کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
نظرات 3 + ارسال نظر
مجتبی سه‌شنبه 23 مهر 1398 ساعت 19:48

باز هم به شجاعت و شهامت شما که جرأت کردید این پیام را نمایش دادید. آن پادوی حقیر ترسو در وبلاگ استاد که ده ها و ده ها کامنت اینطوری را سالهاست حذف میکند تا شب بتواند خوابی آرام داشته باشد. بیچاره آخرش هم از چوب خدا که صدا ندارد در امان نماند. البته دیر یا زود شما را هم وادار به حذف این کامنتها میکند تا بی سوادی اش برملا نگردد

با شما از هر راهی که وارد شویم محکوم به شکست هستید. در ضمن اگر کامنت هایتان همراه با فحش و بد دهنی نباشد یقینا ایشان آن ها را تایید می کند.

در ضمن هر انسانی در هر زمانی در مسیر آزمون های آسان و سخت الهی است. مغرور نباشید.

مجتبی یکشنبه 21 مهر 1398 ساعت 15:03

آیدین تبریزی علت خشم و کینه و عصبانیت و بهم ریختگی عصبی و روانی بیحد و مرز شمایان قابل درک است. از قدیم گفتند گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه بو میده. شمایان هم دستتون به صدها ساعت فیلم از استاد نمیرسه، میگین چیز مهمی نیستند. اگه فقط یک دقیقه از این فیملها را داشتید، تا الان صدبار آپلود کرده بودید و درباره اش نطق میکردید. اتفاقا درد شما دقیقا در همینه که خود خبر دارید بسیاری از محتوای این فیملها دقیقا به مسائلی برمیگردند که تا الان استاد هیچ چیزی در موردشان نگفتند و منتشر نکردند. مثل دوره کامل تاریخ معاصر ایران از مشروطه و رضا شاه و نهضت ملی شدن نفت و ... تا دوران بعد از انقلاب و بخصوص تاریخ سازمان محاهدین خلق یا همون منافقین مثل خودتون. همچنین دوره کامل تاریخ جنگ جهانی دوم و انقلاب اکتبر روسیه و بسیاری مسائل کوچک و بزرگ دیگر که آرزوی دستیابی بدانها را با خودتان خواهید برد. البته طبق معمول جرأت ندارید این حرفها را نشان دهید چون خشم و عصبانیت شمایان را از حد میگذراند!
شما با این دلداریها بخوبی ثابت میکنید که در عرصه نیندیشی و دنباله روی و پادویی و نوچه گری و تبعیت هیچ سخنی جز نشخوار و تکرار مطالب استاد ندارید. همینکه تکرار و خلاصه کردن مطالب استاد تمام شود، کفگیرتان میخورد به ته دیگ و دکان تان تعطیل میشود، همچنانکه بعد از فوت استاد چنین شده است. برای همین دردتان می آید که چرا دستتان به سایر سخنان استاد نمیرسد. اما خوشبختانه بعضی از کسانی که استاد را می شناختند، برخلاف شما تصمیم گرفتند بجای پادویی و دنباله روی، شخصیت مستقل خود را حفظ کنند و مسیر مستقل خود را دنبال کنند. این افراد ممکن است در تمام عمرشان یک حرف بزنند، اما همان یک حرف متعلق بخودشان است، نه نشخوار مطالب دیگران یا دنباله روی کورکورانه از بقیه. فرق شما با آن افراد دقیقا در همین جاست که آنها نخواستند و نمی خواهند مثل شما پادویی کنند و تمام عمرشان پادو و نوچه باشند. استاد هم متآسفانه همه همراهانش را پادو و نوچه میخواست و قائل به استقلال برای کسی نبود. برای همین هر کسی را که در مقابلش تعظیم و پادویی نمیکرد، نفی و طرد مینمود، درست مثل شما پادوهای دست پرورده خودش.
درد و عصبانیت شما در این است که مثل استاد چشم ندارید ببینید آدمهایی شما را به هیچ بینگارند و روی شان را از شما برگردانند، و مسیر مستقل خودشان را بپیمایند. این آدمها برخلاف شما در پورپیرار نماندند، بلکه از او عبور کردند و حرکت رو به جلوی خود را می پیمایند. مخالفان استاد هم مثل شما یک عمر به خودشان دلداری میدادند که حرفهای پورپیرار هیچ اهمیتی ندارند و تکراری و بی محتوا هستند. شما هم مجبورید دائم ناله سر دهید که سخنان این آدمها هیچ اهمیتی ندارند و تکرار مطالب سایرین هستند. اما بیست و چهار ساعته بو میکشید و تو روزمه این آدمها میگردید ببینید چه گفته اند تا بعد هوار بزنید که این سخنان هیچ ارزش و اهمیتی ندارند. این حجم از حسادت و کینه و خشم و عصبانیت شما کاملا قابل درک است. تا می توانید بخودتان دلداری بدهید. اما آرزوی اینکه این آدمها مثل شما پادو باشند یا از روی چیزاندیشی سخن بگویند را مثل استاد با خودتان خواهید برد. بهترین کار اینست که از بو کشیدن در دنبال قلم این آدمها دست بردارید و برگردید به زندگی نیندیشی و پادویی خودتان. از این آدمها چیزی عایدتان نمیشود جز اینکه دائم حرص بخورید و کف بر دهان بیاورید و با تهمت و ناسزا به آنها خودتان را آلوده کنید و آخرت نداشته تان را مثل منافقین بر باد دهید.
وسعت ترس و هراس و وحشت و حقارت شما پادوهای فاقد هر گونه اندیشه ای از هیمن سانسور کامنتها بر همگان آشکار است. آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟ اگر سخن تان راست است، چرا از این پاسخها خودتان را خیس میکنید و مثل منافقین به سانسور و دروغ و تهمت و ناسزا پناه میبرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اولا جو گیر نباش! اگر حرف مستقلی داری پس چرا پای پورپیرار را وسط می کشی از دارایی ها و کشفیات خودتان ارائه دهید! چیزی ندارید. با فوت پورپیرار سواد شما هم متوقف ماند.

ثانیا آنقدر در زندگی روزمره گرفتاری داریم که به مجانینی چون شما مجالی نمی ماند.

و دیگر این که اظهار نظر درباره شما را بعد از جاسوسی در احوالات شما به دست نمی آوریم. شما مطالبی را ارائه می دهید و از طریق این و آن به دست همه می رسد. افردای چون خودتان آن را می پذیرد و عده ای نیز به ریش شما می خندند. همین.

دوباره اشاره می کنم که بفرمایید بعد از فوت پورپیرار چه به دست آورده اید؟ جز رسوایی و کم محلی از طرف دیگران و تلف کردن وقت و حوصله مردم؟

داود دوشنبه 7 مرداد 1398 ساعت 23:09

سلام
«کتاب دروغی که بزرگ شد، چنان مناظری از جایگاه نازل تمدن غربی را نشانه می گذارد که ثابت می شود از صدر تا به ذیل مراتبی در حوزه های گوناگون حفاری های باستانی را به اختیار کلاشانی گذارده اند که نزد آنان هیچ مطلبی به اندازه حقیقت، مورد هجوم و تغییر و تبدیل زیر بنا نبوده است.
نقل از مجموعه تأملی در بنیان تاریخ ایران؛کتاب چهارم برآمدن مردم بخش دوم. مرحوم پورپیرار»

جناب آیدین بابت انتشار این کتاب بسیار عالی و زحمات و مشکلات فراوانی که در به ثمر رسیدن آن کشیده اید تشکر می کنم.
اجرکم عندالله

در تلاش برای اتمام این کار، خانم ننا زحمات بسیاری را متحمل شده اند اما نا گفته نماند که برای از میان برداشتن هر پرده از دروغ و حقه بازی پیروان حقیقت باید ساکت ننشینند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد