و ...«آن گاه زمانی فراخواهد رسید که من بابل را با تمام بتهای اش مجازات خواهم کرد و کوچههایاش از جنازه پر خواهد شد. آسمان و زمین شادی خواهند نمود، چون از شمال، لشکریان ویرانگری به جنگ بابل خواهند آمد. همان طور که بابل باعث هلاکت بسیاری از قوم اسرائیل شد، خود نیز به همان گونه نابود خواهد گشت.» (عهد عتیق، غزل غزلهای سلیمان، 50 ــ 47 : 51 )
«ای بابل، ای کوه مستحکم، ای ویران کننده جهان، اینک من دشمن توأم! دستم را بر ضد تو بلند میکنم و ترا از آن بلندی فرود میآورم. از تو چیزی جز تپه خاکستر باقی نخواهم گذارد. تو برای همیشه ویران خواهی ماند حتی سنگهایت نیز برای بنای ساختمان به کار نخواهد رفت. به قومها خبر دهید برای جنگ با بابل بسیج شوند! شیپور جنگ بنوازید. به سپاهیان آرارات، میتی و اشکناز بگویید حمله کنند. فرماندهانی تعیین کنید تا دستور حمله بدهند. اسبان زیاد فراهم آورید.» (عهد عتیق، ارمیا، 27 - 25 : 51)
قبلا این دو یادداشت را در تلگرام به صورت پراکنده قرار داده بودم. اکنون در این یادداشت همه آن ها را می آورم تا از تکرار و توضیح بی مورد خود داری شود.
تصاویری نشان داده شده و مورد ادعای مربوط به سد ذوالقرنین در آسیای میانه، مسخره بازی است. هدف از تبلیغ این مسئله جلوگیری از شناخت محل اصلی یاجوج و ماجوح می باشد. بنابر نوشته هایی که استاد پورپیرار قبلا آموخته ایم این سد در منطقه قفقاز قرار دارد.
تصوری که اکنون از محل قرار گیری یاجوج و ماجوج ترویج می دهند!
با همین ایده جاده های باستانی چین را دیوارهایی دفاعی برای مقابله با این قبایل وحشی توضیح می دهند که پنداری اشتباه است برای مقابله با آن قبایل نیاز به ساخت کیلومتر ها دیوار آن هم در نقاط صعب العبور شمال و شمال شرق چین نمی باشد.
«تا ۸۰ سال پیش هیچ کس در این جهان کوروش را نمی شناسد ولی ۷۰۰۰ سال است که مردم در این سرزمین زندگی می کنند. دوره کوتاهی که کوروش و سلسله هخامنشیان بروز می کنند مثل یک لحظه در تاریخ ایران می ماند. پس از اخراج شان به وسیله اسکندر هم هیچ کس از آنها یاد نمی کند.آنها منفورترین سلسله ای هستند که در تاریخ ایران ظهور کردند. بی شک هرگز نفرتی که تاریخ و خاطره ملی متوجه آن ها کرده است، متوجه هیچ کس دیگر نکرده است. حتی مردم اسم فرزندانشان را چنگیز و تیمور و غیره می گذارند ولی یک نفر را پیدا کنید که تا قبل از زمان رضاشاه اسم فرزندش را کوروش یا داریوش یا خشایارشاه گذاشته باشد.کسی به اینها نه اعتنایی کرده نه در تاریخ ما جایی دارند. دیوانگانی بودند که برای مدت بسیار کوتاهی در اینجا تا توانسته اند آدم کشته اند و خرابی به بار آورده اند و وقتی هم که اسکندر وارد شد به سرعت پشت کوههای قفقاز گریختند و ماجرایشان تمام شد چنانکه در قرآن هم عین این صحنه توصیف شده است که مردم به اسکندر تظلم می کنند که تو کاری بکن که این قوم بازنگردند اسکندر هم همچنان که قرآن می گوید سدی در برابر دربند قفقاز که تنها راه عبور آن ها از شمال به جنوب بوده را می بندد. اینک تصویر واقعی تاریخ ایران و تاریخ شرق میانه کاملا روشن و درخشان و قابل مراجعه است اما کسی حاضر نیست که این را در سطح جامعه عرضه کنیم.» (مصاحبه چاپ نشده روزنامه شرق با ناصر پورپیرار)
«ارگنه قون یکى از افسانه هاى تورکان اوغوز بشمار می رود. اصل آن شعر گونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سینه به سینه نقل می گشته تا اینکه در سده هاى اخیر کوتاه شده آن در اشکال گوناگون نوشته شده است. ارگنه قون: ار(قهرمان) + گئنه(یئنی:جدید) + قون(گون:روز). گؤک تورک ها بخت شان بیدار، تیرشان رسا و نیرویشان چیره بود. دشمنان جمله همداستان گشته به کین خواهی شان برخاستند. پس از ده روز جنگ دشوار گؤک تورک ها چیره شدند. سران قوم مغلوب انجمن بزرگـى ساخته به چاره جویى نشستند و چنین گفتند: «اگر علیه گؤک تورک ها دست به نیرنگ نزنیم سرانجام کارمان به خسران خواهد کشید. دیگر بار لشکر آراستند و جنگ و نیرنگ را برابر ساختند، کارگر افتاد و گؤک تورک ها دچار هزیمت شدند، سالمندانشان را از دم تیغ گذراندند، جوانانشان را به بردگى گرفتند، خانه های شان را ویران کرده اموالشان را به غارت بردند. از بزرگ زادگان گؤک تورک ها تنها یکى از پسران ایلخان که در آن سال همسر گزیده بود و دیگرى خواهرزاده وى دوقغـوز-اوغوز زنده مانده بودند که به بردگـى دشمنان درآمده بودند. آنان در فرصتى مغتنم، شبانه سوار بر اسبى شده همراه همسران خویش از دست دشمنان گریخته به زادگاه خویش برمی گردند. احشام فراوانى مى یابند که آن ها نیز از دست دشمنان گریخته به چراگاه هاى خویش برگشته بودند. دو بزرگ زاده گؤک تورک چاره را در آن دیدند که به همراه احشام خود زیستگاه امنى در میان کوه هاى صعب العبور بیابند تا از گزند کینه جویانشان در امان بمانند. پس از جستجوى زیاد سرانجام سرزمین دلخواه شان را یافتند. نخجیرگاهى بغایت زیبا، دشتى فراخ، کران تا کرانش پوشیده از گل و گیاه، آب هاى گورا از هر سو روان… پروردگار را سپاس فراوان گفته در آنجا سکنى گزیدند. چهارصد سال بدین منوال گذشت. شمار گؤک تورکان و نیز اموال و احشامشان دیگر بار چنان فزون گشت که دیگر در ارگنه قون نمى گنجیدند. براى رهایى از این تنگنا در کنگره بزرگى به کنکاش نشستند و در چاره زیرین همرأى شدند. از نیاکانمان شنیدیم که در بیرون این کوه هاى سر به فلک کشیده سرزمینی است بغایت پهناور و دلگشا با شهرهایى زیبا و آبادان، موطن نیاکانمان نیز آنجا بوده است. پروردگار را سپاس مى گوییم که ما امروز در چنان وضعى نیستیم که از بیم دشمنان مان خود را در این کوه ها محبوس نماییم، راه خروجى جسته همچون سیلى خروشان بیرون آییم. با آنان که با ما سر جنگ دارند بستیزیم و با آنانکه از در دوستى در آیند آشتى کنیم.کوهى را که در ترکیب آن آهن فراوان بود یافتند و با نصب دمه و کوره هاى عظیم صخره هاى ستبر را گداخته راه فراخى گشودند. با تعیین ماه، روز و ساعت مساعد چون سیلى خروشان بسوى دشت هاى بیکران سرازیر گشتند و از مشاهده چشم انداز دلگشا و لطافت هواى روح بخش بهارى به شور و وجد آمدند. کینه جویان را به زانو در آوردند و با عافیت جویان مدارا کردند. و بدین گونه دیگر بار با فرمانروایى بر سرزمین نیاکان خود بزرگترین ملت جهان گشتند.»
به چه می اندیشید؟ آیا تشابهات بسیار روشن و توضیح دهنده این داستان با مسئله ذوالقرنین را نشان نمی دهد؟ آیا اغوز ها را جزوی از یاجوج و ماجوج بدانیم یا این داستان را بازسازی شده بر اساس باورهای قومی اغوز ها تصور کنیم؟
در این داستان توجه به چند نکته بسیار ضروری است.
الف) اقوام همجوار به شدت با اغوز ها در ستیز بوده اند و چاره را در نابودی کامل آن ها می بینند.
ب) بعد از کشته شدن اغوز ها فقط دو نفر از آن ها باقی می میاند. مانند یاجوج و ماجوج که ظاهرا اشاره به دو شخص یا قبله می کند.
ج) آن ها در حصاری از کوه ها قرار می گیرند تا رشد و گسترش یابند ولی راه خروج از ان منطقه را که «ارگنه کون» نام دارد نمی دانند با این که خود به آن منطقه رفته اند!
د) نهایتا راه چاره و برون رفت از آن حصار را در برپایی آتش و ذوب کردن کوه آهنی می دانند!
آیا ریشه قبله کوروش و اغوز ها را مشترک و از نسل خزر ها بدانیم؟ ما می دانیم که در تاریخ شخصی به نام کوروش و اغوزخان وجود نداشته اند در این صورت چگونه این اشتراکات را قبول کنیم.
ادامه دارد...
نقشه مطراقچی
مدتی پیش یادداشتی درباره محل واقعی شنب غازان در وبلاگم قرار داده بودم. همراه با کامنت های توهین و فحاشی، شخصی لینکی را فرستاده بود که در آن عکس زیر موجود بود:
گرچه در این تصویر به هیچ شکل نمی توان مثلا بازار تبریز را پیدا کرد اما آن جاده روم و عراق عجم بسیار جالب توجه است و گرچه هر دوی این آدرس ها در یک سمت تبریز هستند ولی برای دست یابی به آن ها دو جاده مختلف را ساخته اند. کاخ هشت بهشت و شنب غازان آن هیچ آثاری قابل مشاهده ندارند. مسجد جامع آن هیچ تطابقی با مسجد جامع نیمه کاره و هنوز در حال ساخت آن ندارد.
اگر فرض را بر این بگیریم که تبریز در زمان مغولان تا این وسعت بوده و تا زمان صفویه به همین شکل مانگار است تا مطراقچی طرحی از آن رسامی کند. باید بر روی تصویر هوایی گوگل ارث این مسئله را بررسی کرد: