کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

سکوت؟! (۱)

سکوتم از رضایت نیست!


همه امور کشور ایران در دست یهود است. این جمله ساده و کوتاه به اندازه هزاران جلد کتاب در خود محتوا و مفهوم دارد.


- به اوضاع اقتصادی این کشور به ظاهر اسلامی بنگرید! کل اساس اقتصاد آن ربوی است.

- به اوضاع ایمانی و اعتقادی جامعه بنگرید، ده‌ها موجود خلق الساعه ناموجود و غیر قابل امکان وجود در تاریخ، به جای قدرت مطلق الهی نشانده شده‌اند و عامل خلقت و ظاهرا شفیعان روز حساب نیز خواهند بود!

- به اوضاع فرهنگی جامعه بنگرید، آیا چیزی جز گرایش به سراب و تباهی و قوگرایی پوچ و بی مفهوم و باستان ستایی و باستان پرستی و گرایش به غرب محوری و مخلوط مسمومی از همه این نا کجا آباد‌ها را می‌بینید؟

- به سیاست مداران و سردمداران آن بنگرید که غالبا و اکثرا تا خرخره در فساد و تباهی هستند.

- و به مردم مظلوم این سرزمین بنگرید که در محاصره دو گروه یهودی قرار دارد:


# یهود داخلی

# یهود خارجی


آنچه یهود خارجی با زور  و تحریم بر او نمی‌تواند تحمیل کند، یهود داخلی با هزاران توطئه سازمان یافته، عملیاتی و اجرایی می‌کنند.


آری ما در محاصره کامل یهود هستیم که با چهره‌های بزک کرده خود نمایی می‌کنند.


ادامه دارد ...


یک خاطره(بخش پنجم)

من راه خود را نیک می دانستم و اتفاقات پیش آمده اراده ام را استوارتر کرد. آن یک روز معادل ده ها سال تجربه برای من مطلب آموخت. معنی فعالین مدنی را به درستی فهمیدم. این که از دید رسانه های بی گانه هر شخصی می تواند به عنوان یک شخص مهم و تاثیر گذار معرفی شود هر چند اگر  این اشخاص دستگیر و بازداشت شده در آن حوزه معرفی شده حتی یک کتاب  یا یک مقاله تخصصی هم نخوانده باشند.

حضراتی که آن لیست را تهیه کرده بودند از طریق چند وبسایت خارجی و شبکه ماهواره ای اسامی خود را منتشر کردند تا همگان به بیدار باش بودن ایشان پی ببرند! همین مسئله برای چندین نفری که در زندان بودند دوباره مسئله ساز شد.



یک خاطره(بخش چهارم)

بعد از ظهر در بازداشتگاه اتفاقات بسیار جالبی افتاد. حضرات لیستی تهیه کردند تا در صورت آزادی از طریق فضای مجازی به چند شبکه خارجی ارسال کنند تا ایشان در برنامه های خود در خصوص این اعتراضات نام حضرات را نیز اعلام کنند. همین کار را هم کردند. به ایشان هشدار دادم که نباید نام بنده را در آن لیست قرار دهند زیرا به صورت شخصی و بدون پیشنهاد از طرف شخص خاصی در این اعتراضات شرکت کرده ام. همان چیزی که در متن گزارش بازجویی به آن اشاره کرده  و زیر برگه مربوطه را امضا نموده بودم. 
اوضاع غریبی بود.سرگیجه و سر درد شدیدی داشتم. قابل بازگو کردن نبود. من در آن روز دقیقا در میانه آن جمعیت بودم.با تفکرات، احساسات و آرزوهای کودکانه و بهتر است بنویسم احمقانه ایشان روبرو می شدم. آنهایی که در آن جمعیت بودند بخش بسیار کوچکی از جمعیت به ظاهر فعال مدنی آذربایجان بودند. در هیچ حوزه ای از مسائل اهل مطالعه و تحقیق نبودند. حداقل آن دو نفری که با هم بودیم  و دستگیر شدیم.  
چند روز دیگر نیز از طرف نیروهای امنیتی فرا خوانده شدیم. اما مسئله در خصوص بنده تمام شده بود. من بزرگترین تجربه زندگی خود را به دست آورده بودم. فاصله گرفتن از جمعیتی که اکنون دیگر می دانستم که به کدامین سمت در حال هدایت شدن هستند. 
من از احقاق حقوق پایمال شده یک ملت فاصله نگرفتم. از جریانی که  با تفکر مسموم جامعه  را با این امید و آرزو به سمت پرتگاه بی هویتی می کشاند فاصله گرفتم.بنیان اندیشی نیرو فکری من در این راه بود.(ادامه دارد...)