«قاراپاپاق یا قاراپاپاخ یکی از ایلهای گروه قومی ترکهای آذربایجانی بورچالی ساکن در استان آذربایجان غربی و برخی از نواحی همجوار در کشورهای همسایه نظیر جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه است. در سال ۱۲۴۰ ق. ایل قاراپاپاق از قفقاز به دشت پهناور سولدوز که امروزه نقده نام دارد وارد شد و در آن نشیمن گزید. نام «قاراپاپاق» از زبان ترکی گرفته شده و به معنی «سیاهکلاه» است.نکته جالب در این توصیفات قره پاپاغ خارج از کوچرو بودن آن ها کرد شدن قازاق ها می باشد!!! این مسئله نشان از کم رنگی جمعیت آنها و تاثیر پذیری از کرد هایی است که در مجاورت آنها زندگی می کردند و از نظر زمان حضور در منطقه نمی توانستند فاصله مقدم و متاخر زیادی با قاراپاپاق ها داشته باشند.
طوائف ایل قاراپاپاق (چاخرلو، آلواشلی، جان احمدلو، شمس الدینلی، سارال، تورکاوون، آرپالی،...) وهم چنین دیگر گروههای تشکیل دهنده اهالی قاراپاپاق (ایناللی، غفرانی ، مقدم ، حیدرلو، بالخانلی،...) ترک زبان و شیعه می باشند.»
«امیر تیمور سرسلسهٔ گورکانیان متوفی به سال ۸۰۷ ه از تاتاران بود. این سردار که از آسیای مرکزی برخاست، در سالهای آخر قرن هشتم هجری و در تعقیب فتوحات خویش به خراسان رسید، طایفهای از ساکنان آسیای مرکزی که قراتاتار خوانده میشدند و همراه وی به خراسان راه یافته بودند در جلگههای آباد و حاصلخیز خواف و زاوه متوطن شدند.
قرائیها از بازماندگان این قوم مهاجرند. به نظر میرسد واژهٔ قرائی منسوب به جزء اول قراتاتار باشد.
قرائیها یا قرهپاپاق یکی ازایلهای بورچالی ساکن در استان آذربایجان غربی ایران است. در سال ۱۲۴۰ ق. ایل قاراپاپاق از قفقاز به دشت پهناور سولدوز که امروزه نقده نام دارد وارد شد و در آن نشیمن گزید. نام «قاراپاپاق» از زبان ترکی گرفته شده و به معنی «سیاهکلاه» است.
یکی از تیرههای سنی قاراپاپاق بنام قازاق، در اثر تبدیل زبانی، اکنون کرد زبان شده است. بقیه طوائف دیگر ایل قاراپاپاق (چاخرلو، آلواشلی، جان احمدلو، شمس الدینلی، سارال، تورکاوون، آرپالی،...) وهم چنین دیگر گروههای تشکیل دهنده اهالی قاراپاپاق (ایناللی، مقدم، حیدرلو، بالخانلی،...) ترک زبان و شیعه میباشند.»
«چرت گویی است.به ترک آذربایجانی سنی قاراپاپاق و به شیعه تره کمه گفته می شود. قازاق ها شیعه نشدند، به کردها پیوستند. قاراپاپاق های سولدوز در سالهای اخیر به صلاحدید خانهایشان شیعه شدند.»
از ایشان پرسیدم: «اصالت مهاجرت از گرجستان و حضور 180 سال پیش در ایران چه؟» جواب دادند:
«در همان حدود است، اما مهاجرت اجباری است، از بورچاللی به ایروان، بعد از جای دادن تدریجی ارامنه در ایروان به سمت قارص، مدتی در ارضروم و نهایتا سولدوز. حدود سی درصد جمعیت فعلی مهاجرین ثانویه از آنسوی آراز هستند.
در نقده خان کرد وجود ندارد،
پس حضور اکراد متاخر است.
قبور قدیم غیراسلامی (البته با مقیاس فعلی) فراوان است.
کردهای آن منطقه زراعت نمیکردند و بیشتر رمه داران اربابهای ترک بودند.»
دلیل این مهاجرت اجباری چیست؟ چه عاملی باعث این اجبار شده؟ فرمودند:
«کم کردن جمعیت مسلمانان شرق دریای سیاه. یکبار گرجیها و بار دوم ارامنه عامل این تهجیر بودند. منطقه ی خانلیقلار و غرب قفقاز از حضور مسلمانان خالی شد.»
باید پرسید این هیاهو های رایج درباره حضور دراز مدت اقوام مختلف در منطقه نشانه چیست؟، وقتی قبایل ساکن در این سرزمین را (که پیشینه تمدنی 7000 ساله قبل از پوریم در آن نهفته است) این چنین در تاریخ معاصر آشفته می بینیم؟
در اینترنت به دنبال طرح های اسلیمی می گشتم. در لابلای تصاویر ان دو طرح بسیار جالب بود:
این نقوش که در کاشیکاری ها و تزئینات کچبری معماری ظاهرا ایرانی اسلامی و حتی صفحه آرایی کتاب ها و نقوش و طرح های زیباسازی ساز های ایرانی نیز قابل رویت می باشد، از بهترین نشانه های نفوذ کنیسه و کلیسا در ساخت و ساز ها و ساماندهی جعلیات هدفمند در تاریخ و فرهنگ و روابط اجتماعی شرق میانه مسلمان می باشد.