روزنامه «مردم سالاری» در شماره 4006 خود، یادداشتی با عناوین:
««مردم سالاری» زخم کهنه قفقاز جنوبی را بررسی می کند
قره باغ از تزار تا پوتین
چرا ایران نگران بحران قره باغ است؟»
روز سه شنبه 17 فروردین 1395 منتشر نمود.
این یادداشت را از آن جهت که می تواند به تحلیل عمق سیاست کثیف حاکم بر منطقه و کشورمان باشد، بررسی می کنم. زیرا چاره اندیشی کنونی حاکمان کشور های اسلامی تنها فریب مردم است. مردمی که از طرفی به خاطر مسلمان بودن خود، باید نسبت به وضعیت مسلمین کشورهای پیرامون خود حساس باشند و از طرف دیگر، به خاطر سیاست های و تبلیغات و جو سازی های کثیف حاکمیت سرزمین خود، ناخواسته وارد جریانات سیاسی طراحی شده آن ها شوند.
هدف این یادداشت شاید توضیح این سوال باشد:
به راستی «چرا ایران نگران بحران قره باغ است؟»
اما در خلال آن به مسائل مختلف دیگری نیز اشاره خواهم کرد که بازگو کننده زخم های کهنه و اساسی جوامع مسلمین می باشد.
«گروه سیاسی ــ لیلا رحیمی خوشبخت: قره باغ یا ناگورنو برای چندمین بار به میدان جنگ آذربایجان و ارمنستان تبدیل شده است. گویا قرار نیست مردم این منطقه روی آرامش به خود ببینند.
جنگ قره باغ که از سال 1988 آغاز شد و در سال 1994 با اعلام آتش بس به پایان رسید تا به امروز چندین هزار کشته و مجروح به جای گذارده و زمینه مهاجرت بسیاری از مردم منطقه را نیز فراهم آورده است.»
شیادی و دروغ بافی نگارنده این تحلیل توهین آمیز، از همان ابتدا یادداشت قابل نمایش است. استفاده از عنوان ناگورنو در کنار نام اصلی آن منطقه یعنی قره باغ، به نوعی کوبیدن همزمان بر نعل و میخ است. ناگورنو نامی جعلی و جدید و ساختگی است که بعد از اشغال قره باغ بر آن سرزمین چسبانده اند. خانم رحیمی با استفاده از چنین تعبیری، از طرفی خود را پذیرنده برنامه های لابی های ارامنه معرفی می کند و از طرفی دیگر سرزمین مسلمین را به حمایت از کلیسا، به نصارا می بخشد! آیا می توان قلم چنین نویسنده هایی را در تکاپو برای عظمت اسلام و مسلمین پنداشت؟ آیا می توان بر مبنای سیاست های کثیف این چنینی منافع مسلمین کشور های همجوا را نادیده گرفت و حتی به خطر انداخت؟ این روشنفکران آیا می دانند که در واقع با چنین نظراتی چه می کنند؟«با تضعیف دولت مرکزی و شروع روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، ارامنه و آذری ها که برای نخستین بار خود را در شرف داشتن دولتی مستقل می دیدند به تسویه حساب های قومی و مذهبی پرداخته و درگیری بین آن ها اوج گرفت. از آنجایی که ساکنین قره باغ را ارامنه تشکیل می دادند این مسئله به نفع ارمنستان تمام شد. ارامنه قره باغ علم استقلال طلبی بر افراشته و ارمنستان نیز به حمایت از آنان پرداخت.
جمهوری آذربایجان که خود درگیر مشکلات داخلی بود میدان را به رقیب دیرینه خود واگذار کرده و ارمنستان با استفاده از فرصت پیش آمده برای آذربایجان توانست در خاک این کشور پیشروی کرده و قره باغ را به تصرف خود در آورد. جنگ شش ساله دو جمهوری آغاز گردید و سایر قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای نیز هر یک بر اساس منافع خود در این بحران وارد شدند و همین امر به پیچیدگی مساله افزود. در نهایت شورای امنیت سازمان ملل وارد عمل شده و حل بحران قره باغ را به گروه مینسک واگذار نمود و این گروه توانست در سال 1994 آتش بس را بر قرار نماید.»
خانم رحیمی مدعی است، ساکنین قره باغ را ارامنه تشکیل می دادند تا به نوعی به آن خواننده ای که از اوضاع بی خبر است بگوید: "ارمنه برای الحاق بخشی از سرزمین ارمنی نشین مجاور، که در دوره ای از تاریخ به اشغال طرف رقیب در آمده بود، وارد جنگ شده اند!!!" چنانچه می گوید: «ارامنه قره باغ علم استقلال طلبی بر افراشته و ارمنستان نیز به حمایت از آنان پرداخت.» ایشان در پاراگراف های ابتدایی یادداشت خود آورده اند: «سیاست گسترش به جنوب که از زمان تزار ها در روسیه اتخاذ گردید اصلی ترین عامل بحران قره باغ در مرحله اولیه محسوب می گردد. به این منظور روسیه تزاری اقدام به اسکان ارامنه مهاجر از سرزمین های ایران، لبنان، آسیای ضغیر و آناتولی و سایر نقاط جهان در قفقاز جنوبی کرده و جمعیت ارامنه را در این منطقه متمرکز نمود. ارامنه که خود نیز موافق ایجاد یک دولت مستقل بودند، با مهاجرت به قفقاز جنوبی به اجرای سیاست دولت تزار کمک شایانی نمودند. درگیری ارامنه و آذری ها پس از مهاجرت به این منطقه آغاز شد.»
در نتیجه نمی توان ارامنه را ساکنان گذشته و حال قفقاز دانست زیرا سرزمینی که اکنون در آن زندگی می کنند، سرزمین غصبی مسلمین است و همچون یهودیانی که فلسطین را اشغال کرده اند، مشروعیتی ندارند. اما عده ای بی تفاوت به این مسائل از واژه ناگورنو همراه نام قره باغ استفاده می کنند!!!
آیا حقه بازانه تر از این، می توان تحلیل سیاسی نوشت؟ اگر قره باغ سرزمینی ارمنی نشین بوده است، پس این همه مسجد در جای جای آن چه می کند؟
«به لحاظ روانشناسی دولت عثمانی در سرکوب ارامنه و قتل عام و نسل کشی سال 1915 بر ذهنیت ارامنه نسبت به تورک ها تاثیری بسیار منفی گذارده و آن ها را نسبت به ترکیه که متحد آذربایجان به شمار می رود بدبین نموده است. ترس از تکرار اقدامات اینچنینی و محاصره توسط دو دشمن تاریخی یعنی آذری ها و ترک ها در تصمیم گیری سران ارامنه در خصوص بحران قره باغ بسیار موثر بوده است. و یک سر این در گیری نیز همانطور که گفته شد روس ها هستند. سیاست شوروی به عنوان آغازگر این مناقشه را نمی توان فراموش کرد و کما اینکه در حال حاظر به ظاهر کرملین سیاست بی طرف را در پیش گرفته و از روسیه فقط توصیه هایی مبنی بر آتش بس به گوش می رسد اما باید دید سیاست های پوتین در قبال قره باغ چه خواهد بود و بعد از آن در مورد آن نظر داد ولی از سوی دیگر شاید این سکوت روسیه عاملی برای پایان این بحران چندین ساله ؟!»
هیئت تحریریه روزنامه مردم سالاری، بعد از بخشیدن سرزمین قره باغ به ارامنه، از قتل عام و نسل کشی مظلومین صلیبی به دست عثمانی ها نیز سخن می گوید تا وظیفه خود در ترتیب دادن این یاددداشت را به سر انجام برساند! قتل عامی که هیچ گاه، هیچ سازمانی و یا مسئولی نتوانسته است آثار و مستندات کافی برای اثبات آن ارائه دهند و تنها دلیل جنجال آفرینی در این زمینه تبلیغ علیه مسلمین می باشد، چنانکه غرب امروز مدعی است: «مسلمانان تروریست هستند!» آیا این هم صدایی با غرب چه مفهومی می تواند داشته باشد؟
روس ها هیچ گاه در مقابل مسائل قفقاز موضع سکوت و بی طرفی اتخاذ نکرده اند. نمونه گرجستان یکی از آخرین و جدید ترین شواهد این امر می باشد. روس ها چگونه سکوت اختیار کرده اند، زمانی که فرماندهی نیروهای نظامی ارمنستان در اغلب عملیات های جنگ قره باغ را از آغاز بر عهده داشته اند؟ حتی نیروهای نظامی خود را نیز برای پیشبرد این برنامه به خدمت گرفته اند!
نکته جالبی که در پارا گراف بالا باید به آن اشاره کنم، نیمه تمام ماندن جمله انتهایی است!! آن علامات (؟!) شاید بیانگر آن است که تحلیلگر مسائل سیاسی منطقه ما، نمی داند که چه بنویسد. او تنها برای پر کرده صفحات روزنامه خود و همچنین انتقال مطالبی هدف دار، که نمونه هایی از آن را متذکر شدم، به چنین متنی تن داده است. چناکه می گوید:« اما باید دید سیاست های پوتین در قبال قره باغ چه خواهد بود و بعد از آن در مورد آن نظر داد!!!»
یاد آوری کنم ، استفاده از واژه آذری و ترک شیطنتی است که یادگار عصر پالانی ها می باشد. مزدورانی که خود را آریایی می دانستند به تخت جمشید نیمه کاره و پاسارگاد جعلی می بالیدند، جشن های 2500 ساله می گرفتند و ...
بنده در اینجا قصد ورود به بحث زبان و نژاد هیچ مردمی را ندارم. اما باید بگویم: استفاده از تعابیر و نام گذاری ها و لقب سازی های اینچنینی (آذری) برای مردم منطقه، از جانب نویسندگان عناصر راسیسم در ایران، چیز جدیدی نیست، حتی اگر این عناوین الحاقی به قیمت تحقیر مردم مختلف سرزمینمان باشد!«حال باید در نظر گرفت چرا مناقشه قره باغ که در نزدیکی مرزهای ایران جریان دارد بیش از همه ایران را نگران ساخته. بی شک بحران قره باغ پیامد های امنیتی و سیاسی را برای ایران به همراه خواهد داشت چرا که این بحران می تواند تهدیدی برای امنیت ملی و حتی در شرایط حادتر تهدید تمامیت ارضی ایران باشد همچنین تداوم بحران قره باغ می تواند موجب تشدید احساسات ملی گرایانه در دو استان آذربایجانی نشین ایران گردد و کشور را با چالش های ملی گرایانه مواجه سازد.
مواضع دولت جمهوری اسلامی ایران با توجه به جمعیت قابل توجه آذری و همچنین اقلیت ارمنی که در ایران زندگی می کنند از حساسیت زیادی بین مردم دو جمهوری آذربایجان و ارمنستان برخوردار بوده است ایران از همان ابتدا تجاوز ارمنستان به خاک جمهوری آذربایجان را محکوم کرد و ادامه آن را اشغال سرزمین از طریق زور دانست در جریان جنگ نیز چندین بار برای میانجی گری تلاش نمود اما آمریکا روسیه و ترکیه حضور ایران در جریان میانجی گری را مخالف منافع خود می دانستند و در نهایت نیز ارتباط ایران با گروه مینسک قطع گردید. اساسا طی سالیان گذشته گروه مینسک به جمهوری اسلامی ایران اجازه نداده است در روند حل این مناقشه مداخله نماید آن ها به این بهانه که ایران عضو گروه مینسک نیست و نمی تواند وارد فرآیند مذاکرات صلح قره باغ شود مانع از تلاش های ایران در این راستا شده اند.»
باید پرسید: «حضرات سیاست مدار یا مسئول یا هر آن کسی که اختیار تصمیم گیری در امور این چنینی را در اختیار دارید، بفرمایید: آیا سیاست برای شما در اولویت می باشد یا دیانت؟» اگر «سیاست شما عین دیانت شما و دیانت شما عین سیاست شماست» باید بگویم که اشتباه می کنید. قرآن تعیین و تکلیف با چنین اموری را به صراحت بیان کرده است و نمی توانید با جمله سازی های زیرکانه و بحث های بی محتوا و غیر مستند مسلمین را فریب دهید.قرآن چنین می فرماید:«اى کسانى که ایمان آورده اید حقیقت این است که مشرکان نجسند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر از فقر بیمناکید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى نیاز مى گرداند که خدا داناى حکیم است ــ با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى آورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام گردانیده اند حرام نمى دارند و متدین به دین حق نمى گردند، کارزار کنید تا با خوارى به دست خود جزیه دهند ــ و یهود گفتند عزیر پسر خداست و نصارى گفتند مسیح پسر خداست این سخنى است که به زبان مى آورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده اند شباهت دارد خدا آنان را بکشد چگونه بازگردانده مى شوند ــ اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست، منزه است او از آنچه شریک مى گردانند ــ مى خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند ولى خداوند نمى گذارد تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.» (سوره توبه، آیات 28-32)
آیا سیاست مداران به ظاهر متدین و متدینین سیاست مدار ایران، این آیات قرآن را نخوانده اند، یا به آن ایمان ندارند؟ اگر ایمان داشتند، به شعور مردم ایران توهین نمی کردند و با توافق«برجام»، سرانجان «نا فرجامی» برای مردم مبارز و مومن رقم نمی زدند. به پای میز مذاکره با یهود و نصارا نمی رفتند و شیاطین بزرگ و کوچک را رجم می نمودندو در ایجاد رابطه با دو کشور مسلمان و نصرانی، جانب صلیب را نمی گرفتند.مردم تورک آذربایجان در تمامی دوران ها مدافع آزادی و استقلال و تمامیت ارضی این سرزمین بوده اند و سیاست های تبعیض آمیز مرکزی از دوران پهلوی آغاز گر تمام جریان های تهدید آمیز بوده است. پروژه ای که با کمال تاسف بعد از دوران انقلاب با رویکردی دیگری اما با اهدافی ثابت و قبلی، به قوت خود اجرا شده است.
«اى کسانى که ایمان آورده اید یهود و نصارى را دوستان مگیرید بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آن ها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى نماید.» (سوره مائده، آیه 51)
خانم لیلا رحیمی خوشبختانه آذربایجان تنها دو استان تورک زبان نیست. به شعور مردم آذربایجان توهین نکنید. حتی با تقسیمات کنونی کشوری، استان های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، همدان و قزوین، از ابتدا تورک زبان بوده اند و اکنون نیز تورک زبان هستند. جمعیت تورک زبانان ایران تنها مربوط به شهر های شمال غربی ایران نیست. بخش های مختلفی از ایران چون فارس و خراسان نیز جمعیت عظیمی از تورکان را در خود جای داده است. این مردمان خود را عضو جدایی ناپذیر و معنا بخش سرزمینی می دانند که امروز آن را ایران می شناسیم.
بنده به نیکی می دانم که شما به چه دلیلی برای معرفی مردم جمهوری آذربایجان از واژه آذری و برای مردم تورکیه ار واژه ترک و برای مردم آذربایجان از لفظ آذربایجانی نشین استفاده می کنید. هدف اصلی شما کم رنگ جلوه دادن روابط فرهنگی و منطقه ای بین این ملل است. چگونه به خود اجازه می دهید از روابط فرهنگی بین ایران و افغانستان و تاجیکستان به عنوان عامل اقتدار منطقه ای نام ببرید و از روابط بین تورک های ایران و آذربایجان و تورکیه چنین جو هراسناکی را ایجاد کنید؟ مگر مردم تورک ایران سهمی از انقلاب ندارند؟ آیا گمان نمی کنید که خواسته و یا ناخواسته ریشه های فتنه قومی را در ایران و منطقه شعله ور می کنید و زمینه را برای فعالیت قومگرایان تورک مسطح می نمایید؟
حاکمیت ایران با نادیده گرفتن بندهایی از قانون اساسی که به روشنی حقوق ملت های سرزمین ایران را مشخص کرده، راهی را در پیش گرفته اند که آینده خوشی را در انتظار نخواهد داشت. آیا از شرایط پیش آمده درس عبرت نمی گیرید و باز بر طبل چنین فتنه ها و تفرقه ها قومی می کوبید؟«زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.» (اصل 15 قانون اساسی ایران)
مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.» (اصل 19 قانون اساسی ایران)
خانم رحیمی آیا این قوانین را مطالعه کرده اید؟ البته شما در مقام پاسخگویی به این سوال نیستید؟ این جناب آقای روحانی است که اکنون مسئول پاسخ دهی به این سوالات است، اما تا انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری سخنی از او نخواهیم شنید!
«در جریان جنگی که از سال 1992 تا 1994 بین ارمنستان و آذربایجان بر سر منطقه قره باغ واقع در جمهوری آذربایجان رخ داد و منجر به تسلط ارمنستان بر مناطقی از قره باغ شد، دولت جمهوری اسلامی ایران ابتدا بی طرفی خود را اعلام کرد وبه عنوان نیروی صلح وارد عمل شد، اما اتخاذ تصمیمات وسیاستهایی ناشایست از طرف دولت اذربایجان باعث شد که ایران در رویه بیطرفی خود تجدید نظر کند و به ارمنستان متمایل شود.»(وبسایت اندیشه سیاسی)
خانم رحیمی دروغ نگویید. ایران از همان ابتدا تجاوز ارمنستان به خاک جمهوری آذربایجان را محکوم نکرد. تنها موضع بی طرفی اتخاذ نمود و برادران دینی خود را در مقابل ارامنه اشغالگر تنها گذاشت. بنده از سیاست هایی که حاکمیت جمهوری آذربایجان (و یا تورکیه) تا کنون اختیار کرده است خشنود نمی باشم. در این یادداشت تنها بخشی از تضادها و دروغ هایی را بررسی نموده ام که هزاران نمونه مشابه آن، از طرف سازمان ها و نشریات و موسسه های مختلف دیگری بیان می شود و اینک یادداشت روزنامه «مردم سالاری» آن را تشریح کرده است. یاد آوری کردم که قره باغ سرزمین مسلمین می باشد و نیازمند یاری از طرف دیگر کشور های اسلامی. بوسنی، افغانستان، عراق، سوریه، دوغوتورکیستان، غزه، یمن، لیبی، مصر، میانمار، قره باغ همگی سرزمین های اسلامی هستند و فارغ از فرهنگ بومی و ملی و عقاید سیاسی آن ها، باید مورد توجه کشور های اسلامی دیگر باشند.
درباره مسئله قره باغ نیز جمهوری اسلامی ایران، از آن روی که مدعی حاکمیت اسلامی است، باید مسئول و پاسخگو باشد و سیاست بی طرفانه اتخاذ نکند، زیرا موضع بی طرفی به نفع کشوری است که سرزمین مسلمین را اشغال کرده و چنان که آوردم، مساجد آن را به طویله مبدل نموده است!
البته اکنون به مدد بنیان اندیشی، دلیل سیاست های یک بام و دو هوای ایران را می توان دانست. به این متن برگزیده توجه کنید:«اگر یهود تورات آسمانی ندارد، کنیسه بیدغدغه برای فرماندهان نظامیاش، جواز کشتار یک میلیون فلسطینی در جنگ غزه را صادر کرده و پاپ طلایی، نسل کشی مسلمین به دست سربازان کلیسا در عراق و افغانستان را، با نگاهی حمایت گرانه متبرک می کند، پس معلوم نیست که با کدام منطق سیاسی و دینی و فرهنگی و حتی اقتصادی، در سرزمین اسلامی ما، برای نمایندگان فرقه های بی خدا هم کرسی اعلام نظر می گذارند و بی اعتنا به آیات قرآن که ورود اهل کتاب پیشین، یعنی یهود و نصاری به مراکز رسمی و عبادی مسلمانان را نهی می کند، یهود و ارمنی و زرتشتی، همگی با هم، دوستانه و در ظرف واحدی پالوده می خوریم.» (هواخوری پنج، کتاب چهارم، ناصر پورپیرار)
در خلال جنگ چند روزه اخیر قره باغ، رسانه های ارمنی از هر طریق ممکنی به انتشار اخبار و مسائل مختلف پرداختند، آنان که صدا و سیمای ایران را نیز همراه خود می دیدند، نشان دادند، از نفوذ چشم گیری در دستگاه حاکمیت و سازمان های فرهنگی ایران برخوردارهستند.
آیا این عجیب نیست که بر خلاف توصیه قرآنی مبنی بر پرداخت جزیه توسط یهود و نصارا، دست کثیف سران کنیسه و کلیسا را در اجرای انواع برنامه های فتنه گرانه کشورمان باز می بینیم؟

ارامنه اکنون در ایران صاحب چنان اختیاراتی شده اند که از تشکیل ارمنستان بزرگ سخن می گویند و کسی در این جمهوری به آن ها سخت نمی گیرد.
آیا حضرات نمی دانند، طرح ایجاد ارمنستان بزرگ بخشی از برنامه خاورمیانه بزرگ محسوب می شود که توسط غرب با جدیت تمام در حال اجراست؟ برنامه ای که بخش دیگر آن کردستان بزرگ می باشد!
صلیبیون ایران در تهران به خیابان ها می آیند و به یادبود سالگرد نسل کشی دروغین شان به دست دولت عثمانی راهپیمایی کرده و شعار «مرگ بر تورکیه» سر می دهند! اما این مسائل امنیت ملی و منطقه ای ایران را به خطر نمی اندازد!!! حال اگر میلیون ها تورک ایران، از ابتدایی ترین حقوق مدنی خود سخن بگویند، نام تجزیه طلب بر پیشانی آن ها کوبیده می شود و انواع فشارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بر آنها تحمیل می شود. ارامنه در مدارس خود به زبان خود کسب تحصیل می کنند اما حتی در تبریز هم نمی توان سخنی درباره زبان مادری مطرح کرد!!! آیا این همان تعریف و عمل به اصل 19 قانون اساسی کشور می باشد؟
این رمز آن سیاست کثیفی است که سالهاست فریاد می زنیم و کسی آن را نمی شنود.
پنجشنبه 19 فروردین 1395 ساعت 01:25
بعد از ارمنی های قره باق نوبت ارمنی های ایران هست مطمعن باش
اون روز روی جسد کثیفت ایستادم ارمنی
خداوند به راه راست هدایت کند.
چه عجب این اقای آیدین یک مطلب و مفید و غیر ضد ترکی ! هم گذاشت
پان خود را کنار بگذارید، چشمانتان را بشویید، پنبه از گوشهایتان بیرون بیاورید و خرد خود را به کار گیرید. آن زمان خواهید فهمید که اوضاع از چه قراری است.
چرا در مورد اصالت و اعتبار کتاب استر تحقیق نمی کنید؟
چرا در مورد تطبیق آن با تاریخ حرفی نمی زنید؟
چرا در مورد این که یهودی ها پس از پوریم کجا بودند و چه اثری از آنها سراغ دارید چیزی نمی گویید؟
چرا کتاب های یهودی ها برای شما وحی منزل است؟
چرا , چرا و صدها چرای دیگر.
آیا شما می دانید تاریخ چیست؟
اصلا شما می دانید منطق چیست؟
بعید است بدانید.اگر می دانستید این همه سوالات بی پاسخ وجود نداشت .ده ها سوال از شما پرسیدم اما حتی یکی از آنها را نتوانستید پاسخ دهیدو تنها پاسخ تان "نمی دانید" و"اطلاع ندارید "بود.
آقای "هرز اندیش"!
در همان کامنت اول گفتم که پاسخی برای هیچ یک از پرسش های من ندارید.
اما با این حال باز هم به نوشتن کامنت ادامه خواهم داد و باز هم پرسش های دیگری مطرح خواهم کرد .
داستان استر بزرگترین مسخره بازی یهود برای سرپوش گذاشتن به آن قتل عام بی مانند می باشد. آنها برای تبرئه خود شریک دیگری نیز ساخته اند که هخامنشان نام گرفتند. کلمه ای که مفهومی شبه به خاخام منشیان دارد. آثار باستان شناسی موجود در منطقه از یک حریق سراسری خبر می دهد.
در حسنلو، زیویه، شوش، جیرفت، سیلک، لرستان و .... پوریم مسئله ای است قطعی و اگر باستان شناسان به آن اعتراف نمی کنند به چندین دلیل عمده می باشد. اول اینکه غالبا حضرات یهودی بوده اند و دوم اینکه یهودیان همه موزه داران و مسئولین فرهنگی جهان را مدیریت می کنند. کتاب «دروغی که بزرگ شد» داستان کامل این مافیای باستان شناسی جهانی را به صورت مختصر توضیح داده است.
اینکه یهودیان بعد از پوریم کجا رفته اند بحث دیگری است ولی پوریم موضوع دیگری می باشد.
اینکه یهودیان بعد از پوریم به چه عاقبتی دجار شده اند نمی تواند چشم ما را به ده ها و صد ها تپه باستانی سوخته و نابود شده ببندد.
«آیا شما می دانید تاریخ چیست؟
اصلا شما می دانید منطق چیست؟»!!!
جو گیر شدید و مطلبی نوشتید. این سوالهایتان جوابی جز خنده به همراه نخواهد داشت.
به خیال خود فکر می کنید که با این قبیل رفتار های مامور صفتانه می توانیدبه اهداف خود برسید؟ آنهایی که شما را واداشته اند و یا اجیر کرده اند تا با این منطق به سخن بپردازید اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند همانگونه که شما این اشتباه را مرتکب شده اید.
قبل از ارائه نظرات این چنینی یک دور کامل همه یادداشت های ارائه شده را مطالئه نمایید و بعد از آن وارد گفتگوهای اینچنینی شوید.
کامنت گذار، جناب یکی از اشغالگران
احتمالا شما حتی تیر یادداشت ها و مداخل بنیان اندیشی را نخوانده اید و از آن بدتر با روش بنیان اندیشی کوچکترین ارتباطی برقرار نکردید و این مطالب شما صرفا روشن کننده این حقیقت هست که شما و مخالفین هر اندیشیه نو، به سان برخی به اصطلاح بنیان اندیش، از سواد کافی برای مباحثه برخوردار نیستید
باسلام
در مورد ادعاهای مرحوم پورپیرار درباره پوریم چند نکته وجود دارد :
1-ایشان برای ادعایشان تنها یک منبع دارند. در حالی که در مورد ادعای دیگران یک یا حتی چند منبع را ناکافی می دانند ویا تمام آنها را جعلی می نامند اما جالب است که کمبود
منبع خویش را با همان توجیه رد شده طرف مقابل یعنی" از بین رفتن آثار "توجیه می کنند.
2-تنها منبع ایشان هم کتاب خود یهودی ها است. در حالی که منطق ایشان برای رد کردن اسناد و مدارک دیگران این است که مثلا این منبع متعلق به شعوبی ها است و یا این که یک
روز یک یهودی از مقابل خانه آن نویسنده عبور کرده پس آن منبع بی اعتبار است.
3- ایشان که در مورد منابع طرف مفابل آن همه ریزبینی ونکته سنجی به خرج می دهنددر مورد تنها منبع خویش حتی یک کلمه توضیح نداده اند.که کتابی کاملا جعلی است که نه
توسط استر یا مردخای نه به املای آنها و نه حتی در زمان حیات آنها نوشته شده است.
اولین نسخه از این کتاب به زبان یونانی بوده که نمی توان تصور کرد استر و یا مردخای به زبان یونانی کتاب نوشته باشند.توجیه ترجمه شدن به یونانی و از میان رفتن نسخه اصلی
هم بی معنی است زیرا تنها همین یک کتاب چنین وضعیتی دارد ونسخه عبری بقیه کتابها ازبین نرفته است.همچنین غیر منطقی به نظر می رسد اگر بگوییم یهودی ها تا قرنها برای
خواندن یک کتاب چند صفحه ای باید زبان یونانی یاد می گرفتند.به هر حال حتی اگر این کتاب نوشته ی آنها هم باشد باز در بین کتابهای عهد عتیق یک استثنا است زیرا تمامی
کتابهای عهد عتیق توسط انبیای یهود نوشته شده اند اما این کتاب را به زحمت به یک قدیس و قدیسه ربط داده اند که تازه می شود چیزی مثل کتاب"طوبیت" و یا "یهودیت"که نمی
تواند یکی از کتاب های عهد عتیق باشد.
نکته دیگر این که داستان این حادثه دروغین به طور اختصاصی در کتاب استر آمده و کتابهای دیگر یهودی ها که همزمان و یا بعد از آن نوشته شده اند هیچ اشاره ای حتی غیر
مستقیم به آن ندارند. پس یا کتاب استر دروغ می گوید یا این نوشته ها را از کتاب های دیگر حذف کرده اند که در این صورت نمی توان گفت یهودی ها نمی توانستند این حادثه را از
کتاب استر محو کنند.
کتاب استر به هیچ وجه جنبه مذهبی یا حتی تاریخی ندارد و دقیقا به سبک رمان نوشته شده.البته حتی از بعد رمان نویسی نیز دارای نقص است .مثلا معلوم نیست آقای مردخای
چگونه ناگهان به وسط داستان می پرد وجان پادشاه را نجات می دهد.همچنین نامی که برای این حادثه انتخاب کرده اند نامی سمبلیک وبرای القای این نکته است که خدا به قدری
پشتیبان آنها است که هر اتفاقی حتی اگر روی بخت و اقبال هم با شد سر انجام به نفع یهودی ها تمام خواهد شد والا دلیلی ندارد کسی برای تعیین زمان یک قتل عام قرعه بیاندازد.
4-مهمترین کاری که مرحوم پورپیرار باید انجام می دادند این بود که آن را با تاریخ تطبیق دهند وبه عنوان یک حادثه تاریخی اثبات کنند.ایشان برای این کار از دل تاریخی که می
گویند یهودی ها برای محو کردن پوریم جعل کرده اند چیزی به نام "مغ کشی" را بیرون می کشند که باز هم نیازی نمی بینند در مورد اعتبار آن در تاریخ حرفی بزنند.
ایشان برای تطبیق دادن این دو , موضوع تازه ای را پیش کشید ه اند . ایشان به خوبی متوجه شدند که کتاب استر از شخصیتهایی نام می برد که می گوید از اسرای بابل بوده اند. پس
از این طریق می توان به زمان تقریبی این حادثه پی برد. اما این را هم متوجه شدند که مطابق همین فرمول پوریم نمی تواند در زمان داریوش اتفاق افتاده باشد زیرا همان گونه که
خود ایشان محاسبه کرده اند (البته با تمام حد اقلهایی که در نظر گرفته اند) سن این شخصیت ها در دوره خشایارشا دست کم 120 سال بوده که با این حساب سن آنها در دوره داریوش
حدود 84 (اگر نگوییم 120)سال می شود.
چگونه یک پیر سگ دست کم 84 ساله ملکه داریوش بوده؟
پس می بینید که این حادثه نه تنها به زمان داریوش که حتی در دوره کورش هم امکان پذیر نیست.
نتیحه این که این حادثه امکان وجودی ندارد زیرا یهودی ها ادعا می کنند پیش از ورود کورش در بابل اسیر بوده اند. چگونه در اسارت چنین کاری انجام داده اند؟
پس برای اثبات پوریم ایشان باید یکی دیگر از پروژه های اربابان صهیونیستشان یعنی اسارت بابل را قربانی می کردندکه مسلما ایشان چنین ماموریتی نداشتند.
با این اوصاف نیمه کاره بودن تخت جمشید هم که منطقی ترین دلیل ایشان است به هیچ دردی نمی خورد ونمی تواند نتیجه ی پوریم باشد و اگر پوریم با آن وسعتی که ایشان ادعا می
کنند روی داده بود تخت جمشید حتی در حد یک پله ی نیمه کاره هم نباید وجود می داشت.بقیه آن 15 به اصطلاح "دلیل" ایشان هم کاملا بی ربط هستند مانند ربط چیزی به شقیقه.
اما در مورد این که فرموده اند یهودی ها در چند قرن اخیر سعی کرده اند با جعل کردن , آثار پوریم را محو کنند. نمی دانم چرا بعضی از این جعلیات معنی دیگری می دهند.مثلا آیا
جعل کردن سلسله های بیگانه ای مثل قاجار و صفویه ومانند آنها محو کردن پوریم است؟
آیا جعل کردن هخامنشی ها محو کردن پوریم است؟
آیا جعل کردن مقبره استر و مردخای محو کردن پوریم است؟
و...
گذشته از اینها فکر می کنید یهودی ها برای محو کردن پوریم چه نیازی به این همه زحمت برای ساختن صدها بنا ونوشتن صد ها کتاب داشتند ؟
آیا آنها نمی توانستند کتاب جعلی استر را پاره کنند و از شر آن خلاص شوند؟اگر محو کردن پوریم تا این حد برای آنها اهمیت داشت مسلما رهبران یهود فتوای این کار را صادر می کردند و یا به یهودی ها گوشزد می کردند تا کمی از شکوه جشنهای پوریم بکاهند
به راستی اگر کتاب استر نبود ایشان از کجا متوجه این رویداد تاریخی ! می شدند؟
اینها تنها بخشی از پرسشهایی است که در مورد پوریم مطرح می شود . به اضافه صد ها پرسش از نوشته های سراسر تناقض و تضاد ایشان که در نوشته های بعدی از شما خواهم
پرسید .
منتظر پاسخ شما نیستم که می دانم پاسخی برای این پرسشها ندارید.تنها می خواهم با طرح این سئوالات اندکی به فکر فرو روید . بفهمید که پوریم تنها یک دروغ صهیونیستی است که
برای "ترساندن دشمن ","اثبات حق دفاع از خود به هر قیمت ممکن", و" اثبات مالکیت بر این منطقه" به وجود آمده . که مرحوم پورپیرار به اصطلاح "ضد یهود "تمام این حقوق را
تمام و کمال برایشان به رسمیت شناخته اند.
اصلا همه این پرسشها به کنار. شما فقط بگویید که چرا فکر می کنید اثبات پوریم ادعایی ایشان یه زیان یهودی ها است؟
اگر پوریم ادعایی ایشان را بپذیریم. آنوقت نتیجه اش چه خواهد شد: آیا ما می توانیم یهودی ها را اعدام کنیم که چرا اجداد تان یک عده را کشته اند؟ یا یهودی ها می توانند با استناد
به آن ادعای مالکیت بر این منطقه را مطرح کنند؟
جواب کاملا روشن است . هیچ کس نمی تواند یهودی ها را به خاطر عملکرد اجدادشان مواخذه کند .
از طرفی اگر اجداد یهودی ها چنین کاری کرده باشند طبق هر قانون و منطقی که حساب کنیم این سرزمین متعلق به یهودی ها می شود. یعنی آنها هر زمان که اراده کنند می توانند ما
را از این منطقه بیرون کنند زیرا ما مهاجر و تازه وارد هستیم و سرزمین اجدادی آنها را غصب کرده ایم.
به نظر شما حرفهای ایشان بیش از حد بوی مزدوری نمی دهد؟
از بنیان اندیشی چیزی نمی دانید. برای اثبات پوریم بیش از 100 دلیل و صد ها مدخل همراه آنها ارائه شده است.
مگر میشود که حدود 100 سال پیش ارامنه و تورک ها جمعیت میلیونی نداشته باشند؟ هزاران سال بیش که نبوده که قبول کنیم جمعیت کم بوده است.
ظاهرا اطلاعی از شرایط اولیه شهر های ایران در همین 150 سال اخیر را ندارد؟!
با سلام. از نظر شما آیا ارامنه تو سط عثمانی قتل عام شده اند؟ اگر جوابتان منفی هست؛ چه دلایلی برای آن دارید؟
نه ارامنه و نه تورک ها هیچ کدام در منطقه نه توانایی قتل عام میلیونی را داشتند و نه جمعیت فراوان شهری (یا حتی روستایی)برای وقوع این قتل عام موجود بود. در ضمن نمی توان با ادعای خالی قتل عام میلیونی آن را به اثبات رساند. هر دو طرف تورک و ارمنی باید اسناد قابل قبول برای قتل عام های مورد ادعای خود ارائه دهند. آنها مدعی این قتل عام هستند نه بنده.
البته یادم رفت بگویم که قریب 3 ماه پیش از روی نمودارهای رشد جمعیت ارمنستان و گرجستان و آمار در دست از طریق سایت گوگل، اثبات کردم که داستان کشتار جمعیت ارمنستان یکی از دروغهای بزرگ قرن بیستم بوده است کپی مینیاتوری کشتار یهودیان در اروپا.
جریان و نمودارها را می توانید از طریق عضویت در گروه دروغ های بزرگ از طریق وبلاگ بنده، رویت کنید
سلام
تحلیل همه جانبه نگری بود
پاراگراف پایانی و تصاویر مسجد هتاکی شده را در گروه و کانال دروغ های بزرگ قرار می دهم تا ببینند که آیا این حرم مدافع نمی خواهد و فقط حرم های مجعول سوریه نیاز به مدافع دارند؟
تشکر