چنانچه در توضیحات متن کتیبه آمد، خشایارشا اشاره می کند:
«گوید خشایارشا: داریوش شاه که پدرم بود، به خواست اهورامزدا بناهای زیبایی ساخت و او دستور داد این کتیبه کنده شود
اما نوشتهای در آن کنده نشد
پس از آن من دستور دادم این نوشته کنده شود
باشد که اهورامزدا و خدایان دیگر مرا نگاه دارند، شهریاری مرا ، و آنچه که من ساختهام»
همانگونه که اشاره کردم، در هیچ جای جهان (جز آثاری نیمه کاره و مجعول در ایران)آثاری از هخامنشیان به شکل پل، معبد، کاروانسرا، حمام، مرکز نظامی و ... موجود نیست.
اینکه داریوش دستور داده تا این کتیبه را برای معرفی بناهایی تهیه کنند، زمانی که اثری از داریوش در هیچ کجای تورکیه موجود نیست(چون نمی توان تصور کرد، داریوش دستور حک این کتیبه ها را به دلیل ساخت ابنیه های پارس داده!) و چنانکه بر اساس متن کتیبه، فرزندش متذکر می شود که «اما نوشتهای در آن کنده نشد»، پس باید قبول کرد، هیچ بنایی از داریوش به وجود نیامده بود که نیازمند معرفی با چنین کتیبه ای باشد زیرا یقینا برای حجاران و منشیان هخامنشی، تهیه کتیبه ای در این شکل، بسیار راحت تر از ساخت بنایی است که خشایار آن را « بناهای زیبایی» معرفی می کند!!!
آیا مسخره تر از این می تواند باشد که فرمان پادشاهی مبنی بر نقر کتیبه ای، از طرف مجریان این طرح مورد بی مهری قرار گرفته باشد؟ در اینجا اثری از داریوش وجود ندارد و بدون حضور خشایارشا و توضیحات او در باره پدرش، ظاهرا داریوش چیزی برای گفتن نداشته!
مقدمتا عنوان نمایم که هدف اصلی بنده از طرح یادداشتی در باره این کتیبه و کتیبه هایی که در ادامه نیز به آن اشاره خواهم کرد، متونی است که با چند زبان و منتسب به هخامنشیان، در مکان های مختلفی حک شده اند. موضوع حاضر یکی از مهمترین جعلیات تاریخ ایران باستان را معرفی می کند و تمامی ضمائم دروغین آن را به زیر می کشد.
2- کتیبه ای در مجاورت کانال سوئز مصر
«سرزمین مصر در سال ۵۲۵ پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمانهای پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش یکم است. یکی از مهمترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند میدهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.
ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بودهاند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (۶۰۹ تا ۵۹۴ پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود...
نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر شَلوف/ الشَلوفه است که امروزه در میانه میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه تلخ و در محل شهر فعلی کبریت/ کِبرِِت برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر سرابیوم/ سرابهاوم و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی تل مسخوطه/ تلالمسخوطه قرار دارد.» وبسایت پژوهش های ایرانی

وبسایت پژوهش های ایرانی تنها از یادمان هایی خبر می دهد که ظاهرا باید بر اساس آن ها به بررسی ابعاد قدرت و تسلط هنری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی هخامنشیان پی ببریم. در این سرزمین نیز چون تورکیه، تنها با داستان سرایی در قالب کتیبه نویسی، سعی کرده اند خلا نبود آثار هخامنشی را پر نمایند! به متن این کتیبه توجه کنید:
«داریوش
شاه بزرگ شاهان شاه، شاه سرزمینها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ هخامنشی
خدای بزرگ است اهورامزدا که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاریای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.
من داریوش، شاه بزرگ، شاهان شاه، شاه سرزمینهایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
گوید داریوش شاه، من پارسیام، از پارس مصر را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه از رودی به نام نیل که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس میرود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنانکه فرمان من بود، و کشتیها در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنانکه خواست من بود.» همانجا
وبسایت پژوهش های ایرانی درباره این متن و اشکالات موجود در آن چنین می گوید:
«مقدمه داریوش در این کتیبه تفاوتهایی با دیگر کتیبههای او دارد. برای نمونه در اینجا آفرینش آسمان پیش از آفرینش زمین آمده است و یا اینکه از آوردن عبارت معروفش «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران» خودداری شده است.
داریوش در کتیبه سوئز با آوردن عبارت «از رودی به نام نیل که در مصر روان است، تا دریایی که از پارس میرود» ابتدا و انتهای آبراه را که رود نیل و دریای سرخ باشد، مشخص کرده است. در اینجا خواننده انتظار دارد که بجای «تا دریایی که از پارس میرود»، جمله «تا دریایی که به پارس میرود» نوشته شده باشد. اما گویا این متن در حالی دیکته شده که داریوش در پارس (ایران) بوده و بجای واژه «اَبــیــیْ»، واژه «هَــچــا» را بکار برده است. در نتیجه متن کتیبه در یکجا از دید گوینده مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گوینده مقیم در ایران نوشته شده است.
نکته دیگر در کتیبه داریوش اشاره او به «گرفتن» مصر است؛ در حالیکه میدانیم مصر در زمان کبوجیه/ کمبوجیه دوم تصرف شده بود. این نه یک اشتباه است و نه انتساب دستاورد پیشینیان به نفع خود. بلکه این سخن داریوش اشاره به تصرف دوباره مصر پس از مرگ مشکوک کمبوجیه و نبردش با حاکم ایرانی مصر دارد.»
متون میخی مانده از هخامنشیان به قدری مطالب تکراری در خود دارد که به راحتی می تواند به تفاوت های موجود بین آنها پی برد. نظیر آنچه در «آفرینش زمین و آسمان» یاد شده یا حذف عبارت «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران»!!! فکر می کنید دلیل این همه تکرار و اصرار بر متن های واحد چه چیزی می تواند باشد؟
- نخست آنکه بتوانند هخامنشی بودن متن را به اثبات برسانند زیرا در حقیقت آثاری از این موجودات در جهان یافت نمی شود که بتوان با مقایسه های گوناگون به این تعلقات و تشابهات پی برد
- دوم اینکه جاعلین کتیبه ساز بهترین راه برای تسریع در دست و پا کردن این کتیبه ها را تکرار متن های مقدماتی و توضیحی ابتدایی دانسته اند، زیرا جمله سازی و لغت بافی با این زبان و الفبای نو ظهور برایشان مشکل بوده است (حتی اگر این کتیبه ها را واقعا باستانی بدانیم و دست ساخت منشیان دربار هخامنشی، باز هم این موضوع صحت خود را حفظ می کند).
حضرات اشکال انشایی در متن دستور داریوش مبنی بر حفر کانال و توضیحات تکمیلی آن را به حساب صدور دستور از طرف پادشاه در ایران معرفی می کنند و می گویند:
« متن کتیبه در یکجا از دید گوینده مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گوینده مقیم در ایران نوشته شده است»
اگر اینگونه باشد، باید کتیبه ای با همین مفهوم و از دید مقیم در پارس را بتوان در این سرزمین یافت تا بر اساس آن قبول کنیم، این اشکال نگارشی در توضیح آن دستور شاهی آن چیزی است که حضرات می گویند نه اشتباه نگارشی و مفهومی! وانگی توضیح درباره ایجاد این کانال و تولید کتیبه با این مفهوم به چه کار ساکنین در پارس می خورد؟ این مسئله باز هم به روشنی نشان می دهد که جاعلین و تهیه کنندگان این متن های قلابی به دلیل نبود وقت کافی در مرور و ویرایش متن تهیه شده و حک آن در آن اقلیم، با چنین ایرادی خود را لو داده اند. باز تاکید می کنم که اگر فرض بگیریم، این کتیبه توسط منشیان درباری هخامنشیان تهیه شده، باز نشان داده ایم که آنها به پادشاهی داریوش اعتنایی نداشته اند و توجهی به چنین ایرادات روشن نکرده اند و بی خیال از روی آن گذشته و پروژه را معیوب تحویل تاریخ و فرهنگ جهانیان داده اند تا بفهمانند در کل جهان هخامنشیان هرگز در حد و اندازه هایی نبودند که اکنون به حقه بازان مزد بگیر یهود امپراتوران تعصر باستان باشند.
ایراد نگارشی و مفهومی و توضیحی کتیبه داریوش در مصر به اینجا نیز ختم نمی شود. داریوش از سر ناچاری به دلیل نداشتن آثاری از حضور و قدرت خود و نمایش آن به جهانیان، فتح مصر را نیز در کارنامه افتخارات خود ثبت می کند! شبیه همان کتیبه هایی که در آن داریوش را در حال معرفی تاقچه اتاق نیمه کاره اش در تخت جمشید می یابیم اینجا نیز اوضاع در مقاسی بزرگتر، مشکلات روانی داریوش را به تصویر می کشد. اما مسئله زمانی مهم است که بدانیم چنین شخصیت هایی به هیچ شکل در تاریخ حضور نداشته اند.
کسی به دیده انکار اگر نگاه کند
نشان صورت یوسف دهد به نا خوبی
به نظرم ان کسی که نیازمند شفا می باشد شما یید
که بر اساس استدلالات موهوم اقدام به انکار می کنید
زمان حرف های ما نیز فرا خواهد رسید. بابل دیگر نزدیک است. اسکندر ها و صدام حسین ها هنوز نمرده اند.
قیاس شما قیاس امپراطوری هخامنشی با امپراطوری های روم و یونان است که اساسا قیاس درستی نیست اساسا نوع حکومت هخامنشیان در اداره امپراطوری با روم متفاوت بوده است سازه های هخامنشیان بر خلاف سازه های رومی و یونانی که متفاوت از فرهنگ ملل تحت کنترل و صرفا برای شهرسازی رومی و با تخریب عبادتگاهها شهر ها و سکونت گاههای ملل مغلوب با محوریت فرهنگی ملت غالب (رومی) بنا می شده است ولی بر عکس در تمدن هخامنشی رویه معمول استفاده از سازه های شهر های موجود و با حفظ اصالت و حفظ و حتی بازسازی پرستشگاههای موجود بوده یا حتی بناهای ساخته شده بر اساس شکل حوزه تمدنی مذکور بوده است
البته وجود مهر ها و سکه ها تا ابزار جنگی و فرش های ایرانی تماما حضور هخامنشیان از روسیه تا مصر را به اثبات می رساند.
که هم اکنون در موزه این کشور ها نگهداری میشوند.
خداوند به شما نیز شفا بدهد. با وجود تخت جمشید نیمه کاره و بیستون جعلی و تازه تراش باز هم از هخامنشیان سخن می گویید؟! عجب
احتمالا خودتون هستید
توی گوگل اسم شما رو سرچ کردم
«آیدین تبریزلی پورپیرار»
قیرمیز اومد که دیدم مطالب تون رو
مثل:
شما و اساتید کنیسه ای تان هنوز در تعریف واژه تورک سخنی برای گفتن ندارید.
بله بنده این مطالب را نوشته ام. در آن وبسایت چندین گروه داشتم که توسط حضرات غیر فعال گردید!
دوست عزیز سوالی دارم
از نظر بنیان اندیشی استقلال آزربایجان چگونه است؟
تمامیت ارضی ایران؟
چطور باید به این مسائل نگاه کرد؟
هر برنامه ای که منجر به تجزیه کشورهای منطقه باشد توطئه کنیسه و کلیسا برای ایجاد آشوب است.خردمندان مردم باید با خردی بیشتر این مسئله را فهم کنند.
بله
فکر خوبی هست
اگر مطلبی تهیه کردم برایتان ارسال خواهم کرد تا در صورت تمایل درج نمایید
خب نفرمودید
چه کار کنم
راهکار شما چیست
و
چه کنیم؟؟؟
شما درباره موضوعاتی که در نظر دارید تحقیق کنید و در موارد لازم اگر کمکی بود بنده در خدمت شما خواهم بود. در مواردی هم که بنده نیاز داشته باشم از شما کمک خواهم گرفت.
شاید تو خوزستان هم تحریف تاریخ باشه
فکر کنم بتونیم با همکاری هم تو وبلاگ ها و سایتهایی که پان ها حضور فعال دارند فعالیت کنیم
البته شاید من مثل شما دیندار نباشم. گفته باشم
اما یهود ستیزم
همجنین در خصوص بازار تبریز که با این وسعت و با توجه به جمعیت کم در گذشته طبیعتا غیر منطقی میاد
یا در خصوص ارگ علیشاه (کاشیکاری جدید رو فرمودید) حتی پوشش داشتن بنا مورد بحث است و از طرفی تصاویر قدیمی ارگ نشون میده اون اطراف مسکونی نبوده در حالی که ارگ الان وسط محدوده های تاریخی هست.
به هر ترتیب در صورت تمایل حاضر به همکاری هستم. در خصوص زبان شناسی ترکی و کلن بحث زبان اطلاعی ندارم و تبارشناسی هم کار من نیست. اما یقین پیدا کردم زبان ترکی دارای مشکلات اساسی از جمله نبود لغات تمدنی هست. اگر دوست داشته باشید برای روشنگری در آذربایجان حاضر به کمک هستم.
من اصالتا ترک هستم و تا حدودی زبان ترکی رو میتونم بفهمم.
ساکن خوزستان هستم و فامیل بیشتر در تبریز ساکن هستند (ولیعصر اگر اهل تبریز باشید) و هر از گاهی اونجا میام. قبلا علاقمند به ترکی بودم. اما مدتی قبل با نداشتن لغت انتزاعی در ترکی برخورد کردم و بعد مطالب شما. ابتدا خیلی ناراحت شدم. بعضی دوستان شما رو مثل کسروی خطاب می کردن. میگفتن به وب شما نیام. به هر حال به نتیجه رسیدم که کار بیشتر بیخ داره. یعنی جوابی برای حرفای شما نبود. پسر عموی من تبریز هست و البته جوابیه هایی داد اما سبک سنگین کردم دیدم منطقی نیست.
اول گفتم حتی اگر تاریخ ما کذب باشه باز مهم نیست و نباید بازگو کرد اما فکر کنم چون تعصب زیادی نداشتم و به نظرم واقعیت مهمتر هست از دروغ و البته حماقت
حالا تصمیم گرفتم دیگران رو روشن کنم
البته آغاز راه هست
امیدوارم سر درد نگرفته باشید
ممنون هستم از شما. چنین فعالیت هایی بسیار مفید خواهد بود.
باید بگویم، بعد از این همه زمان، هنوز کسی برای کتاب آذری یا زبان باستانی آذربایجان جواب قابل توجهی ننوشته است.
هنر
معماری
و ...
مثلا در باب سلطانیه می تونم بگم خیلی مشکوک هست
کلی ستاره داوود داره که با گچکاری پوشیده شده بودند
در تاریخ میگن الجایتو تغییر دین داده و دستور داده تزئینات پوشیده بشه که بسیار عجیب هست
کسی که قصد داشته قبور ائمه رو به سلطانیه بیاره یهو تغییر دین بده
http://www.yjc.ir/fa/news/4785540/%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF-%D8%A2%D8%AC%D8%B1%D9%8A-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86
تابستان سال قبل به آنجا رفته بودم. سلطانیه جزو تمرین های بسیار پر خرج کنیسه و کلیسا برای به انحراف کشیدن ذهن تاریخی مردم منطقه می باشد.
سلام
وقت بخیر
تمایل به همکاری با شما دارم
اگر تمایل داشته باشد
جهت بسط مباحث بنیان اندیشی
با سلام، در چه زمینه ای تخصص و مهارت و سابقه فعالیت داشته اید.