کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

یهودیان آذربایجان

آذربایجان در لبه‌ی جنوبی Caucusus واقع شده است و هم‌مرز با روسیه، ارمنستان، گرجستان، ایران و دریای خزر می‌باشد. این کشور جمعیتی در حدود 5/7 میلیون نفر را در خود جای داده‌است. اکثریت ساکنان آن ترک و یا آذری هستند که مسلمان شیعه مذهب هم مانند ارمنستان و مسیحیان لزگینز، ترکی و آذری صحبت می‌کنند. تقریباً 25 هزار یهودی در این کشور زندگی می‌کنند.



تاریخ اولیه : پرچم آذربایجان-Azarbaijan_Flagیهودیان قرن‌ها در آذربایجان زندگی کرده‌اند که می‌توان آن‌ها را به دو گروه تقسیم کرد. اشکنازی‌ها و یهودیانی که منشاء ایرانی (سفارادی) دارند. اشکنازی‌ها از قرن 19 در آذربایجان اقامت کردند، در آن ‌زمان سزارهای روسیه تلاش می‌کردند که از ورود فرهنگ روسیه به آن منطقه جلوگیری کنند. دیگر اشکنازی‌ها در طول جنگ جهانی دوم برای فرار از نازی‌ها به آذربایجان واردشدند. یهودیان ایرانی هم‌چنین به عنوان یهودیان کوهستان (Cacusasian) معروف بودند و ورود آن‌ها به آذربایجان را قبل از قرن پنجم می‌توان در آذربایجان دنبال کرد. تاریخ آن‌ها بیش از 2000 سال قدمت دارد و آذربایجانی‌ها به صورت تاریخی به آن‌ها خوش‌آمد گفته‌اند. یهودیان کوهستان قرن‌ها است که در Caucasia زندگی می‌کنند و گفته می‌شود که از نسل قبایل مفقوده‌ای هستند که سرزمین مقدس را بعد از ویران کردن اولین معبد در 587 سال قبل از میلاد مسیح بنا نمودند. پدربزرگان و جَد آن‌ها در قسمت جنوبی آذربایجان سکنی گزیده‌اند که اکنون بخش شمال‌غربی ایران است، آن‌ها خود را با مسلمانان تات (Tat) زبان وفق داده‌اند اما هنوز یهودی مانده‌اند. از این تعامل زبانی پدیدار گشت که تبدیل به گویش Judo-Tat شبیه فارسی - یهود گشت. عده‌ای از یهودیان ایران به دهکده‌های کوهستانی بر روی دریای سیاه و دریای خزر مهاجرت کردند. در پایان قرن 19 و آغاز قرن بیستم یهودیان کوهستانی به کشاورزی و باغبانی مشغول شده و در اجتماعات کوچک و جداگانه زندگی می‌کردند. اسکان تاریخی زندگی یهودیان آذربایجان در شهرهای پریولنو، کراسنایا، اِسلوبودا و وارتاشن می‌باشد. باکــو باکو پایتخت آذربایجان، خانه‌ی بخش گسترده‌ای از جمعیت آذربایجان است که 16000 یهودی در آن‌جا اقامت دارند. اجتماع یهودیان توانسته‌است در محیط متعادل دولتی رشد یابد. قانون آذربایجان جدید، به مذاهب آزادی انجام فرائض دینی خودشان را داده است. هر چند، مهاجرت به روسیه و آلمان در اوایل قرن 19 تلفات زیادی را به جمعیت 80.000 نفری یهودیان آذربایجان وارد ساخت. امروزه اظهار کردن مذهبشان را آزادانه‌ تمرین می‌کنند، مسائل اقتصادی باعث مهاجرت بسیاری از آنان گردیده‌است. اجتماعات یهودی در باکو از زمان یهودیان کوهستان از موقع اشکنازی‌ها که حدود 500 یهودی در گرجستان بوده‌است چند برابر گردیده‌است. از سرزمین مقدس در 722 سال قبل از میلاد تبعید شده و در کوهستان‌های Caucasus مستقر شدند. دیگران اعتقاد دارند که یهودیان کوهستان در اواسط قرن هجدهم به جائی که اکنون ایران نامیده می‌شود مهاجرت کردند و آن‌ها «کراسنایا اسلوبودا» را تثبیت کردند که اطراف شهر باکو در سرزمین‌های بلند آذربایجان شمالی قرار دارد. برطبق همه‌ی اطلاعات یهودیان «کراسنایا اسلوبودا» جمعیتی در حدود 1800 نفر را دارا بودند، اما از بعد از جنگ جهانی دوم و مهاجرت، تنها 400 نفر از آنان باقی مانده‌اند. جماعت اشکنازی‌های اروپایی در اوایل قرن نوزدهم وارد باکو شدند که بعد از انضمام آذربایجان به روسیه، آن‌ها یک کنیسه را به سه کنیسه افزایش داده و 10 تا 15 سازمان‌ یهودی که شامل اجتماعات مذهبی باکو از یهودیان اروپایی است را تأسیس کردند. مراکز با برنامه‌های آموزشی، سازمان‌های زنان یهودی، جماعت کارآزموده‌ی جنگی، روزنامه‌های یهودی، و مرکز رفاه «هاوا» برای زنان و بچه‌ها از آن جمله‌اند. یهودیان آمریکایی به جماعت پخش شده‌ای که مهدکودک‌های یهودی را اداره می‌کردند و همچنین مرکز نیکوکاری Hesed و مرکز دانش‌آموزی Hillel پیوستند. بنیادهای فرهنگی یهود به فعالیت‌هایی همچون آموزش زبان عبری، برگزاری اردوگاه زمستانی بچه‌ها، تأسیس باشگاه اولیا می‌پردازند. یک ربای حسیدیم روز شبات را در مدرسه‌های عبری‌زبان تعطیل نمود. در سال 2002، مدرسه‌ی آموزشی «ابنر خاباد» در باکو بازگشایی شد. در این مدارس، ناهار تازه طبخ می‌شود و هیچ شهریه‌ای نیز از دانش‌آموزان دریافت نمی‌گردد. در مدرسه‌ها مراسم ملی و مذهبی نیز برگزار می‌شود.  


نقشه آذربایجان

 

 

پریولنو
«پریولنو» دهکده‌ای دورافتاده در بخش شمالی کوه‌های تالش می‌باشد که محل سکنای دو اجتماع کوچک از یهودیان کوهستان جریم یا جریم زِدِک است، روس‌های محلی تقریبا در 200 سال پیش، از مناطقی در حدود Volga و DonRivers در بخش‌های مرکزی روسیه و قسمت شمالی Caucasus به این مناطق آمده‌اند.
از سوی مقامات منطقه، زمین‌هایی به آن‌ها اعطا شد که معاف از مالیات و خدمت اجباری هستند. بنابراین این منطقه به‌عنوان «پریولنو» شناخته می‌شود که منطقه‌ی آزادی است که بیش‌ترین اقامت‌کنندگان «جریم» در «ترانس کاکاس» می‌باشد. چهار منطقه در شهر وجود دارد دو «جریم» و دو «سوبوت نیک» که 41 الی 34 درصد پریولنو را شامل می‌شود، اکثر آن‌ها اشکنازی‌های ارتودوکس تحصیل‌کرده هستند که مردان جوانی را به یشیوا (مدرسه‌ی علوم دینی) در روسیه اعزام می‌کردند. در ابتدا دو کنیسه دراین منطقه وجود داشت. اما در طول پاکسازی استالین از سال 1936 بسته شد. علی‌رغم این‌که هیچ کنیسه و هیچ حاخام (عالم یهودی) وجود نداشت، «جریم» بسیار مذهبی باقی ماند. نسل مسن‌تر کشروت را جدی دنبال می‌کردند. اجتماعات «جر» در سال 1960 شروع به تجزیه کرد. افراد جوان برای تحصیل در دانشگاه‌های روسیه شروع به ترک اجتماعات خود کردند و اکثریت آنان دیگر به پریولونو بازنگشتند و ادامه‌ی این روند جمعیت «جر» را به بیست خانواده تقلیل داد، که میانگین سنی آنان امروزه 55 سال است و آخرین جمعیت یهودی آن که عبری می‌دانستند، سه سال قبل دهکده را ترک نمودند.
اجتماعات سوبوت‌نیک پایبندی بیشتری به اصول دینی یهود داشتند. آن‌ها به طور سنتی، دستورات را در تورات دنبال می‌کردند.

کوبــا
کوبا در سال 1742 توسط فتحعلی خان تثبیت شد که به‌عنوان پناهگاهی برای یهودیان درطول مدت اقامتشان بود. رودخانه‌ی کوچک «گودیال‌چی» شهر را به دو بخش تقسیم می‌کرد. آذری‌ها و مسلمانان شیعه که در سواحل شمالی زندگی می‌کردند و یهودیان که درکناره‌های جنوبی اقامت داشتند. نیمی از یهودیان به عنوان «یورسکایا اسلوبدا» و یا مقیمان یهودی شناخته می‌شدند. زمانی که اتحاد جماهیرشوروی غالب شد، آن‌ها را «کراسنایا اسلوبدا» و یا «اقامت‌کنندگان قرمز» نام‌گذاری کردند. یهودیان اسلوبدا از سرزمین‌های بلند و دهکده‌های دره‌ای از «کولگات»، «کوساری» «چیپکنت»، «کارشاگ»، «شودو» و کریز آمده بودند.            
در سال 1780 میلادی، یهودیان از گیلان و دیگر استآن‌های ایران به «اسلوبدا» مهاجرت نمودند. هر گروه جدید یک چهارم از آن محله را برای خود مشخص نمود و کنیسایی را با نام شهر زادگاه خود نام‌گذاری کردند. بسیاری از اقامت‌کنندگان در «اسلوبدا» از سرزمین‌های شمالی دهکده Tati از شودا آمده بودند. مسلمانان تاتی معتقد بودند که یهودیان اسلوبدا، خویشاوندان آن‌ها هستند و با آن‌ها با مهربانی رفتار می‌کردند. سال‌ها پیش، تعدادی از یهودیان «شادو» به اسلام گرویدند. در حالی‌که بعضی دیگر از آن ها در روستا مانده و در «اسلوبودا» اقامت گزیدند. Tatiهای «شادو» و یهودیان «اسلو بودا» تا امروزه روابط نزدیکی داشته‌اند. در اواخر قرن نوزدهم 972 خانواده از یهودیان کوهستان در «اسلوبودا» زندگی می‌کردند که یازده کنیسه و بیست مدرسه‌ی یهودی را اداره می‌کردند. جدا از آنتی‌سمیتیزم تندخویانه و برنامه‌های اروپای شرقی، زندگی مسالمت‌آمیز در کنار همسایگان مسلمان، جماعت یهودیان را رشد داد. «اسلوبودا» به عنوان اورشلیم کوچک شناخته‌شد که به‌عنوان جماعت کامل یهودیان خارج از سرزمین مقدس بود. هرچند زمانی که اتحاد جماهیر شوروی، آذربایجان را در سال 1920 احاطه نمود. در سال 1928، شوروی یهودیان کوهستان را مجبور به تغییر زبان از کلمات «عبری» سنتی‌شان به الفبای لاتین نمود. سپس در سال 1938، Tat ساخته‌شد تا به الفبای «سیریلیک» وفق پیدا کند. شوروی مؤسسات فرهنگی را تعطیل نمود. اما انجام مراسم عبادی در خانه‌ها و مغازه‌ها ادامه پیدا کرد. یهودیان در سال 1937، از استفاده از زبان عبری منع شدند. هم‌چنین در سال 1933، در رژیم کمونیسم، جمعیت یهودیان اسلوبدا به حداکثر 18500 نفر می‌رسید که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، اسلوبودا به‌تدریج دچار بحران شد. شغل‌ها از بین رفتند و تعداد زیادی از یهودیان برای یافتن فرصت‌های بهتر شغلی به خارج از آن کشور، ازجمله به، آمریکا و اروپا مهاجرت نمودند. از زمان تشکیل جمهوری آذربایجان، رئیس‌جمهور این کشور «حیدر علی‌اف» سه کنیسه را باز گرداند و کالج یهودی که توسط شوروی ملی شده‌بود را مجدداً به جماعت یهودی واگذار کرد. او به ترمیم ساختمان‌های ویران شده یهودیان آذربایجان پرداخته و تاکنون بازسازی هفت کنیسه از یازده کنیسه آغاز شده‌است. کنیسه «گیلاه» که در سال 1896 ساخته شد و کنیسه بزرگ «کروئه» (Kraei ) از آن جمله‌اند.
امروزه جمعیت یهودیان کوبا تقریبا 3000 نفر است. اگرچه تعداد جمعیت آن روبه کاهش است. ولی اجتماع 3500 نفری یهودیان کوهستان طُرُق، تاریخی از زندگی در مناطق روستایی اطراف کوبا را باقی گذاشته‌است. بقای این اجتماعات نامطمئن است، زیرا فقر تعداد زیادی را به‌دنبال جایی مطمئن و دارای امنیت اقتصادی هدایت می‌کند.

آنتی‌سمیتیزم
به طور سنتی، ضد سامی‌‌گرایی (آنتی‌سمیتیزم) در آذربایجان نیست. هرچند، در شوروی کمونیسم آن ها بر اکثریت دارایی‌ها یهودیان تسلط یافتند. با سقوط اتحاد جماهیر شوروی، بسیاری از این ساختمان‌ها برگردانده شد. در روستای «اگوز» (Auguz) که تقریبا 800 یهودی زندگی می‌کردند، کنیسه‌ای به‌تازگی به اجتماعات یهودیان بازگردانده و بازسازی شده‌است. این کنیسا که در سال 1906 ساخته‌شد در سال 1930 توسط شوروی مصادره شده‌بود و تا زمان حال به عنوان انبار استفاده می‌شده‌است. کنیسه‌ی گرجستان در باکو در سال 1991 بسته شد. (این کنیسا هم‌اکنون توسط ربای خباد بازسازی شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد.) زمانی که موسسات یهودی تحت حمایت گارد مسلح واقع شدند، یهودیان از پوشیدن گیپا «کلاه مخصوص یهودیان» در انظارعموم اِبایی نداشتند و احساس امنیت می‌کردند.
بسیاری از هتک حرمت‌ها به قبرستان یهودیان در آذربایجان اتفاق افتاد. در اکتبر 2001، 41 سنگ قبر در گورستان شهر، مورد بی‌احترامی قرار گرفته و تخریب شد. البته بعد از گذشت مدتی، تعقیب عمومی در این مورد در اداره‌ی شهرداری باکو انجام گرفت و این قبرستان ترمیم گشت. جماعت یهودیان از روابط گرمی با دولت آذربایجان برخوردار هستند. سازمان‌های یهودی به دولت در اسکان هزاران نفر از پناهندگان در کشور یاری رساندند که اغلب از «نگورنو کاراباک» می‌آمدند

 

کنیسای آذربایجان


منبع : سایت انجمن کلیمیان تهران

ختنه سنت یهود!

دانشنامه آزاد ویکی پدیا

ترجمه : سید شهاب غدیری 

 

برای دانلو فایل PDF اینجا کلیک کنید.

ارامنه مسیحیی در مالیخویای هویت

 «در حقیقت کلیسا دو هزار سال پس از تولد مسیح و 1600 سال پس از غلبه بر هلنیسم، هنوز هم نتوانسته است مومنین و مریدان اش را به عبادتگاه هایی به شکوه و شایستگی معابد آیینی هلنیسم، مانند معبد آرتمیس و آتنه و زئوس دعوت کند و آن چه را هم اینک به آن می نازد، همانند مجموعه واتیکان، جز کپی برداری بی جلایی از ابنیه رومن نیست که در پانصد سال اخیر، این جا و آن جا، با مدد هلنیست های بازگشته به رم علم کرده است. هنگامی که به مساجد اسلامی، در مصر و شمال آفریقا و دمشق و یمن می نگریم، بی تعارف اعتراف می کنیم که مسلمانان از دوران نخستین، برای ستایش و عبادت خداوند، مجموعه هایی ساخته اند که حتی رگه ای تقلید از معماری هلنی و ابنیه ی یونانی و رومن در آن دیده نمی شود، هرچند در اطراف آن ها الگوهای فراوانی از عالی ترین نمونه های آن گونه معماری برای تقلید پراکنده بود. به بیان دیگر کلیسا نه فقط روند ممتاز تمدنی را متوقف کرد که در آستانه تولد مسیح به عالی ترین مراحل و تظاهرات رشد خود قدم گذارده بود، بل شگرد کشیشان در مقابله با اسلام، یعنی گرویدن به تثلیث، موجب ظهور انکسار و تفرقه و بی باری در تمدن عیسویان شد، سران واتیکان را از شدت ناتوانی های همه جانبه سرانجام در برابر یهودیان و هلنیست ها وادار به تسلیم کرد تا برای تضعیف توطئه گرانه دین اسلام و جوامع مسلمان، اتحادی را پایه گذارند که در ۵ قرن اخیر، تمدن و فرهنگ و تاریخ جهان را در گندابه ای از جعل و دروغ برای رنگ و رو دادن به تمنیات ضد اسلامی خویش فرو برده اند. مورخ کوشیده است تا با عبور و تامل در بنیان مطالب و بررسی بقایا و دست مایه ها، نشان دهد که مثلا کلیسای ایا صوفیه و مسجد سلطان احمد در اسلامبول، در حالی که پیشینه و دنباله ندارند، درست همانند پل ها و مساجد و بناهای اشرافی در اصفهان و مقابر و کاخ های اسلامی هندوستان و تحول ناگهانی در مجسمه سازی و نقاشی و معماری در اروپای مسیحی، به خصوص که در زمان واحدی روی می دهند، هیچ یک پیوند منطقی با روند سالم تاریخ ندارند، و همگی تاول های بد نمایی را تداعی می کنند که به سبب یک بیماری ناشناس، از زمان معینی، بر پوسته ی تاریخ ظهور کرده است.» ( ایران شناسی بدون دروغ 202، مقدماتی بر نتیجه 10، درباره ی جنگ های صلیبی1 - wwww.narina.ir )

چندی است که در سایت ها و وبلاگ های ارامنه مسیحی کشور و خارج از آن موضوع بسیار نا پسندی مطرح می شود. ارامنه این بار مردم مسلمان آذربایجان و تورکیه را به تخریب آثار تاریخی و هویت شان محکوم می کنند. آنها مدعی هستند که گورستان ها و کلیساهایشان به دست مسلمانان مناطق مذکور تخریب می شود. کاری که در عمل اتفاق نیفتاده است. با این حال هیچ یک از این ارامنه درباره مساجد مقدس مسلمانان در آن سوی ارس و تبدیل آن ها به طویله توسط خودشان سخنی نمی گویند!
کلیساهای و قبرستان های ارامنه از این جهت نباید از بین بروند، زیرا تاریخ مهمی را در خود محفوظ کرده اند (گرچه در طول تاریخ توسط همین ارامنه بیشتر این کلیساها به مسجد و امامزاده های مختلفی تغییر کاربری یافته اند و از عوامل اصلی فتنه و تفرقه بین مسلمین منطقه و ایران به شمار می آیند.) در یاداشت های بعدی به این موضوع بسیار مهم خواهیم پرداخت و ثابت خواهم کرد که تخریب آثار مسیحیان ارمنی موجود در ایران و به خصوص آذربایجان نه به وسیله مسلمانان این منطقه بلکه توسط ارامنه صورت گرفته است.
موضوع ناپسندتر دیگر نیز در یکی از وبسایت های  ارامنه با این موضوع مشاهده کردم:
 "ما ارامنه مسیحی نیز مانند شما مسلمانان جزو ادیان توحیدی هستیم." (در ادامه مطلب عکس هایی را دیدم که کل قبرستان های ارامنه را پر شده از صلیب نشان می داد.) 
این نوعی مالیخویای ارمنی است که صلیب را نشانه توحید می داند. حال شما با چه منطقی می توانید با چنین مجانینی به بحث علمی درباره تاریخ و فرهنگ بپردازید.
نکته دیگر بسیار مهم در سایت ها و وبلاگ های مربوط به ارامنه، غیر فعال نمودن بخش نظر دهی برای بازدید کنندگان است که در نوع خود می تواند دلیلی بر پوشالی بودن ادعاهایشان باشد. آن ها نمی خواهند حرف هیچ مخالفی را بشنود و با آن ها ارتباط برقرار نمایند به سوال هایشان جواب دهند.