کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

پارسی گویان یهودی


یهودیان آزاد شده از اسارت مصر اندکی بعد از سلیمان و داوود نبی به سبب فسادی که در جهان مرتکب شدند(آیات ابتدایی سوره اسرا توضیح دهنده این مسئله می باشد) به اسارت بابل رفتند. بی شک در جهان تنها قومی که از بابل و بین النهرین کینه تاریخی به دل دارد، یهودیان هستند. چنانچه عهد عتیق در موارد گوناگونی می گوید:

«‏آن گاه زمانی فراخواهد رسید که من بابل را با تمام بت‏ها‏ی اش مجازات خواهم کرد و کوچه‏ها‏ی‎اش از جنازه پر خواهد شد‏.‏ آسمان و زمین شادی خواهند نمود، چون از شمال، لشکریان ویرانگری به جنگ بابل خواهند آمد‏.‏ همان طور که بابل باعث هلاکت بسیاری از قوم اسرائیل شد، خود نیز به همان گونه نابود خواهد گشت‏.» (عهد عتیق، غزل غزل‏ها‏ی سلیمان، 50 ــ 47 : 51 )
‏«‏ای بابل، ای کوه مستحکم، ای ویران کننده جهان، اینک من دشمن توأم!‏ دستم را بر ضد تو بلند می‎کنم و ترا از آن بلندی فرود می‏آورم‏.‏ از تو چیزی جز تپه خاکستر باقی نخواهم گذارد‏.‏ تو برای همیشه ویران خواهی ماند حتی سنگ‏ها‏یت نیز برای بنای ساختمان به کار نخواهد رفت‏.‏ به قوم‏ها‏ خبر دهید برای جنگ با بابل بسیج شوند!‏ شیپور جنگ بنوازید‏.‏ به سپاهیان آرارات، میتی و اشکناز بگویید حمله کنند‏.‏ فرماندهانی تعیین کنید تا دستور حمله بدهند‏.‏ اسبان زیاد فراهم آورید‏.» (عهد عتیق، ارمیا، 27 - 25 :‏ 51)
و ...

این نفرت تا جایی پیش می رود که یهودیان برای چاره اندیشی  و آزادی از اسارت بابل چنان چه عهد عتیق توضیح می دهد به سراغ شخصی به نام کوروش می روند و در ادامه با قتل عام سراسری بومیان منطقه  شرق میانه (به مرکزیت کنونی ایران و عراق) که در عهد عتیق «پوریم» نام گرفته به سرزمین خود بازگشته و معبد را تجدید بنا می کنند.
معبد دوم بنابر اسناد تاریخی روشنگر، توسط اسکندر(ذوالقرنین) تخریب می شود. ولی یهودیان این تخریب را به گردن تیتوس پادشاه روم انداخته اند تا از این طریق خود را مورد حمله و تاخت و تاز توسط ذوالقرنین (که در قرآن نیز جایگاهی والا دارد) معرفی نکنند.
بنابر این از نظر یهودیان فراعنه مصر، بخت النصر و اسکندر مقدونی، منفور ترین دشمنان  به شمار می روند.
چند سال پیش در یک برنامه تلویزیونی از شبکه سیما شعرهایی از «علی معلم دامغانی» شنیدم. کل این اشعار  را بدون تغییر  می آورم. به بخش هایی از شعر که داخل که بار رنگ قرمز مشخص شده است توجه کنید:

محمد علی معلم دامغانی

«طرحی از تائیس»
طرحی از ابلیس
از محبوبه‌ی مقدونیِ ملعون
در شبیخون شراب و شعله
در شبگیر خشم و خون
طرحی از تائیس
از قدیسه‌ی بی شرم آتن
_معبدش در نیس_
ماده دیوی قامتش شش زرع و سیصد پای
چیزی کم
مشعلش در دست و تاجش
بر سر از تاراج ملک جم
رانده شاید پار یا پیرار از پاریس
مانده بر خیزابه‌های سرخ آتلانتیس
طرحی از تائیس
آنک آن تندیس بی همتای آزادی
دل ربا بر ساحل دریای آزادی
طرحی از تائیس
از محبوبه‌ی ملعون اسکندر
طرح فریاد زنان جفت جو در مدخل بندر
طرحی از تائیس و مشعل
طرحی از تاراج
طرح قهر ماندانا تا فَروَهَر
تا شمعدان تا خاک
طرح آزادی به رغم بندگی کردن

طرح مشرک، طرح کافر زندگی کردن
طرح اومانیته بالیده از تِخنه
طرح در ایمانِ انسان، آخرین رخنه
طرحی از تائیس مشعل دار
از ابلیس
ماده دیوی مانده بر امواج آتلانتیس
طرحی از تائیس
این که می‌بینید بابل نیست، آتن نیست، آتیکاست
بل نه آتیکای یونان، بابل مغرور امریکاست

دشمن توحید و توهین خداوند است امریکا
دیو دیوانه است و اینک خفته در بند است امریکا
سایه‌ی ضحاک و دجال است، نی مرده است نی باری
اینک این آخر زمان یا عصر آهن، فتنه‌ی کاری
آی انسان‌های هفت اقلیم! برخیزید برخیزید
شعله‌های پاک را بر محو اژدرها بر انگیزید
هشت‌پای است این پلید هفت سر، بالیده پیوسته
وز دروغ بی‌فروغش دیده بر نالیده پیوسته
کشتن، او را باید و زین سان هنر کردن
یا چو انسان خود ز گرگ-انسان حذر کردن
طرحی از تائیس از ابلیس از شیطان آتیکا
لکه ننگی است بر ننگ جهان دامان امریکا» (موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب)


یک ویدئوی کوتاه از این شعر

چنانچه در بخش های مختلف این شعر می آید، شاعر در ظاهر آمریکا را دشمن ایران و جهان معرفی می کند اما برای توضیح مشخصه های این دشمن، تشبیه هایی  به کار می برد که در اصل دشمنان تاریخی یهودیان می شناسیم!!!
 جای هیچ شک و شبهه ای نمی ماند که «علی معلم دامغانی» مانند بسیاری دیگر از شاعران پارسی گوی ایران، یهودی است. کینه او از اسکندر، بابل و ذکری که از معبد تانیس (معبد منتسب به رامسس) در مصر می آورد و توصیفی که از شمعدان و طرح آزادی و  خاک و عصر آهن و فتنه کاری (همان پوریم) و ... می کند جای هر گونه شک و ابهامی را می بندند.
دقیقا نمی دانم یک شاعر یهودی در اشعار خود چه گونه باید ماهیت خود را نشان دهد تا عده ای باور کنند در این سرزمین همه چیز در دست یهود است.

حال مرادم از آوردن این توضیح تنها اثبات یهودی بودن او نیست. هر روز و هر شب با هزاران و صدها یهودی به ظاهر مسلمان و در اصل آنوسی و جدید الاسلام  در خیابان و محل کار و رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و کتاب و  اینترنت و ... روبرو هستیم.
هدفم از ادامه یادداشت یاد آوری چند نکته دیگر  بود. چند سال پیش در یادداشتی اشاره کردم، پایه مجسمه «تائیس» (که آزادی نام گرفته) طرحی از معبد سلیمان است:

به پایه مجسمه  توجه کنید و با عکس بعدی مقایسه نمایید

طرحی تخیلی از معبد سلیمان

رائفی پور مانند ملغمه هایی دیگر در این باره نیز وارد عمل شده و مطالبی مسخره و غیر مستندی را عنوان می کند. او علاقه مند است به جای یهودیان از فراماسونری سخن بگوید. او و امثال او برای ایجاد انحراف در اذهان عمومی مردم ایران فعال هستند.


باز هم حرف های غیر مستند و غیر مربوط از استاد اعظم رائفی پور

حال شما را به جایی دوری نمی برم. به شهر توس در خراسان ایران می برم:

آیا مقبره فردوسی  مشابه پایه مجسمه آزادی یا معبد سلیمان نیست؟

شاید عده ای بگوید مسائل به همدیگر مربوط نیست. بنابراین به تصویر بعدی توجه کنید:

مقبره اولیه بر سر مزار فردوسی

همان مقبره از نمایی دیگر

نمای دیگری از آن مقبره

کسی تا کنون توضیحی درباره هرمی که برای مقبره فردوسی ساخته اند نداده است. اما عجیب این که سازه جدید با نقش هایی از طرح ستون های هخامنشی نیز بسیار مشکوک و در خور توجه می باشد. آیا امثال رائفی پور که باد ایران پرستی و روشنگری درباره فراماسونری و مطالب چرت و پرت دیگر  را در غبغب می اندازند نسبت به این مسائل نیز حرفی برای گفتن دارند؟ یقینا خیر
حال به ادامه یادداشت توجه کنید.
آن زنی که مشعل به دست، رو به مشرق زمین دارد  ایسیس(استوره مصری)   یا  تائیس (همسر و یا معشوقه خیالی اسکندر «ذوالقرنین») نمی باشد. طرحی از «استر» تورات عهد عتیق است. مشعلی که به دست دارد برای نابودی شرق میانه به مرکزیت بابل (در قتل عام پوریم) می باشد. کلاهی که بر سر اوست هفت شعله دارد. همانند «منورا» شمعدان مقدس یهود. لوحی که بر دست دارد شبیه لوح ده فرمان و محلی که بر روی آن ایستاده(چنان که توضیح دادم) معبد سلیمان می باشد. همه این نشانه های سنبلیک نمی تواند اتفاقی و به صورت تصادفی در کنار هم قرار گرفته باشد و از آن جهت که پایتخت آمریکا را با نام «شهر داوود» معرفی می کنند، این موضوعات برای بنیان اندیشی جای تعجب نیست.



هر چند سعی کرده اند برای فریب، مجسمه «استر» را، الهام گرفته از طرح خیالی مجسمه عظیم رودئوس نشان دهند.


پایان
نظرات 1 + ارسال نظر
یار قدیمی جمعه 3 آذر 1396 ساعت 14:39

سلام
از کدام سند تاریخی برداشت کردید ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است؟؟؟

منظورتان از معبد سلیمان چیست؟؟ آیا سلیمان نبی(ع) معبد داشته؟؟ تا جاییکه بنده یدانم این مزخرفات فقط توهمات ماسونی است که امثال رائفی پور گنده اش کردن. پس لطفا به ما بگید دلایلتون چیه؟؟
ممنون از توجه تون

منظور از معبد سلیمان همان چیزی است که یهودیان مدعی آن هستند. قرآن چنین تعبیری می کند: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا» آیه 7 سوره اسرا. کسی از فراماسونری حرفی نزد و از رائفی پور دفاعی ننمود. بنده رائفی پور را مامور انتقال برخی مفاهیم ساده لوحانه می دانم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد