینید، در دوره ای از ساخت و ساز های این قلعه، از بدنه صخره های داخلی قلعه برای تولید بلوک های سنگی بهره گرفته اند. بی شک نمی توان این وضعیت بدنه صخره ها را تولید پله برای مکان های داخلی قلعه پنداشت!







بر فراز قلعه وان

از تراش این صخره ها، بلوک های سنگی به دست آمده است. برداشت سنگ از معدن طبیعی داخلی محدود بوده ولی با مدد گرفتن از سنگ هایی که از خارج ساختمان قلعه، وارد مجموعه کرده اند، دیوارهای، دروازه و دیگر اجزای سنگی را پی ریزی کرده اند.











نمی توان همه این سنگ ها را که با جنس های مختلف هستند، تهیه شده از صخره های داخلی مجموعه دانست. چنانچه رنگ، تراش سنگ ها، بافت و شمایل رج ها نشان می دهد، این لایه های دیوارها در دوران مختلف ساخته شده اند. دروازه اصلی ورود به بخش مرکزی قلعه نیز نو ساز است و بعد های به مجموعه اضافه گشته است. اصلی ترین دلیل برای اضافه کردن بلوک های سنگی از بیرون قلعه و تحمل سختی حمل آن ها، نبود صخره های فروان و معدن سنگ کافی  در درون قلعه می باشد. این عدم برداشت از معدن داخلی قلعه دلیل دیگری هم دارد که به آن اشاره خواهم نمود. حال باید به چند سوال جواب داد:
آیا این قلعه در اصل بنایی سنگی بوده؟ آن هم در جغرافیای سرد زمستان های تورکیه؟ با این توضیح که سنگ هادی سرما است!
یقینا جواب منفی است. به تصویر زیر از قسمت های فوقانی و دست نخورده این قلعه توجه کنید که در آن می توان آثار گذر زمان را به روشنی مشاهده نمود. بخش هایی از  بدنه اصلی سازه قلعه که دست نخورده باقی مانده است:




آثار خشتی درون قلعه وان

می توان بخش های دیگری از دیوار های خشتی و اصلی قلعه را نیز نمایش داد که در ویدئوهای کوتاه تهیه شده به این نکته تاکید کرده ام.
سوال اینجاست: هدف از اضافه کردن این دیوار های سنگی به بنای در اصل گلی در این قلعه چه بوده است؟
هدفم از جواب دادن به این سوال ها، اشاره به جعلیاتی می باشد که بخشی از آن ها به اتمام رسیده و بخشی دیگر هنوز در حال اجرا است. جاعلین حقه باز و شیاد، فرم دیوار های داخلی قلعه را دقیقا مشابه دیوارهایی کرده اند که در تخت جمشید (دیوار غربی که هنوز نیمه کاره) نیز شاهد آن هستیم. به دلیل فقدان اجزای مرتبط سنگی با آن دیوارهای دفاعی، کار ابنیه سازی سنگی را گسترش نداده اند و در همان چند رج نسبتا مرتفع دیوار، که با اصرار های فراوان از طرف نهاد های مربوطه، هر از چندگاهی بر ارتفاع و طول آن می افزایند، پروژه را فعلا تمام کرده اند. در قسمت های شمالی(پایین قلعه) و جنوبی بالای قلعه که ضخامت صخره ها کافی بوده، فرم هایی را به شکل اتاقک هایی نسبتا بزرگ (فاصله سقف تا کف اتاق ها حدودا 5 متر می باشد) دنبال کرده اند که بنا به دلایلی که خواهم آورد هنوز به اتمام نرسیده و به حال خود رها شده اند.



دورنمایی از آثار و ابنیه پیرامون قلعه وان
همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می کنید، بخشی از صخره های داخل قلعه را کنده و درون آنها اتاق هایی را ایجاد نموده اند. احتمالا در بدنه صخره ها غارهای کوچک طبیعی از ابتدا وجود داشت و با تغییراتی به این فرم در آمده اند. فرم هایی که قرار بود آماده شود، اما ناتمام مانده اند. این عدم اتمام کار را می توان در اتاقک های داخل این صخره ها نیز مشاهده کرد. مثلا به لبه های اطراف درگاه ورودی و آن روزنه نفوذ نور و تغذیه هوا توجه کنید. آیا می توان این طرح اندازی را کامل تصور نمود؟ هرگز طبیعت نمی تواند در گذشت زمان فرم درگاه ورودی را به این شکل در آورده باشد. در بخش داخلی اتاق ها، گوزهای سنگی فراوانی موجود است که بدون کمترین تخفیفی نیمه تمام بودن این ساخت و ساز را به اثبات می رساند.  





در قسمت های فوقانی جداره داخلی دیواره ها و در لبه های سقف اتاقک ها، شاهد تراش تزئیناتی هستیم که تا بخشی از امتداد دیوارها به اتمام رسیده ولی در ادامه نیمه تمام مانده است. دقیقا معلوم نیست که در چه دوره ای و توسط چه گروهی این کارها انجام شده است. اما جاعلین حقه باز برای ثبت این آثار به نام سلسله مورد نظر خود کارهای مسخره ای را انجام داده اند. برای درک بهتر این موضوع به تصاویر زیر دقیق شوید.



از عبد المقدم خواستم، در کنار این کتیبه بایستد تا مقایسه سطح و ارتفاع قرار گرفتن این کتیبه میخی بیشتر قابل درک باشد. یقینا صاحبان چنین کتیبه هایی فرومایه تر از آثار خود می باشند زیرا در ورودی اتاقکی که اکنون فضولات گوسفندان در آن فراوان است و گویا اندک زمانی قبل طویله بوده، دستور به نقر کتیبه داده اند! ماجرای کتیبه های میخی قلعه وان به اینجا ختم نمی شود.





توضیحات این پسر (اومود) درباره این محوطه بسیار جالب است و نشان دهنده نفوذ جعلیات در آن منطقه می باشد.

کمی آنطرف تر از کتیبه خوش آمد گویی به گوسفندا در ورودی طویله ، یادمان دیگری وجود دارد که مهمترین بخش آن طاق هایی است که در تصویر صفحه قبل مشاهده می کنید. در مقابل این طاق ها سه تکه سنگ (غیر هم جنس با صخره ها و سنگ های بومی قلعه) قابل رویت می باشد.





نکته جالب در این دو تکه سنگ باز همان کتیبه های بی صاحبی است که تقدیر آن ها را به این مکان منتقل کرده است! چه کسی می تواند درباره این کتیبه ها سخن بگوید و درباره مطالب درون آن ها و محل اصلی قرار گرفتنشان توضیح دهد؟ باز هم مسئله هنوز تمام نشده است. در قسمت فوقانی یکی از طاق ها (طاق سمت راست،سمت چپ بخش فوقانی) باز هم جاعلین حقه باز را در صحنه ای آماده شده، در حال نمایش کتیبه دیگری می یابیم! نقطه جالب در این کتیبه، حضور و اصرار مامورین کلیسایی در عملیات کتابت این نمایش بی محتواست. آنها نیز با الفبای نو ساخت خود اعلام حضور کرده اند و با صلیبی در پیشانی خود را معرفی نموده اند!






این هم نمایی دیگر از این صلیب ارامنه که خود را در میانه کتیبه ای مثلا تاریخی، و در شویی تبلیغاتی، حاضر و ناظر می یابیم! آیا فهمیدید کتیبه های موجود و پراکنده در قلعه وان برای معرفی تاریخی کدام سلسله مجعول است؟
حال جواب برخی سوالات را توضیح دهم:
-    دیوار ها  و دروازه ها و بخش های سنگی دیگر جدیدا سر هم بندی شده اند. کاری که با مارک یونسکو و در اصل با مدیریت یهود پی گیری می شود.
-    اگر برای ساخت این اجزای سنگی، از صخره های طبیعی داخل قلعه بهره می بردند، تراش و جدا کردن این بلوک ها، آثار بسیار قابل توجهی را ایجاد می نمود که به روشنی نوساز بودن این سازه های سنگی را نشان می داد. بنابر این حماقت دوم را در پیش گرفته و از سنگ هایی خارج از مجموعه قلعه بهره برده اند که در لایه های بالایی غالبا نو تراش هستند.
-    هدف از ساخت این بنای سنگی در اصل انتساب آن به اورارتوهاست. چون آنها را غالبا قلعه نشین معرفی کرده اند. قلعه هایی که ظاهرا سنگی بوده اند!
-    کتیبه های موجود با هدف نمایش حضور سلسله های مختلف و مورد ادعای حضرات طراحی شده است. با نادیده گرفتن آنها دیگر نمی توان آثار باقی مانده را مربوط به هیچ کسی دانست. تنها با تحقیقات و مطالعات جدید می توان ماهیت اصلی این بنا را مشخص نمود.
-    حتی در بخش فوقانی قلعه، مسجدی نوساز با سقفی چوبی و به همان سبک و سیستم معروف به عثمانی را برپا نموده اند تا شاید بتوانند حضور سلاطین بعد از اسلام را نیز در این قلعه نشان دهند. آیا این آشکارا حقه بازی نیست؟



نمایی از مرتفع ترین بخش قله  و چشم اندازی از  دریاچه وان

می توانم مطالب دیگری را نیز در این باره توضیح دهم:
مثلا در داخل اتاقک های سنگی موجود، برای عایق کاری دیوار ها، از یک لایه گلی استفاده کرده اند. اما خود این دیوارهای گلی محدود و مختصر می باشند. آنها نیک می دانند که آن اتاقک های سنگی به هیچ وجه نمی توانند محل سکونت مناسبی برای زمستان ها باشند. اوضاع داخلی قلعه و آثار موجود در اطراف آن بسیار آشفته می باشد که یادداشت دیگری را برای توضیح کامل تر می طلبد.
ادامه دارد ...
مرداد ماه 95


Aydın Təbrizli

تبریز واقعی (2) از قصر عباس میرزا تا ربع رشیدی!


قصر عباس میرزا در تبریز
بخشی از کتاب اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار
این همه زبان درازی ها درباره قلعه عباس میرزا  و اجزای معماری و جایگاه آن در شهر تبریز راه به جایی ندارد. به تصویر صفحه 88 این کتاب رجوع می کنیم:
سپس در توضیحات محیط شهری و در ذکر دروازه های شهر چنین می آورند:

پس با این حساب مشخص می شود، به زمان رسامی این نقشه ها توسط نیروهای ارتش روسیه، هیچ آثاری از قصر عباس میرزا در کار نبوده است! زیرا اگر عوارضی از آن پا برجا بود باید در نقشه های تهیه شده شهر تبریز انعکاس می یافت که نیافته! این مسئله به روشنی نشان می دهد که خود این نقشه ها  بر اساس محیط شهری موجود تهیه نشده اند به این معنی که نقشه های موجود طرح های اولیه ای بوده اند تا بر اساس آنها شهر سازی صورت بگیرد. برخی از این طرح ها به اتمام رسیده ولی برخی از آنها در همان مرحله طراحی مانده اند و عملیاتی نشده اند. نمونه این ادعا همین قصر عباس میرزا است که حتی آثاری از آن در حدود 1827 نیز موجود نبوده! کسی نمی تواند تخریب این قصر را به گردن زلزله و مغول و عرب و اسکندر و جریانات دروغین دیگر بیندازد زیرا در زمان رسامی این نقشه ها توسط افسران ارتش روسیه این قصر موجود بود.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، اقدام روس ها برای طراحی و ساخت قصر عباس میرزا است. ولیعهدی که چندین سال در نبرد های خونین با روس ها در حال جنگ بود. خود این مسئله نیز می تواند سند دیگری بر دروغین بودن جنگ های بین ایران و روس باشد.
بنای موسوم به ربع رشیدی از قصر عباس میرزا نیز رو سیاه تر است زیرا حتی این اشاره های بی مفهوم خود را نیز به همراه ندارد. به تصاویری از این بنا توجه کنید:














با مشاهده این تصاویر به نیکی پی می بریم که مراد رئیس میراث فرهنگی استان آذربایجان شرقی از این جمله «ربع رشیدی چیزی کمتر از تخت جمشید ندارد!!!» چیست. در این بیغوله که اجزای تشکیل دهنده آنها سنگ های دزدیده شده از مقابر اطراف شهر می باشد نمی توان اثری از ذوق هنری و یا تکنیک مهندسی و معماری را رویت کرد. به واقع نمی توان کاربرد این سازه را فهمید. این احتمال وجود دارد که از آن به عنوان مرکز نظامی استفاده شده است. با توجه به اینکه سنگ های به کار رفته در برج ها و دیوارهای این سازه از سنگ قبر های گورستان های تبریز بوده و از آن روی که شهر تبریز تاریخ قابل استنادی فراتر از رسامی روس ها در 1827 ندارد، قدمت این سازه بد قواره نیز نمی تواند فراتر از 1.5 سده اخیر باشد.
آیا قوم پرستان و قومگرایان تورک  باز هم به این ابنیه اشاره خواهند کرد و حضور آن ها را نشانی از شکوه و عظمت اجداد خود خواهند دانست؟

ادامه دارد ...