کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان
کنکاش در تاریخ

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

زنجان


بر اساس آنچه از یادداشت های نقشه های شهرهای ایران در دوره قاجار برای ما مسلم شد تمامی شهرهای موجود از قبیل: تبریز، خوی، اردبیل، آستارا، لنکران، سنندج، اراک، مشهد، بروجرد، بو شهر، اصفهان، شیراز، دزفول و ... شهرهایی بودند  غالبا دارای ارک مختصر، تعداد محدودی مسجد و کاروانسرا و حمام و با جمعیتی مملو از یهودیان، ارامنه،  گرجی‏ هاو روس ها.

به گفته مولفین کتاب مربوطه تعداد محدودی ایرانی هم در این شهرها ساکن بوده اند! (این توضیح در مورد شهر همدان ذکر شده است.) حال اینکه منظور نویسنده کتاب از اصطلاح "ایرانی های" در این شهرها کدام مردم بوده اندمعلوم نیست! مثلا در زیر توصیفی از این قبیل را درباره شهر همدان می خوانید:


درباب شهر همدان ...

«...شهر به شش محله تقسیم می شود با اسامی زیرین: محله بنه بازار، محله جولان، محله درد آباد، محله مهتران، محله ورمزیاد و محله میدآباد یا مجد آباد. ۹ هزار و 500 خانه در شهر وجود دارد. از آن ها 300 خانه متعلق به یهودیان و 23 خانه متعلق به ارمنی ها است. تعداد سکنه شهر به 40 هزار می رسد که عبارتند از ایرانی ها، کردها، ارمنی ها، یهودیان و تعدادی از اروپاییان که به کارهای سیاسی و بازرگانی اشتغال دارند. (هیئت مولفان، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 153)



حال در تصویر پایین بخشی از نقشه توریستی از بافت قدیمی و 100 ساله شهر زنجان را می بینید:



تمام بافت تاریخی شهر زنجان در این کادر دایره ای شکل قرمز قرار داد( بازار سنتی زنجان نیز با رنگ قرمز مشخص است). در نزدیکترین قسمت این بافت راه آهن سراسری شمال جنوب واقع است و مسیر قدیمی تهران تبریز نیز به موازات راه آهن این شهر خود را نشان می دهد. شما فقط در قسمت شمالی این نقشه شاهد گسترش شهر هستید.از آن روی که بافت شهری زنجان در گذشته بسیار کوچک بوده است، هسته مرکزی و تاریخی این شهر به راه آهنی که در زمان رضا شاه ساخته شده بسیار نزدیک می باشد، در نتیجه گسترش بعدی شهر به سمت شمال امتداد پیدا کرده است. این مسئله خود دلیلی بر تازه ساخت بودن سنگ بنای شهر زنجان می باشد ولی درباره این شهر چه ها که نگفته اند:


«در مورد وجه تسمیه شهر زنجان تاکنون نظرات گوناگونی ازسوی پژوهشگران و نویسندگان ارائه شده است. قدیمی‌ترین نامی که به این منطقه اطلاق شده است زندیگان به معنای اهل کتاب زند (معروف‌ترین کتاب آیین زردشتی ساسانی) و گان از پسوندی فارسی است که در دوره ساسانیان بر این منطقه گذاشته شده است. گفته می‌شود بنای شهر زنجان در زمان اردشیر بابکان ساخته شده و در آن زمان نام شهین یعنی منسوب به شاه به آن اطلاق می شده است. از اواخر دوره قاجاریه به علت استقرار ایل خمسه فارس نام خمسه نیز بر آن نهاده شد. حمد الله مستوفی ، تاریخ‌نگار نامدار، بنیاد شهر زنجان را از اردشیر بابکان ، سردودمان ساسانیان دانسته و نام نخستین این شهر را شهین ذکر کرده‌است. در لغت نامه دهخدا هم در سرواژهٔ شهین چنین نوشته: «شهین نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد و گویند این شهر رااردشیر بابکان بنا کرده‌است.». شهری بود بزرگ در میان ری و آذربایگان، و وجه تسمیه آن، مخفف زندگان یعنی اهل کتاب زند است، و زندیگان زنگان شده و دال او محذوف گردیده. بیتی از حکیم زجاجی :

ز زنگان بدان مرد روشن ضمیر                           دبیری سر افراز بد تیزویر 

 

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه وتالش گشتاسبی را پهلوی ذکر می‎کند و می‌گوید «زبانشان پهلوی به جیلانی بازبسته است» که منظور همان گویش‌های گوناگون زبانهای تاتی تبار است. در صوره الاقالیم نیز آورده شده که "زبانشان (زنگان) پهلوی راست است".

شهر تاریخی زنجان به لحاظ وجود مقاومت های مردمی و منطقه‌ای درمقابل سپاهیان اسلام از شهرهای دشوارگشا بوده‌است، درسال ۲۴ هجری قمری به دست براء بن عازب سردار تخریب شده، که این محل خاستگاه اولیه بوده و در شمال شرقی شهر فعلی قرار داشته‌است. آثار و بقایای نخستین استقرار شهر که دراصطلاح کهن دژ نامیده می‌شود تا سال ۱۳۰۰ خورشیدی پا برجا بوده و در جریان ساختمان (خیابان فرهنگ) تسطیح شده‌است. قبرستان شهر در حد جنوب شرقی محل استقرار و در داخل حد طبیعی سیلاب شرق شهر منطبق بر (خیابان امام) فعلی تا (فدائیان اسلام) بوده‌است.

در احیاء مجدد و گسترش آن، در اوایل دوران اسلامی، شهر اندکی به طرف غرب استقرار نخستین، در ساحل چپ سیلاب قدیمی که امروزه منطبق بر خیابان استانداری است کشیده شد، برجستگی کهن دژ این دوره در محله فعلی (نصرالله خان) بوده که در سال ۱۳۴۰ تسطیح و محل آن به دبیرستانهای دخترانه تبدیل شده‌است.

گسترش شهر در این دوره به طرف شرق محل مورد بحث که اراضی شهری قابل استفاده در شهرسازی بوده، امتداد یافت. حمد الله مستوفی درنزهة القلوب دور باروی شهر را ده هزار گام ذکر نموده که در حدود ۵/۴ کیلومتر است و از قلعه کنونی شهر اندکی بزرگ‌تر بوده به طوری که دامنه استقرار تا حد سیلاب شرقی کشیده شده‌است. قول حمدالله مستوفی با یافته‌های باستانشناسی مطابقت دارد چنان که در اراضی شرقی خارج از دیوار قلعه، آثار قرن شش هجری قمری در عمق ۲ متری ازکف معابر فعلی قرار گرفته و قابل رؤیت است. کتاب صورالاقالیم از مزار اکابر و اولیای موجود در شهر، قبور شیخ اخی فرج زنگانی و استاد عبدالغفار سکاک و عیسی کاشانی را نام برده‌است.

این شهر برای بار دوم در پاییز سال ۶۲۸ هجری قمری در فتنه مغول تخریب شده و شدت آن به حدی بود که شهر برای مدتی از قید حیات ساقط شد. به ویژه انتخاب سلطانیه به پایتختی در دوران ایلخانی و گسترش شهر مزبور در ایام حکومت غازان خان و خدا بنده و اولجایتو در اواخر قرن هفتم هجری قمری، به علت نزدیکی این دو شهر، در متروکه شدن شهر زنجان عامل تعیین کننده‌ای بود، به عبارت دیگر در تمام ایام شکوفایی شهر سلطانیه، شهر زنجان به حالت نیمه ویران باقی مانده است. » (ویکی پدیا)


اگر زنجان را چنان چه می گویند زنگان و زندیقان بدانیم بنابر این بر اساس فرهنگ های لغت موجود معنی این شهر را محل کافران می یابیم. در اینجا نیز شهر زنجان را پیوسته در حال تخریب به دست سپاهیان اسلام و مغولان معرفی می کنند تا کسی از آثار کهن آن سوالی نپرسد. اما نمی گویند اگر مغولات تخریبگر تمدن بودند پس چرا اولجایتو سلطانیه را به کمال رساند و بنای عظیم آجری و پرکاری در آن جا به یادگار گذاشت؟ البته نیک می دانیم که نه آن آثار مربوط به مغولان است و نه مغولان و اعراب به فقر حاصل از پوریم حمله کرده اند.

«مردان نمکی نامی است که به شش مومیایی کشف‌شده در زمستان سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳ میلادی) در معدن نمک چهر آباد استان زنجان داده شده‌است. در میان آن‌ها جسد یک زن و یک پسر نوجوان نیز وجود دارد. تعدادی از مردان نمکی بر اثر ادامهٔ کار معدن با بولدوزر، به‌شدت آسیب دیده‌اند. در سال 2008 بهره‌برداری از معدن متوقف شد و جسد ششمین مرد نمکی به دلیل کمبود امکانات لازم برای نگهداری از آن، دست نخورده در معدن باقی ماند. از میان مردان نمکی یافت شده، سه مرد نمکی مربوط به زمان هخامنشیان (حدود 400 پیش از میلاد) و دو مرد نمکی دیگر نیز مربوط به اواخر دوران ساسانیان (حدود 400 تا 600 میلادی) هستند.» (دانشنامه آزاد ویکی پدیا)


حال ببینم درباره شناسنامه جعلی این هخامنشیان چه مسائلی را می توان عنوان نمود:




وضعیت کنونی کتیبه بیستون



کتیبه بیستون قبل از دستکاری


اگر به دقت در تصویر نگاه کنید شرایط گذشته و حال این دو کتیبه را با همدیگر مقایسه نماید، به عمق فاجعه پی خواهید برد و شاید قبول کنید، چه بر سر ما آورده اند:

ا- کتیبه در شرایط قبل از جعل داریوش و ملازمان خود را ندارد.
2- فروهر در بالای کتیبه دیده نمی شود.
3- هیچ یادداشتی در کتیبه موجود نمی باشد.

4- اطراف این سنگ نگاره هنوز مسطح نشده  تا کتیبه نویسی صورت بگیرد .


آیا باز هم دلیلی بر جعلی هخامنشیان بیاوریم. به راستی با جعلی بودن بیستون دیگر می توان از هخامنشیان سخن گفت؟



سیر کلمه قُلْ در قرآن


با تلاش های فراوان و به مدد الهی توانستیم و با تاثیر از بنیان اندیشی چهره غبار آلود تاریخ و فرهنگ جهان را کنار زدیم و عاملان این اغتشاشات گسترده را سران کنیسه و کلیسا شناختیم و زمانی که قرآن در همه جا هشدار می دهد که آن ها دشمنان اصلی مسلمین هستند، بنابراین باید آنها رارا چنان تحت فشار قرار دهیم که از فرط خواری به دست خود جزیه دهند. این جملات تعارف خداوندی نیست، ولی ظاهرا حتی در حد تعارف نیز در نظر گرفته نشده است.



لیست آیاتی ازقرآن که در آن ها کلمه قل ذکر شده است:


﴿الناس: ١﴾﴿الفلق: ١﴾﴿الإخلاص: ١﴾﴿الکافرون: ١﴾﴿الجن: ٢٥﴾﴿الجن: ٢٢﴾﴿الجن: ٢١﴾﴿الجن: ٢٠﴾﴿الجن: ١﴾﴿الملک: ٣٠﴾﴿الملک: ٢٩﴾﴿الملک: ٢٨﴾﴿الملک: ٢٦﴾﴿الملک: ٢٤﴾﴿الملک: ٢٣﴾﴿التغابن: ٧﴾﴿الجمعة: ١١﴾﴿الجمعة: ٨﴾﴿الجمعة: ٦﴾﴿الواقعة: ٤٩﴾﴿الطور: ٣١﴾﴿الحجرات: ١٦﴾﴿الفتح: ١١﴾﴿الأحقاف: ١٠﴾﴿الأحقاف: ٩﴾﴿الأحقاف: ٨﴾﴿الأحقاف: ٤﴾﴿الزخرف: ٨٩﴾﴿الزخرف: ٨١﴾﴿الشورى: ١٥﴾﴿فصلت: ٥٢﴾﴿فصلت: ٤٤﴾﴿فصلت: ١٣﴾﴿فصلت: ٩﴾﴿فصلت: ٦﴾﴿غافر: ٦٦﴾﴿الزمر: ٦٤﴾﴿الزمر: ٥٣﴾﴿الزمر: ٤٣﴾﴿الزمر: ٣٩﴾﴿الزمر: ٣٨﴾﴿الزمر: ١٥﴾﴿الزمر: ١٣﴾﴿الزمر: ١١﴾﴿الزمر: ١٠﴾﴿الزمر: ٩﴾﴿الزمر: ٨﴾﴿ص: ٨٦﴾﴿ص: ٦٧﴾﴿ص: ٦٥﴾﴿الصافات: ١٨﴾﴿یس: ٧٩﴾﴿فاطر: ٤٠﴾﴿سبإ: ٥٠﴾﴿سبإ: ٤٩﴾﴿سبإ: ٤٨﴾﴿سبإ: ٤٧﴾﴿سبإ: ٤٦﴾﴿سبإ: ٣٩﴾﴿سبإ: ٣٦﴾﴿سبإ: ٢٧﴾﴿سبإ: ٢٦﴾﴿سبإ: ٢٤﴾﴿سبإ: ٣﴾﴿الأحزاب: ٦٣﴾﴿الأحزاب: ٣٢﴾﴿الأحزاب: ١٧﴾﴿السجدة: ٢٩﴾﴿السجدة: ١١﴾﴿الروم: ٤٢﴾﴿العنکبوت: ٥٢﴾﴿العنکبوت: ٥٠﴾﴿العنکبوت: ٢٠﴾﴿القصص: ٧٥﴾﴿القصص: ٧٢﴾﴿القصص: ٧١﴾﴿القصص: ٤٩﴾﴿النمل: ٩٢﴾﴿النمل: ٧٢﴾﴿النمل: ٦٩﴾﴿النمل: ٦٤﴾﴿الشعراء: ٢١٦﴾﴿الفرقان: ٧٧﴾﴿الفرقان: ٥٧﴾﴿الفرقان: ١٥﴾﴿الفرقان: ٦﴾﴿النور: ٥٤﴾﴿المؤمنون: ٨٩﴾﴿المؤمنون: ٨٨﴾﴿المؤمنون: ٨٧﴾﴿المؤمنون: ٨٦﴾﴿المؤمنون: ٨٥﴾﴿الحج: ٧٢﴾﴿الحج: ٤٩﴾﴿الأنبیاء: ١٠٩﴾﴿الأنبیاء: ١٠٨﴾﴿الأنبیاء: ٤٥﴾﴿الأنبیاء: ٤٢﴾﴿الأنبیاء: ٢٩﴾﴿الأنبیاء: ٢٤﴾﴿طه: ١٣٥﴾﴿طه: ١٠٥﴾﴿مریم: ٧٥﴾﴿الکهف: ١١٠﴾﴿الکهف: ١٠٣﴾﴿الکهف: ٨٣﴾﴿الکهف: ٢٤﴾﴿الإسراء: ١٠٧﴾﴿الإسراء: ١٠٤﴾﴿الإسراء: ٩٦﴾﴿الإسراء: ٩٣﴾﴿الإسراء: ٨٤﴾﴿الإسراء: ٨١﴾﴿الإسراء: ٦١﴾﴿الإسراء: ٥١﴾﴿الإسراء: ٥٠﴾﴿النحل: ١٠٢﴾﴿الحجر: ٨٩﴾﴿ابراهیم: ٣٠﴾﴿الرعد: ٤٣﴾﴿الرعد: ٣٦﴾﴿الرعد: ٣٣﴾﴿الرعد: ٣٠﴾﴿الرعد: ٢٧﴾﴿الرعد: ١٦﴾﴿یوسف: ١٠٨﴾﴿هود: ٤٠﴾﴿هود: ٣٥﴾﴿هود: ١٣﴾﴿یونس: ١٠٨﴾﴿یونس: ١٠٤﴾﴿یونس: ١٠٢﴾﴿یونس: ٦٩﴾﴿یونس: ٥٩﴾﴿یونس: ٥٨﴾﴿یونس: ٥٣﴾﴿یونس: ٥٠﴾﴿یونس: ٣٨﴾﴿یونس: ٣٥﴾﴿یونس: ٣٤﴾﴿یونس: ٣١﴾﴿یونس: ٢٠﴾﴿یونس: ١٨﴾﴿یونس: ١٥﴾﴿التوبة: ١٢٩﴾﴿التوبة: ٩٢﴾﴿التوبة: ٨١﴾﴿التوبة: ٦٥﴾﴿التوبة: ٦١﴾﴿التوبة: ٥٣﴾﴿التوبة: ٥٢﴾﴿التوبة: ٢٤﴾﴿الأعراف: ٢٠٣﴾﴿الأعراف: ١٨٧﴾﴿الأعراف: ١٥٨﴾﴿الأعراف: ٣٣﴾﴿الأعراف: ٣٢﴾﴿الأعراف: ٢٩﴾﴿الأعراف: ٢٨﴾﴿الأنعام: ١٦٤﴾﴿الأنعام: ١٦٢﴾﴿الأنعام: ١٦١﴾﴿الأنعام: ١٥٢﴾﴿الأنعام: ١٥١﴾﴿الأنعام: ١٥٠﴾﴿الأنعام: ١٤٩﴾﴿الأنعام: ١٤٨﴾﴿الأنعام: ١٤٤﴾﴿الأنعام: ١٤٣﴾﴿الأنعام: ١٣٥﴾﴿الأنعام: ١٠٩﴾﴿الأنعام: ٩١﴾﴿الأنعام: ٧١﴾﴿الأنعام: ٦٥﴾﴿الأنعام: ٦٣﴾﴿الأنعام: ٥٧﴾﴿الأنعام: ٥٦﴾﴿الأنعام: ٥٤﴾﴿الأنعام: ٥٠﴾﴿الأنعام: ٤٧﴾﴿الأنعام: ٤٦﴾﴿الأنعام: ٤٠﴾﴿الأنعام: ٣٧﴾﴿الأنعام: ١٩﴾﴿الأنعام: ١٥﴾﴿الأنعام: ١٤﴾﴿الأنعام: ١١﴾﴿المائدة: ١١٧﴾﴿المائدة: ١١٦﴾﴿المائدة: ٧٧﴾﴿المائدة: ٧٦﴾﴿المائدة: ٦٨﴾﴿المائدة: ٦٠﴾﴿المائدة: ٥٩﴾﴿المائدة: ١٨﴾﴿المائدة: ١٧﴾﴿المائدة: ٧﴾﴿المائدة: ٤﴾﴿النساء: ١٥٤﴾﴿النساء: ٧٨﴾﴿النساء: ٧٧﴾﴿آل‌عمران: ١٨٣﴾﴿آل‌عمران: ١٦٨﴾﴿آل‌عمران: ١٦٥﴾﴿آل‌عمران: ١٥٤﴾﴿آل‌عمران: ١١٩﴾﴿آل‌عمران: ٩٩﴾﴿آل‌عمران: ٩٨﴾﴿آل‌عمران: ٩٥﴾﴿آل‌عمران: ٩٣﴾﴿آل‌عمران: ٨٤﴾﴿آل‌عمران: ٧٣﴾﴿آل‌عمران: ٦٤﴾﴿آل‌عمران: ٦١﴾﴿آل‌عمران: ٣٢﴾﴿آل‌عمران: ٣١﴾﴿آل‌عمران: ٢٩﴾﴿آل‌عمران: ٢٠﴾﴿آل‌عمران: ١٥﴾﴿البقرة: ٢٢٢﴾﴿البقرة: ٢٢٠﴾﴿البقرة: ٢١٩﴾﴿البقرة: ٢١٧﴾﴿البقرة: ٢١٥﴾﴿البقرة: ١٨٩﴾﴿البقرة: ١٤٠﴾﴿البقرة: ١٣٩﴾﴿البقرة: ١٣٥﴾﴿البقرة: ١٢٠﴾﴿البقرة: ١١١﴾﴿البقرة: ٩٧﴾﴿البقرة: ٩٤﴾﴿البقرة: ٩٣﴾﴿البقرة: ٩١﴾﴿البقرة: ٨٠﴾﴿البقرة: ٧٣﴾﴿البقرة: ٦٥﴾﴿البقرة: ٦١﴾﴿البقرة: ٦٠﴾﴿البقرة: ٥٨﴾﴿البقرة: ٥٥﴾﴿البقرة: ٣٨﴾﴿البقرة: ٣٦﴾﴿البقرة: ٣٥﴾﴿البقرة: ٣٤﴾


حال به بررسی سیر کلمه قل می پردازم که دستورات خداوند  بر محمد است. در این آیات می توان خطاب کلمه قل را به روشنی فهیمد. با توجه به معنی مستقیم آیات، مشرکین (همان اهل کتابپیشین یعنی یهود و نصارا) به هر بهانه ای پیامبر اسلام را تحت فشار قرار می داده اند و از ایشان سوالات مختلفی می پرسیدند و به ایجاد جدل و اغتشاش می پرداختند.

تذکر می دهم که رویارویی با اهل کتاب پیشین (که از نظر الهی تا حد نجس پایین کشیده شده اند) بسیار مورد توجه و تذکر قرار گرفته شده است.



نتیجه بسیار مهم در تکرار کلمه «قل» برای محقق این است که پاسخگوی تمامی سوالات مشرکین از شخص پیامبر، خداوند بوده  و حضرت محمد تنها به ابلاغ این دستورات پرداخته و نقش دیگری در این بین نداشته است.

«و رسول جز پیام رسانی وظیفه ندارد و خداوند از آشکار و نهان تان آگاه است.» (مائده، 99)

«از تو در باب زمان وقوع قیامت پرسیده اند. تو در جایگاه جواب نیستی. امری است که به خداوند برمی گردد. تو فقط به ترسنده از آن هشدار می دهی». (نازعات، 42 تا 45)

 «از تو درباره روح سئوال می کنند بگو روح یک امر خداوندی است حال آن که به شما اندکی از علم داده اند.» (اسرا، 85)

 

در یادداشت «اسلام و شمشیر56» این مسائل تذکر داده شده بود.


اگر سه آیه درج شده در بالا را چندین بار بخوانید خواهید فهمید  رسول جز پیام رسانی وظیفه ندارد و در جایگاه جواب نیست. پس می توان با کمال اطمینان تمامی احادیث منتسب به رسول الله را به باد داد و دست های آلوده دشمنان قسم خورده اسلام را رو کرد.


اکنون عده ای برای انحراف اذهان می گویند: «آن احادیثی قابل قبول هستند که با گفته های قرآن در یک امتداد باشند


باید به این سوالات گردن کلفت جواب دهند که:

اولا ) منبع اورجینال درج احادیث نقل شده را کجا بیابیم؟ و اسناد به چه خطی و با چه ابزاری و بر روی چه ماتریالی نوشته شده اند؟

(چنین اسنادی در اختیار هیچ مذهب و گروه و فرقه ای در جهان نیست.)


دوما) وقتی خداوند محمد را از مداخله هایی خارج از ابلاغ آیات قرآن منع کرده است، چرا باید به احادیث هم معنی قرآن روی آوریم؟ چرا قرآن را کنار بگذاریم و دنبال این قبیل اباطیل که عیارش بر همگان آشکار است متوسل شویم؟


در نتیجه هیچ منبعی به غیر از قرآن برای مسلمین نمی تواند حجتی برای فعل و عدم فعل موضوعی باشد.


وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

 


وَمَا أَدْرَاکَ ...


تاکیدات مکرر خداوند در آیات قرآن برای جلوگیری از ورود آدمی به مباحثی که سررشته ای در آن ها ندارند به حدی است که باید  آن ها را مورد توجه قرار داد و بررسی کرد که چرا بر خلاف آنچه قرآن به محمد تذکر می دهد که مثلا: «و تو چه دانی که شب قدر چیست؟» و یا نمونه هایی از این دست، چرا عده ای در کار تفسیر و تاویل تراشی برای این قبیل آیات نیز  بی کار ننشسته اند و علی رغم توصیه الهی نسبت به عدم درک مواردی چند، حتی اظهار نظرهای حضرات مفسر در این نمونه ها نیز ادامه داشته است؟!


1- وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیَهْ ﴿القارعة: 10﴾
2- وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ ﴿المدثر: 27﴾

3- وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ ﴿المطففین: 8﴾

4- وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ ﴿الطارق: 2﴾

5- وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿الهمزة: 5﴾

6- وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ ﴿البلد: 12﴾

7- وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ ﴿المطففین: 19﴾

8- وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ ﴿الحاقة: 3﴾

9- وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ ﴿القارعة:3﴾

10- وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ ﴿الإنفطار: 17﴾

۱۱- وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ ﴿المرسلات:١۴﴾
۱۳- وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿القدر: ٢﴾

به تفاسیر ارائه شده مفسرین قرآنی در باب این آیات وارد نمی شوم و فقط به این آیه ها از قرآن اشاره می کنم که می گوید:


«اوست کسى که این کتاب را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از آن آیات محکم است آنها اساس کتابند و دیگر متشابهاتند، اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏ جویى و طلب تاویل آن از متشابه آن پیروى مى‏ کنند با آنکه تاویلش را جز خدا کسی نمی داند، ریشه ‏داران در دانش مى‏ گویند ما بدان ایمان آوردیم همه ز جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمى ‏شود.» (آیه 7 سوره آل عمران)


«آیا جز در انتظار تاویل آنند روزى که تاویلش فرا رسد کسانى که آن را پیش از آن به فراموشى سپرده‏ اند مى‏ گویند حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند پس آیا ما را شفاعتگرانى هست که براى ما شفاعت کنند یا  بازگردانیده شویم تا غیر از آنچه انجام مى ‏دادیم انجام دهیم به راستى که به خویشتن زیان زدند و آنچه را به دروغ مى ‏ساختند از کف دادند.» (آیه 53 سوره اعراف)


«بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاویل آن برایشان نیامده است کسانى که پیش از آنان بودند همین گونه تکذیب کردند پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.» (آیه 39  سوره یونس)



حال عده ای را درمی یابیم که بدون توجه به این کلام های خداوندی در قرآن و با اصراری عجیب، به سه روز ازاین 365 روز سال  که  لیالی قدر نام گذاری کرده اند بسیار دلخوش اند. اما جالب اینجاست که در غالب این سه شب نیز قرآن را به کنار گذاشته شده و در حال مدیحه سرایی بر امامی هستند که گویا بنابر قول تاریخ نویسان یهودی در مسجد کوفه ترور شده است! شهر کوفه ای که نمی توان آثاری از قدمت و حضور فراتر از چند سده اخیر آن را اثبات نمود.


آیا وقت آن نرسیده است که این فرستاده عظیم الهی را از ورق بزنیم و به مفاهیم موجود در آن نگاهی بیندازیم؟ آیا بر سر کوفتن های بی نتیجه و گریه و زاری کردن های بی مورد، کلید حل مشکلات جوامع اسلامی خواهد بود؟


«این است کتابى که در آن هیچ تردیدى نیست مایه هدایت تقواپیشگان است.» (آیه 2 سوره بقره)