چنانچه در لینک های قبلی به تفصیل توضیح دادم بر اساس جعلیات جدیدا ساخته شده برای فارسها و تورکها افسانه بزرگ کردن نسل تورک ها از ماده گرگ را ساخته اند و برای کوروش بر اساس روایات هرودوت قلابی داستان بزرگ شدن کوروش به وسیله سگ ماده را بیان نموده اند!!! و با این داستان ها گوک تورک ها و هخامنشیانی که در تاریخ وجود خارجی ندارند حیات مادی پیدا کرده اند. اکنون با توضیح کوتاهی درباره یکی از الهههای یونان باستان و فرهنگ هلنیسم تمامی این داستان ها را به باد می دهم و نشان می دهم هیچ یک از این افسانه ها خواستگاهی در منطقه ندارند و مربوط به سرزمین دیگری هستند.

«افسانه های بئوسی و آرکادی همه آنچه را که به آرتیمیس نسبت داده شده ، به آتالانت نسبت می دهند و این احتمال می رود که آتالانت یکی از چهره های محلی این ایزد بانو باشد. پدرش ایازوس که جز پسر نمی خواست ، پس از زاده شدن وی رهایش کرد. آتالانت با شیر یک ماده خرس بزرگ شد و شکارچیان پروراندند. او شکار و ورزش های خشن را دوست داشت. آتالانت با تیرهای خود دو سانتور ،یعنی فوکوس و هلیوس را ، که چشم ناپاک به او را داشت کشت...» (فرهنگ اساطیر یونان و رم- ژوئل اسمیت- صفحه 3)
فهمیدید موضوع چیست؟!.
همانگونه که در مطالب یادداشت های قبلی آمد، به این نتیجه رسیدیم که ابنیه موجود در مرند اکثرا کلیساهایی هستند که قدمتی فراتر از دو سده ندارند و به تلاشی باز می گردند که سران کنیسه و کلیسا برای نشان دادن حرکت و حیات بعد از پوریم دست به کار شدند و در جایجای کوه ها و بیابان های بدون سکنه، با سرمایه گذاری های روس و انگلیس و فرانسه ابنیههایی را ساختند و هر کدام از آنها را به دورههای مجعول تاریخ نسبت دادند. در این یادداشت پایانی با بررسی ابنیه به ظاهر اسلامی خواهم پرداخت تا شاید در ذهنهای منجمد تاثیری داشته باشد گرچه ایمان دارم که باز هم قبول نخواهند کرد.
«مرند-مسجدجامع: مسجد جامع مرند ساختمانی است کاملا محصور با نقشه مستطیلی که نه صحن دارد و نه سردر. از نظر اختلافی که با سایر ابنیه دارد بعضی معتقدند که این بنا در اصل کلیسائی بوده که در زمان مغول به مسجد تبدیل یافته است. درواقع شکل نقشه، نتیجه ملحقات و اضافاتی است طی زمان طولانی به عمل آمده است!.»(صفحه289)
آیا نمی بینید که ما را به مسخره گرفته اند؟ شهری که مسجد جامع آن کلیسایی باشد دیگر درباه کدامین ابنیه آن باید سخن گفت؟ حال ببینید چگونه از این کلیسا برایمان مسجدی را بالا برده اند:
«اول اتاق گنبد مربع شکل با سر در در 3 سمت در دوره سلجوقیان ساخته شده است. در دوره مغولان این اتاق تعمیر و تزیین گردید و بعدا یک سری دهنه های طاق دار در سمت شمال و مشرق و مغرب اتاق گنبد ساخته شده در ازمنه اخیر دیوار های ساختمان به سمت مشرق بسط داده شده و یک نمازخانه مستطیلی اضافه گردید...» (همان صفحه)
«از آثار اولیه مسجد ظاهرا تنها قسمتی از محراب مسجد باقی مانده است که از لحاظ گچ بری و کتیبه هائی که به خط کوفی و رقاع نوشته شده است، اثر فوق العاده زیبای و ارزشمندی است.»(صفحه291)
«محراب این مسجد که در سال 731 هجری به امر سلطان ابو سعید بهادر خان به دست یک استاد گچ بر و صنعتگر تبریزی ساخته شده، 15 دی ماه 1310 ه.ش تحت شماره 139 جزو آثار ملی به ثبت رسیده است. مسجد جامع مرند از ابنیه اوایل سده هشتم هجری است.»(صفحه 292)
«کتیبه های محراب- کتیبه های محراب جامع مرند آیات قرآنی است که دور تا دور حاشیه به خط کوفی گچ بری و کتیبه تاریخی آن در هلال بزرگی بالای قسمت اصلی محراب به شرح زیر نوشته شده است: "جدد من فواضل الانعام السلطان الاغظم مالک رقاب الاسمم ابو سعید بهادر خان خلد الله ملکه فی احدی و ثلثین و سبعمائه هجریه" و در فاصله دو سر ستون نام سازنده محراب به سطر رقاع به شرح زیر نوشته شده است:"عمل عبدالفقیر نظام بندگیر تبریزی"»(صفحه293)
«سرلوحه ای که در مسجد جامع موجود است چنین نوشته شده: "قدباش بعد تعمیر هذا المسجد الواقع فیه مقبره ام نوح علیه السلام، 1268 هجری قمری"، راجع به وجه تسمیه مرند روایتی است که می گوید بنای این شهر به امر دختر ترسائی به نام ماریا گذاشته شده و کلیسای بزرگ آن نیز که فعلا پابرجا و با تغییراتی مسجد جامع این شهر محسوب می شود ... آثار کلیسایی این مسجد مشهور بوده و صلیبهای بزرگ و کوچک شکسته و دورادور قسمت فوقانی آن را با طرز قشنگی پوشانیده است...»(صفحه294)
باید به حال فرهنگ جهانی گریست که با چنین چرندیاتی برای مردم جهان تاریخ ساختهاند. کلیسایی را با تغییر کاربری به مسجد تبدیل کرده اند!. نه محرابی داشت و نه مناره ای. دقیقا شبیه به حقه بازی موجود در مسجد و کاروانسرای اتابکی موجود در پاسارگاد هدف اصلی از چنین تاریخ سازی این مسئله می باشد که مسلمانان را قاصبان کلیساهای ارامنه نشان دهند وکسی نیست که بگوید این همه ارمنی در یک دوره کوتاهی به کجا خزیدند و چه بلایی سرشان آمد؟. همه این داستانها به جز حقه بازی چیز دیگری نیست و زمانی که مسلمین بر اساس احکام اسلامی نمی توانند با یک نخ لباس قصبی نماز بخوانند چگونه آنها را قاصبان کلیسایی معرفی می کنند که ظاهرا به مسجد تبدیل کردهاند. همه این اراجیف توهین به اسلام است و بس. وقتی از مغولان و از سلجوقیان هیچ نشانی در ایران یافت نمی شود پس پرداختن به جزئیات مطالب بالا را به دوستان می سپارم چون بحث طولانی تر می شود. کافی است خاطر نشان کنم که همین ارامنه که لباس مظلومیت بر تن کرده اند خود یکی از مهمترین عاملین فتنههای جوامع مسلمین منطقه میباشند و با وجدی که مساجد قره باغ مسلمان نشین را به طویله تبدیل نمودهاند، در عزاداری های محرم شرکت می کنند!. بنابراین می توان گفت بخشی قابل توجهی از ارامنه نیز تظاهر به اسلام کردهاند و خود عامل اصلی تغییر کاربری این مساجد میباشند چون زمانی که سنگ بنای تمامی این شهر ها را افراشته به دست یهودیان و ارامنه میبینیم پس جمعیت قابل توجهی از آنها به صورت آنوسی وار در بین ماز زندگی می کنند و پیوسته درحال ایجاد اغتشاش در تمامی زمینهها هستند.


ارامنه در حال عزاداری محرم و بر افراشته کردن صلیب!


ارامنه و تبدیل مساجد مسلمین قره باغ به طویله!
باید از مسلمانان پرسید مگر بر اساس آیات قرآن مشرکین نجس خطاب نشده اند و آیا صلیب مگر نشان شرک نیست؟ پس چرا به فتنههای مشرکین پی نمی برند؟. توضیحات جامع تر درباره این مسجد را به یادداشتی مفصل و جداگانه می سپارم و به ادامه معرفی ابنیه مرند می پردازم.
«مسجد مادر نوح یا بازار مرند. این مسجد چهار ستون سنگی 12 رویه و 9 گنبد آجری زیبا دارد. در بازار مرند واقع شده، بنایش از دوران صفوی است؛ شاید قبل از آن نیز با کیفیتی دیگر معبد بوده، به هر حال تعمیر اساس آن در سال 1268ه.ق. به عمل آمده است.» (صفحه370)
با این توصیفات باز مسجدی داریم که ظاهرا قبلا معبد بوده و به احتمال بسیار قوی دقیقا شبیه به مسجد جامع، کلیسایی بود و بعدها برای اینکه آثاری از دوره های اسلامی برای نمایش داشته باشند، و مسئله اصلی لو نرود، تغییر کاربری دادهاند و به مسجد تبدیل کردهاند. هیچ سندی برای اثبات دیرینگی این مسجد وجود ندارند و توضیحات بعدی درباره آن فقط تلف کردن وقت می باشد.
مرند (حوالی) کاروانسرا- در حدود 35-1330 میلادی. در ایران ساکنین قصبان معمولا همه کاروانسراهای قدیمی را به زمان شاه عباس نسبت می دهند، ولی ساختمان مورد بحث در محل کاروانسرای هلاکو نامیده می شود و در این مورد نظر اهالی محل نسبتا حقیقت وفق می دهد!. این بنا دارای چندین کتیبه بوده، ولی در حال حاظر فقط کمی بیشتر از نصف یک کتیبه کوفی بر صفحه خارجی طاق متقاطع سردر در محل خود باقی است و آن هم به قدری قطعه قطعه است که درست خوانده نمی شود.»(صفحه299)

باز هم تکرار همان داستان های قبلی. کسی نیست که بپرسد چرا بر خلاف مغولان که این همه ابنیه در ایران ساختهاند، مثلا از سلجوقیان فقط تغییراتی در کلیساها و تبدل آنها به مسجد قابل پیگیری است، و حتی اسطبلی از آنها برای تاریخ به یادگار باقی نمانده؟. مساجدی که کلیسا بودهاند و تا زمانهای نزدیک هیچ کسی به فکر تاسیس مسجد جامع نبوده است و کسی نمی پرسد، پس مسلمانان موجود در این شهر به کدامین عبادتگاه می رفتنند؟. همانگونه که در تصویر بالا میبینید این کاروانسرا کاملا تخریب شده است و جز قسمتهایی کوچک از سر در ورودی چیز دیگری ندارد. براستی در مسیر کوهستانی و برفگیر تبریز مرند، کاروانها در فصل زمستان به کدامین کاروانسرا پناه می بردند؟ چون قدیمی ترین نقاشی های موجود از سیاحان، این بنا را همینطور به صورت تخریب شده به تصویر کشیده اند!. خود نویسنده کتاب نیز زمزمه می کند که بر خلاف باور عمومی که کاروانسراها را از جانب شاه عباس میدانند، عجیب است که این کاروانسرا را از عهد هلاکو شناسایی می کنند!. مردمی که در حافظه تاریخی خود نمی توانند اسم پنج جد خود را به یاد بیاورند از هلاکو روایت می کنند. باید پرسید وقتی شهری به نام کوفه تا همین سده های اخیر حیات مادی نداشت شناسنامه این همه خط کوفی را در کجا باید جستجو کرد، زمانی که خط عرب تا همین سدهها بسیار ابتدایی و هنوز تکامل نیافته بود.
کاروانسرای خواجه نظر جلفا:«در این نقطه کاروانسرای بزرگی به وسیله یکی از ارامنه به نام کوجیانظر (خواجه نظر) با هزینه گزاف بنا شده که متاسفانه رو به خرابی می رود و کسی نیست که به تعمیر آن اقدام کند، فقط چند تن ارمنی در آنجا سکونت دارند. در سه کیلومتری جلفا کاروانسرای ویرانهای وجود دارد که بنای آن در زمان شاه عباس کبیر، به هزینه خواجه نظر ارمنی، از مقاربان دربار شاهی به عمل آمده است.» (صفحه346)
و باز در این کاروانسرا نیز بدون حضور تکنوکرات های ارمنی هیچ سنگی روی سنگ بند نشده است و نمی دانم چرا کاروانسرایی را که با سرمایه گذاری ارامنه ساخته شده است، به شاه عباس نسبت می دهند؟. سرمایهای که برای ساخت آن صرف شده است در حقیقت از طرف آن روسها بوده و ارامنه تنها در ساخت و ساز آن به سفارش یهود همت گماشتهاند.
«در 15 کیلومتری شمال شرقی کاروانسرای آیراندیبی، سدی قدیمی معروف به بند خفیر از دوره صفویه یا پیش از آن وجود دارد که احتمالا به کار آب رسانی کاروانسرا میرفته است. دیوار سد تا ارتفاع 7 متری باقی مانده است، ولی زیر آن به صورت طاقی شکیسته است.»(صفحه323)
باید پرسید وقتی کاروانسرای عهد هلاکو تا زمان صفویه سیستم ذخیره آب و کانال آبرسانی نداشت، کاروانهای اتراق کرده در آن از چه آبی استفاده میکردند؟ در اینجا باز برای شانه خالی کردن از این سوال نوشته اند:« بند خفیر از دوره صفویه یا پیش از آن وجود دارد». آری ما را به مسخره گرفته اند!.
قلعه سن سارود:«منطقه قلعه سن سارود محل اسکان طایفه و قومی از ارمنی ها بوده و قلعه مزبور نیز محل سکونت اشراف ارمنی بود. مختصات جغرافیایی قلعه تقریبا با محدوده ایالت ارمنی نشین شرق ارمنستان قدیم مطابقت دارد. بنابر این می توان تامل اظهار نظر نمود که نام قلعه سن سارود کلمه ارمنی و لاتین باشد و از دو کلمه سن (Saint) به معنی مقدس و سارود اسم شخص یا مقام مقدس و مذهبی ترکیب یافته است.»(صفحه327)
در اینجا کافی است بگویم هیچ اشراف زادهای در قلاع ایران زندگی نمیکرد، چون قلعههای موجود در ایران هیچ کدام دارای کوچکترین تاسیسات اشرافی نبودهاند. حتی ابتدایی ترین آثار سفال نیز به ندرت در آنها یافت میشوند و تنها مشخصه مشترک آنها آب انبارهای داخلی میباشد که از تجمع آب باران و برف تغذیه میشدند و در برخی از آنها حتی فضای کافی برای سکونت یک خانواده چند نفری نیز موجود نمیباشد و بیشتر ساختار دفاعی داشتند تا ساختار مسکونی و بدتر از آن اشرافی!. دلیل این گفتار ها عدم وجود ابنیه مسکونی در منطقه مرند میباشد به طوری که تا کنون خواندید هیچ خانه قدیم ، هیچ حمامی ، هیچ سیستم ذخره آب و انتقال آبی دیده نمی شود به جز یک بند که آن هم ظاهرا برای ساماندهی به کاروانسرایی ساخته شده است و باز قدمتی فراتر از 150 سال نمی تواند داشته باشد. اینکه می گویند این منطقه به ناحه قدیمی و ارمنی نشین نزدیک بوده است ، باز داستان پردازیی بیش نیست گون وقتی آثاری از سکونت یافت نمی شود بنابراین ارامنه نیز مهاجرین جدیدی هستند که ماموریت ساماندهی منطقه و برپایی کشورهای جدید را بر عهده داشته اند.
قلعه هلاکو:«در 27 کیلومتری شمال مرند و در نزدیکی کاروانسرای تیموری آیراندیبی و در سمت غربی راه آهن جلفا- مرند قلعهای با نام قلعه هلاکو قرار دارد. این قلعه بر روی کوهی سنگی بنا شده است که امتداد آن در سمت جنوب از سطح جلگه بیرون می آید. آثار ساختمانی بر آن دیده نمی شود و سرانجام در همین امتداد در سمت جنوب به تپه ای منتهی می شود. تپه ای که سفال های آن بدون استثنا به دوران قبل از تاریخ تعلق دارد.»(صفحه332)
تحویل بگیرید. هر کجا که چنین صخرهها و کوههایی را یافتید و در آن آثار سفال قبل از تاریخ به دست آمد به نام هلاکو بشناسید چون در جهان همه چیر ارزش و اعتبار دارد جز ارزش قائل بودن به شعور فرهنگی مردم. این قلعه هم از قماش همان قلعه اشرافی سن سارود می باشد بدون هیچ آثاری از حیات انسانی، در سدههایی که به آن منتسب کرده اند!.
قلعه گاوور گوهر مرند:«قلعه گوهر کوچکترین تک بنایی است که از دوره اورارتو که تا کنون در ایران شناخته شده است. با در نظر گرفتن بنای قلعه مانند و موقع مرتفع آن در بالای آبادی گمان می رود که این بنا در اصل پایگاه نظامی بوده است.»(صفحه 350)
قبل از هر چیز یک دل سیر به حماقت این کارشناسان بخندید تا بعد در ادامه، توضیح درباره مزخرف گویی حضرات تاریخ نویس را برایتان بازگو نمایم. توضیح فوق به نقل از کتاب گزارشهای باستان شناسی در ایران میباشد که جناب جلالی در کتاب تاریخ مرند آن را آوردهاند. اگر نقل قول فوق را قبول کنیم، چنانچه در قبل هم توضیح داده بودم، همه گفتههای آقایان در باب ابنیه موسوم به اورارتویان را به جوی آبی بسپارید، چون تنها بنای منتسب به آنها از دیدگاه باستانشناسی این بنای کوچک میباشد و ظاهرا فقط کاربرد نظامی داشته و اگر سوال کنیم سربازان و فرماندهان اورارتویی ساکن این قلعه از کدامین شهرهای اورارتویی برخواسته اند؟ به قول جناب پورپیرار فقط چپ چپ نگاهمان خواهند کرد!. حال به یک مطلب کوتاه توجه کنید تا به شما بگویم منظور از خلق اورارتوها چنانچه آوردم، فقط و فقط ساختن پیشینه برای ارامنهای است که به تازگی وارد منطقه شدهاند.
«Gâvur, Türkçede Müslüman olmayan kişileri belirtmek için kullanılan bir sıfattır.
Osmanlı Devleti döneminde Farsça gebr sözcüğünden Türkçeye girmiş ve bu dönemde Hıristiyanları özellikle deYunanları nitelemek için kullanılmıştır.»
«گاوور : گاوور صفتی برای معرفی مردان غیر مسلمان تورک می باشد. در زمان حکومت عثمانیها این لغت از زبان فارسی به تورکی وارد شد و در آن زمان مفهوم مسیحی و به ویژه یونانی برای معرفی به خود داشت.» (ویکی پدیا)
بنابر این بر اساس نقل قول بالا می توان این قلعه را نیز از دست ساختههای ارامنه مسیحی منطقه دانست به طوری که نظیر این قلعهها در قسمتهای دیگری از آذربایجان نیز با همین نام موجود هستند.
بقایای گوور قلعه مربوط به سدههای میانه دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ماهنشان، بخش مرکزی، دهستان اوریاد، 500 متری جنوب غربی روستای قلعه جوق، بر فراز ارتفاعات واقع شده و این اثر در تاریخ 15 دی 1387 با شمارهٔ ثبت 24058 بهعنوان یکی از آثار مل ایران به ثبت رسیده است. (ویکی پدیا)
بنابراین می توان از مالیخویایی پرده برداشت که از ارامنه تازه وارد، برای تصاحب خاکهای بخش اغظمی از تورکیه به زیر آب رفته در توفان نوح و ایران پوریم زده، نام اورارتو را مینهد، تا مانند یهودیان که از نیل تا فرات را ازآن خود می دانند، ارامنه نیز از شریک منطقهای خود در ایجاد فتنهها عقب نمانند. کلمه ارارتو به جز توراتهای خاخام نوشته و جدید هیچ پیشینهای ندارد. گرچه با تلاشهای فراوان در روی صخرهها کتیبههای نو تراشی را به نام آنها جعل کردهاند.
پل ضیاءالملک جلفا:«تاریخ از پل های زیادی یاد می کند که امروز یا نشانی از آنها باقی نمانده و یا بقایایی از خرابه های آنها در مسیر ارس به چشم می خورد که بی درنگ روزی واسطه بوده اند. میرزا بالا سابقه پل های تاریخی جلفا را که تنها بقایایی از آنها باقی مانده، تا دوره امپراتور روم عقب می برد... تیمور[به احتمال قریب به یقین در پاییز سال 788ه.ق.] از تبریز و از طریق مرند ودره دز به سوی نخجوان روان شد و به پل ضیاالملک رسید و در آنجا فرود آمد.»(صفحه366)
ماندهام که در توضیح متن بالا چه چیزی بنویسم، چگونه می توان قبول کرد ابنیه حیاتی یک منطقه به مرور نابود شوند و کسی برای تعمیر و بازسازی چنین سازههای مشترک المنافعی هیچ اقدامی نکند. دوحالت ممکن است:
1- ابنیه جدید و با کیفیتی ساخته شوند و آنهایی که قدیمی هستند متروک شوند.
2- این ابنیه به دلیل عدم استفاده در اثر خلا جمعیتی و در نتیجه عدم بازسازی و تعمیرات مکرر نابود گردند. در آن منطقه هنوز هم پلهایی فراتر از دوران ساخت و ساز های رضا خان دیده نمیشود. پس ابنیهای که اکثرا با سرمایه گذاریهای روس ها ایجاد شده بود به دلیل خلا جمعیتی و عدم استفاده ، به مرور نابود گشتهاند. البته استفاده از کلمه پلها در جملات بنده شاید عدهای را با شک بیندازد، چود در اصل پلهایی در کار نبوده اند و خارج از توصیفات تاریخ نگاری جعلی کنیسه و کلیسا دیگر نمی توان آثار مادی از این سازهها در روی زمین پیدا کرد که درباره آنها ادعا کردهاند. نکته جالب دیگر اینکه در حد فاصل رومیان تا تیموریان کسی در این سرزمین نیازی به ساخت چنین سازههایی را نداشته است، چون انسانی در منطقه ساکن نبود. در قسمت زیارتگاهها و بقاع متبرکه مرند آنقدر حرف مفت بدون مالیات زده شده است که ورود به آن را نیاز نمی بینم فقط کافی است متذکر شوم با وجود مقبره هایی چون: «پیر اسمعیل، پیر اسحق، پیر خموش، پیر موسی و پیر ولی» میتوان حضور یهودیان را نیز در آن منطقه به اثبات رساند که در هر ده کورهای ردی از خود به یادگار گذاشتهاند. بدبخت مردمی که برای زیارت و طلب استغفار و دعا و حاجت، به جای استعانت از خداوند مننان به تربت جهودان می شتابند.و بلاخره در آخرین قسمت آثار تاریخی منطقه از آسیابی تخریب شده سخن به میان آمده است، ولی به جز آبشاری مصنوعی و جدیدا ساخته شده چیز دیگری برای نمایش دیده نمی شود و قابل اعتنا نیست.
من در سه یادداشت خود به بررسی تاریخ و آثار تاریخی موجود در جغرافیای مشخصی از آذربایجان پرداختم و در این محدوده چیزی با قدمت فراتر از دو صده نیافتم. اگر توصیفات کوتاهی از ادامه فهرست کتاب 620 صفحهای "تاریخ مرند" جناب جلالی را برایتان بیاورم، خواهید دید او نیز چیزی برای نمایش پیدا نکرده است و در منطقه مرند 200 ساله از فرط تنگ دستی از صفحه 381-600 را به معرفی علما و مراجع ، بزرگان و نویسندگان و شعرا و خوشنویسها اختصاص داده است و از صفحه 179-249 را با بررسی مکتوبات جهانگردان و سفرنامه نویسانی پر کرده است که از مرندی دیدن نمودهاند که تا همین اواخر چیزی برای دیدن نداشت. اسامی این سفرنامه نویسان و جهانگرانی که در این کتاب ذکری از آنها برده شده است عبارتند از:
«ویلیامجکسن، آگوست بن تان، ژان تاورنیه، میسیو شاردن، لیدی شل، هنریش بروگشن، ژوبر، فرد ریچاردز، خلیل عراقی، حاج سیاح، جیمز کارری، مادام دیالافووا، اولیا چلبی، آمبروسیوکنتارینی، موریس دوکوتز بوئه، دررویل، ناصر خسرو قبادیانی، بلمغچ بارون فیودورکورف، خانلر میرزا اعتصام الملک، یک بازرگان ونیزی، دیسم ابن ابراهیم، مظفرالدین شاه، دکتر فووریه، ناصر الدین شاه قاجار، میرزا صالح شیرازی».
حال شما با این آثار مادی موجود از مرند، به این مسئله فکر کنید که در صفحات 99-176 از کدام تاریخ باستان، روادیان، رنسانس اسلامی، مغولان و تیموریان و صفویه تا مشروطه می توان سخن گفت؟!. وقتی حتی یک مسجد با قدمت نیز در این ناحیه پیدا نمیشود و هر جایی را که می نگریم صلیب های ارامنه به چشم می خورند که در 150 سال اخیر برافراشته گشتهاند. بنده پشیزی نمی توانم به این گنده گوییها ارزش قائل باشم، چون وقتی در سرزمینی چیزی برای نمایش وجود نداشته است باید پرسید، این حضرات جهانگرد از کجای مرند دیدن کرده اند؟. چنانچه در نقشه ترسیمی توسط روسها در زیر می بینید:

آیا کسی می تواند در این رسامی،مانده ازسال 1827 میلادی،اثری از شهر مرندبیابد؟
با این توضیحات و با نمایش تصویری از نقشه رسم شده توسط روس ها که در آن شهری به نام مرند هنوز در روی خاک وجود خارجی نداشته و تنها محل تاسیس این شهر مشخص گردیده است، کل اطلاعات تاریخی مربوط به کتاب تاریخ مرند جناب جلیلی را که از پیشینه ای فراتر از 150 سال سخن به میان آوردهاند به مرکز زباله دانی کنیسه وکلیسا میفرستم. در این کتاب از شهرهای آذربایجان تنها تبریز، خوی، آستارا و اردبیل قابل شناسایی است و هیچ شهر دیگری قابل پیگیری نمی باشد و خود این شهرها نیز جدیدا سرهمبندی شدهاند.
در یادداشت قبلی به توضیحی کوتاه درباره وجه تسمیه شهرهای مرند و جلفا و زنوز پرداختم. اکنون به اختصار به بررسی ابنیه کلیسایی مربوط به این منطقه می پردازم. شاید هویت طلبان گرامی به عمق مسائل پی ببرند و فتنه های ایجاد شده توسط سران کنیسه و کلیسا را به خوبی درک نمایند.
کلیسای سن استپانوس: «درباره تاریخ بنای این کلیسا که یکی از شاهکارهای معماری شمال غرب ایران محسوب می شود، مطالب مختلفی نوشته اند. عده ای بدون توجه به وقایع تاریخی و تاریخ تطور شیوه های معماری، بنای آن را تا نخستین سده های مسیحیت پیش برده اند، عده ای نیز چون تاورنیه زمان بنای آن را به اواسط سلطنت صفویه نسبت داده اند، در صورتی که قرائن تاریخی، شیوه بنا، مصالح ساختمانی، تزیینات هنری، طرز فکری که طرح تزیینات آن را ریخته و مقتضیاتی که این بنا را به وجود آورده است همه گواهی می دهند که این بنا همانند و همزمان با کلیساهایی چون آختامار و تادئوس به وجود آمده است، یعنی در قرن های چهارم تا ششم هجری یا دهم الی دوازدهم میلادی. این کلیسا که اکنون یکی از کلیساهای مورد علاقه مسیحیان جهان محسوب می شود، و هر سال صدها تن جهانگرد ایرانی و خارجی از آن دیدن می کنند، در روستای متروک دره شام ... واقع شده است.»(صفحه254)

کلیسای سنت استپانوس
بر اساس آنچه در سری یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ آمد، نمیتوان از ایران فراتر از چند سده دورتر حرفی به میان آورد بنابراین تمامی این ابنیه های کلیسایی که در ادامه توضیح برخی دیگر نیز آورده می شود همگی محصولات ساخته شده در همین اواخر می باشند که توسط تکنوکراتهای ارمنی نظیر آن کلیساهایی که در تهران و اصفهان و جاهای دیگر بالا برده اند ساخته شده است و قدمتی فراتر از 200 سال ندارند.
«کلیسای سنت هریپسیمه در آبادی موجونبار به فاصله حدود 35 کیلومتر از تبریز که جزو توابع رودقات شهرستان مرند می باشد قرار دارد. محققین تاریخ بنای آن را به دوره ایلخانی یعنی سده 14-13 میلادی می دانند و یک بار در سال 1691 به طور اساسی و بار دوم در سال 1840 که در اثر زلزله یکی از دیوار های آن فروریخته بود، تعمیر و بازسازی شده است. این کلیسا به شیوه بازیلیک بنا شده است و از نظر پلان و فضای داخلی شبیه کلیسای سرکیس مقدس خوی می باشد.»(صفحه 312)

کلیسای سنت هریپسیمه
و باز دقیقا طبق مسئله اورارتوها که ارامنه برای خود پیشینه ای فراتر از 200 سال تدارک می کنند قدمت این کلیسا را به دوران مغولان جعلی می کشانند تا این بار مغولان خونخوار را در جایگاه سازندگان ابنیه کلیسایی بدانیم!. کسی نمی گوید که مغولانی که در همه جای ایران و برای همه ملل مختلف عامل ایجاد عمران و آبادانی بوده اند چرا باید وحشی و بی تمدن معرفی شوند!. لااقل بیشتر از هخامنشیان در ایران آثار حضور داشته اند!. به توضیحی کوتاه درباره کلیسای سرکیس خوی توجه کنید تا متوجه شوید قدمت کلیسای سنت هریپسیمه مرند نیز که مشابهی در خوی دارد فراتر از 200 سال نیست.
«تاریخ درست ساختمان کلیسای سرکیس مقدس روشن نیست. ارمنیان بر این باورند که این کلیسا هفت تا هشت سال پس از درگذشت گریگور روشنگر مقدس، در حدود 332یا 333م، ساخته شده؛ یعنی، روزگاری که آیین مسیح در شمال باختری و باختر ایران کنونی پیشرفت داشته و ناحیۀ ماکو یا ارداز آن روزگار مرکز مهم اسقف نشین کلیسای ارمنیان بوده است.»(پیمان،پایگاه اینترنتی فصلنامه فرهنگی ارمنیان)

تصویر کلیسای سرکیس خوی بعد از بازسازیهای جدید
با مقایسه تاریخ ساخت این دو کلیسا و با در نظر گرفتن سبک معماری متشابه آنها ، زمانی که کلیسای سرکیس را به حدود 333 میلادی نسبت می دهند و در آن دوران نمی توان در مرکز مسیحیان جهان یعنی رم، کلیسایی در این حد و اندازه را جستجو کرد و هلنیست ها را در شرق می بینیم، نمی توان از مسیحیانی در ایران صحبت کرد و چون می دانیم شهر خوی قدمتی فراتر از 150 سال ندارد بنابر این کلیسای موجود در این شهر نیز نمیتواند قدمتی فراتر از آن را داشته باشد در نتیجه بر اساس سبک معماری مشابه این دو کلیسا می توان با راحتی گفت، قدمت کلیسای سنت هریپسیمه مرند نیز فراتر از 200 سال نیست.
«کلیسای سنت هوانس: در مورد قدمت بنای کلیسا واقع در این روستا اظهارات گوناگونی ابراز گردیده است و از قرائن چنین استانباط می شود که بنای اولیه آن از آثار قرن پنجم و ششم میلادی بوده، ولی بر اثر ویرانی های مکرر که به مرور زمان بدهن راه یافته، به تجدید بنای آن همت گماشته اند. قدمت بنای کنونی به سال 1840 میلادی می رسد که توسط استادان روسی و فرانسوی ساخته شده است.»(صفحه329)
کلیسای سنت هوانس
ای کاش به جای این همه آسمان ریسمان بافی درباره ابنیه ایران اینگونه بدون تحمل هیچ فشاری خود را رها می کردند و حقیقت را می گفتند. البته خاطر نشان می کنم که صیغه تخریب بنا در طول زمان و بازسازی جدید آن قابل قبول نیست چون چنانچه در عکس بالا آماده است باید سوال کنیم چه مسیحیان برای دعا و عبادت به این کلیسا می آمدند؟! چون این کلیسا وسط بیابانی قرار دارد و در اطراف آن هیچ آبادی دیده نمی شود و از هیچ طریقی نمی توان قبول کرد که کلیسایی را در خارج و به فاصله زیادی از مرکز تجمعی ساخت. این همه ابنیه برای تظاهر به خالی نبودن منطقه از پس آن قتل عام پوریم می باشد. اگر به سیاست های حمایتی کنونی غرب از ارمنی های ساکن در منطقه توجه کنید خواهید فهمید که از ابتدای ورود ،این تکنوکرات ها مورد توجه کشورهایی چون روسیه و فرانسه بوده اند وهستند.
«کلیسای سنت آنرویت به معنی نامرئی مقدس، که در بالای تپه های مشرف به کلیسای سورپ هریپسیمه قرار گرفته و متعلق به سده 18-17 میلادی است و گاه آن را به قرن 19 میلادی نیز منسوب می کنند.» (صفحه335)
«کلیسای ناخیرچی که در کرانه جنوبی ارس، بر دامنه کوه، در غرب کلیسای سنت استپانوس قرار دارد که کلیسای ناخیرچی خوانده می شود. ناخیر در ترکی آذری به معنی گله گاو و ناخیرچی ، معنی گاو چران می دهد. عبداالعلی کارنگ می گوید: "سرکیس، نگهبان پیر کلیسای سنت اسپتانوس می گفت از پدران خود شنیده ایم که این کلیسا را مرد گاو چرانی ساخته است تا چوپانان و گله بانان نیز در ایام اشتغال در بیرون از روستا از درک فیض نماز کلیسا باز نمانند." این کلیسا را در منطقه کلیسای چوپان می گویند و به آندره وردی منسوب است. کلیسا دارای پلان صلیبی شکل محاط در مستطیل و گنبد مرکزی دارد.»(صفحه 335)

«کلیسای سورپ گئورک در روستای دره شام بالا. این روستا سابقا مسیحی نشین بوده، بعد مسلمان نشین شد، و اکنون ویرانه و متروک است. کلیسای مزبور از کلیسای سن اسپتانوس کمی کوچکتر است و سنگ نبشته و نقش و نگار ندارد و قسمتی از سقف و دیوارهایش شکست برداشته و ترک خورده است.»(صفحه336)
جناب جلالی درباره قدمت این کلیسا نیز چیزی برای گفتن پیدا نکرده است و نمی دانیم بر اساس چه واقعه ای به یکباره این کلیسا و روستای نزدیک آن خالی از سکنه شده و بعد مسلمان نشین گردید و دوباره متروک شده است!. سازندگان سنت استپانوس در ساخت این کلیسا خود را متحمل تلاش فراوان نکرده اند و در معماری آن از اصول ابتدایی استفاده نموده اند.
«کلیسای گریگوروس یا جرجیس در دره ویران باغ (درحوالی دره شام) است، که اکنون در این آبادی 5 یا 6 خانوار مسلمان زندگی می کنند و از کلیسا به جای زاغه مال و مواشی استفاده می شود. این کلیسا هم عاری از سنگ نبشته و نقش برجسته حجاری تزئینی بوده، بنای آن به شیوه کلیسای سورپ گئورک است. وارژ آراکلیان آن را به سده 19 میلادی منسوب می کند و می گوید: "زیارتگاه جرجیز (جرجیس) مقدس- این زیارتگاه مورد احترام کلیه اهالی آن نواحی اعم از مسلمان و مسیحی بوده و امروز نیز به عنوان زیارتگاه مقدس از طرف هموطنان مسلمان مورد ستایش و اقدام بوده است و از اکثر نقاط مردم برای زیارت می روند.»(همان صفحه)
جناب آراکلیان ظاهرا فراموش کرده اند که بر اساس آموزه های قرآن ، مسیحیان به شرک گراییده اند و خداوند جابه جا تذکر می دهد که مسلمانان از ایجاد رابطه با آنها به هرطریق ممکن خود داری کنند ولی ایشان ظاهرا از دوستی حرف می زنند!. این جملات او نوعی فتنه می باشد، برای فریب مسلمانان و نوعی مظلوم نمایی است چون ارامنه ایران نیز همردیف یهویان این کشور در تمامی توطئه های منطقه نقش محوری را بازی کرده اند.
«کلیسای ننه مریم که در روستای متروک دره شام وسطی قرار دارد، و سقف آن فرو ریخته و کوچکتر از دو کلیسای دیگر است. این کلیسا را به نام های سنت سرکیس یا سورپ سرکیس (سرکیس مقدس) یا سنت مریم هم می خوانند و گنبد آن بدون طوقه استوانه ای ساخته شده است. از 29 روحانی که تقریبا کلیه آنها به شهادت رسیده اند سرکیس مقدس بیش از همه مورد ستایش است و چنان که از نام کلیساهای ایران پیداست، حدود 70 تا 75% کلیساها به نام سرکیس مقدس و گورک مقدس نام گذاری شده اند. بهروز خاماچی معتقد است که: "کلیسای مریم مقدس جلفا-این کلیسا در سال 1518 میلادی احداث شده است.» (همان صفحه)
قدمت این کلیسای حقیر را خاماچی به حدود 500 سال پیش مربوط دانسته است که باز سخنی است به گزاف و بدون سند ، و بیشترین دلیل برای منتسب کردن این کلیساها به ادوار مختلف تاریخی در منطقه یک هدف را دنبال می کند، برای اینکه خالی بودن شرق میانه به دلیل قتل عام پوریم یهود لو نرود. به قول یکی از دوستان حتی در ساختن داستان های شب یلدا نیز ناخود آگاه گفته اند: «یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود!». در واقعیت نیز همین مسئله را می توان دید. در منطقه پوریم زده تا سده های اخیر هیچ ابنیه ای جز ابنیه مهاجران هلنی دیده نمی شود.

کلیسای مریم مقدس در حلب

کلیسایی در اربیل عراق

کلیسایی در نردیکی دریاچه وان تورکیه

کلیسایی در قره باغ اشغالی
آیا تفاوتی در سبک معماری و نمای این همه کلیسای ارمنی که در جایجای منطقه پراکنده شده ، وجود دارد؟!. (ادامه دارد...)