من احتمال می دادم که دستگیر شویم. به همین سبب چندین بار به همراهان خود از چند روز قبل توصیه کرده بودم که موبایل با خود نیاورند.
دو پلاکارد آماده کرده بودم.
در آن دوره حمله اشرار و تروریست ها به مرزبانان غرب آذربایجان شدت بیشتری داشت و هر روز اخبار نگران کننده ای به گوش می رسید. حضورم در آن اعتراض با دو هدف بود، اعتراض به خشک شدن دریاچه اورمیه و اعتراض به اوضاع نا آرام مرزهای غربی ایران.
صبح که حرکت کردیم اندکی نا هماهنگی داشتیم. ولی به راه افتادیم.
هنوز تازه به پل دریاچه اورمیه رسیده بودیم که دستگیر شدیم و ما را برای بازجویی و بازداشت به کلانتری ایلخیچی فرستادند. قبل از ما دو گروه دیگر نیز دستگیر شده بودند و در آنجا حضورداشتند. چند نفر از ایشان را می شناختم. بر حسب تصادف هم محله ای بودیم.
بعد از تفتیش دوباره بدنی و چند سوال و جواب و تشکیل پرونده ما را به بازداشتگاه انداختند. اندکی نشستیم و سر صحبت از اینجا و آنجا باز شد. بازداشتگاه ایلخیچی به نسبت افرادی که در آن بودیم کوچک بود. حوصله همه سر رفته بود تا آنجایی که فضای تنگ آنجا اجازه می داد اندکی دراز می کشیدیم و استراحت می کردیم.
کاپشن پری را که صبح با خود برداشته بودم تاکردم و مانند بالش زیر سرم گذاشتم و دراز کشیدم.
احساس کردم که چیزی سرم را اذیت می کند. فکر کردم از زمین نا مسطح کف بازداشتگاه است. اما اینگونه نبود. من صبح که به دنبال دوستی که برای خرید رفته بود موبایلم را با خود به بیرون از خانه برده بودم و به اشتباه در جیب کاپشنم مانده بود اما هنگام تفتیش به سبب ضخیم بودن کاپشن مامور نتوانسته بود آن را پیدا کند.
چند ساعتی خود را کنترل کردم و چیزی نگفتم. به این می اندیشیدم که حضرات حاضر در بازداشتگاه گمان خواهند کرد که من ...
بلاخره تصمیم گرفتم که به ایشان اطلاع دهم.
بعد از چند دقیقه شگفت زدگی و نگاه های مختلفی که از چهره افراد حاضر در آنجا مشخص بود یکی از حاضرین تصمیم گرفت به خانواده خود اطلاع دهد و از طریق ایشان دیگران را نیز از اتفاق افتاده با خبر کند.
چند ساعتی نگذشت که جلوی درب کلانتری از نزدیکان افراد در بازداشت پر شد. مسئولین کلانتری شوکه بودند و گمان می کردند که از سربازان کسی این اطلاع رسانی را کرده است. آرام آرام بر تعداد افرادی که برای آزادی فرزندان و بستگانشان به کلانتری می آمدند اضافه می شد.
قرار بر این بود که شب آن روز همه حاضرین در آن جمع را به اطلاعات اسکو و تبریز منتقل کنند. اما این اطلاع رسانی برنامه را تغییر داد و با قرار تعهدی بلاخره در ساعاتی از بامداد آزاد شدیم. (ادامه دارد...)