X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کنکاش در تاریخ

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان ، ایران و جهان

فرقه های جدید! (3)

در دو یادداشت قبلی به طور خلاصه به بررسی برخی نکات ظریف در باب جعلی بودن بنیان بابیگرایی پرداختیم و نشان دادیم که مثلا چون هیچ نشانی از دیرینگی این فرقه در تبریز وجود نداشت مجبور شدند بقعه صاحب الامر را که پیشتر ساخت آن را به صفویه نسبت داده بودند و بعد آن را مرکزی برای مهر پرستان و خانگاهی برای فرقه اهل حق معرفی کرده بودند پای بابیگریایی را نیز به آن بنا باز کردند بنایی که به گفته خودشان در تکمیل ، تزیین و سر هم بندی آن دولت انگلیس و فرانسه و روس را دخیل دانستیم و دست سینه چاکان غربی را در دفاع از آن فرقه های ضاله باز دیدیم که همگی لقب پرفسور را یدک می کشیدند. اکنون توجه شما را به مسئله ای جالب دعوت می کنم تا شاید عده ای بدانند که این ایجاد فرقه های انحرافی برای ایجاد فتنه در جوامع مسلین بسیار گسترده می باشد و همواره حالت دینامک دارد و سران کنیسه و کلیسا هیچ زمانی را برای ایجاد این اختشاشات از دست نمی دهند. 

 

« حاجی بکتاش ولی، متصوف قرن 13 میلادی و بنیانگذار طریقت بکتاشیه در سال 1209 میلادی در نیشابور بدنیا آمد. نام و نسب او را محمدبن ابراهیم بن موسی خراسانی ثبت کرده اند. وی در ترکیه به حاجی بکتاش ولی مشهور است.

بنابر گزارشِ کتاب مناقب ، حاجی بکتاش یا ولایت نامه اهل نیشابور، از نسل موسی کاظم، و مرید لقمان خراسانی یکی از خلیفه های خواجه احمد یسوی بوده است.

این کتاب به عنوان معرف چگونگی پیدایی و گسترش طریقت بکتاشیه و نمونه ای از ادبیات حماسی ترک در خور توجه است، اما برخی اطلاعات آن دقیق و صحیح نمی باشد.

ابتدا پدرش او را برای ارشاد نزد لقمان خراسانی برد. سپس حاجی بکتاش مدت ها در نجف و مکه گوشه نشینی اختیار کرد و احتمالاً به دستور لقمان یا بر اثر مکاشفه ای به آناطولی ،(امپراتوری عثمانی)، رفت.

در آماسیه به بابااسحاق پیوست و به احتمال بسیار در شورش باباییان بر ضد سلجوقیان، که به کشتار باباییانان انجامید، شرکت داشت و برادرش، مَنتَش، نیز در سیواس در همین شورش کشته شد. حاجی بکتاش پس از این واقعه به قیرشهر (ترکی: kirşehir) و از آنجا به قَرَه اُویوک («حاجی بکتاشِ» کنونی)، قصبه ای میان قیصریه و قونیه رفت، و خاتون آنا را به دختر خواندگی خود برگزید و تا پایان عمر در آنجا ماند.» (ویکی پدیا) 

 

می بینید چگونه ما را به بازی گرفته اند. از شهر نیشابوری که مسجدی کهن تر از 150 سال ندارد اصحاب عرفان و تصوف و ... خارج می کنند و به مکه می فرستند تا گوشه نشینی کنند که معلوم نیست چه صیغه ای در اسلام است اشخاصی که اکثرا نام های محبوب یهودیان را به خود دارند. به تورکیه می رود و به یک یهودی دیگر به نام بابا اسحاق  می پیوندد و در آنجا نیز در فتنه دیگری بر علیه سلجوقیان شرکت می کند و ... . این یهودیان حتی در دساتان های سر هم بندی شده نیز خود را عوامل آشوب و نفاق معرفی می کنند. و با وجودی که خداوند در قرآن بیان می کند که :«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ» ولی هنوز عده ای خود را مرید این فرقه ها می دانند و دل خوش به وسوسه های کنیسه و کلیسا هستند. حاجی بکتاش به سرزمینی می رود که تا همین اواخر به دلیل تاثیرات طوفان نوح قابل سکونت نبود و مانند مولانا ظاهرا در وسط باتلاق فلات مرکزی ترکیه به سر می برد!.  

 

 

 این تصویری از مقبره حاجی بکتاش است و باز تصویری از ستاره نشان یهود را در آنجا می بینیم. گرچه برای آنهایی که طالب حقیقت هستند بدون ارائه این اسناد نیز می توان دستان یهود و نصارا را در ایجاد فتنه در جوامع مسلمین را نشان داد. 

 

«بهاییگری تایخچه داراز میدارد ولی ما آن را به کوتاهی خواهیم نوشت. باید دانست بهاییگری از بابیگری پدید آمده است ، و بهاییگری از شیخیگری ریشه گرفته ، و شیخیگری از شیعیگری برخاسته.»(بهاییگری-کسروی-صفحه2

 

اکنون می دانیم زمانی که در تاریخ معاصر صحبت کردن از ناصرالدین شاه مسخره کردن اهل دانایی است باید جستجو کنیم و ببینیم این تاریخچه دراز را در کجا باید جستجو کنیم ، وقتی سنگ بنای شهر های ایران قدمتی فراتر از 150 سال ندارد!. گفتیم که طبق روال تاریخ های مجعول دورهای بررسی شده علی محمد باب را نیز در شهر های مختلفی می گردنند و از شیراز به مکه و از آنجا به بوشهر و تبریز و ماکو می برند تا در لابلای این اوهامات به خواننده تلقین نمایند که این شهرها حظور مادی داشته اند!.  

 

«باقی ایام فضل و افاضت مستدام باد از وی این دستور باب را به سوارانی سپردند که به تبریز بردند و از آنجا به ماکو برند که چند ماه در بند می بود و سپس از آنجا بدر چهریق که در نزدیکی مرز ایران و عثمانی و در دست کردان شکاک می بود روانه گردانیدند. چون در این هنگام سه سال بیشتر از آغاز برخاستن باب گذشته و آوازه او به همه شهرها افتاده بود ، و از آنسو ملا حسین بشیرویه ای شهر به شهر گردیده مردم را می شورانیده و همچنین قرة العین و ملامحمدعلی قدوسی و دیگران به میان آمده بودند و روی هم رفته تکان بزرگی در مردم بیش از همه نتیجه آنست که باب در زندان است و مردم سخنان او را نشنیده از دور مهر می ورزند. این اندیشه چندان دور نمی بود زیرا راستی را مردم از باب و از سخنانش آگاهی نمی داشتند ... . 

بهر حال حاجی میرزا آقاسی به تبریز دستور فرستاد که باب را به آنجا آورند و نشستی با بودن مالایان بر پا گردانند و از او پرسشهایی کنند و سخنانش را دانند. در تبریز این دستور را بکار بستند و باب را از چهریق خواسته نشستی برای گفتگو در پیش ناصر الدین میرزای ولیعهد که جوانی شانزده ساله می بود بر پا گردانیدند. مجتهد بزرگ تبریز در این هنگام میرزا احمد می بود که سر دسته متشرعان شمرده می شد (چنانکه نامش را برده ایم) او به این نشست نیامد. از شیخیان ملا محمد ممقانی آمد. ملایان دیگر نامهایشان خواهد آمد. این نشست در سال 1263 رخ داده یک نشست تاریخی بی مانند بوده کسی که دعوی مهدیگری می داشته علمای بزرگ یک کیشی گرد آمده با بودن ولیعد کشور با او گفتگو کرده اند. آیا چه پرسیده اند و او چه پاسخی داده؟ چه دلیل ها بمهدیگری خود نشان داده؟ 

گفتگوی آن مجلس را در ناسخ التواریخ و دیگر تاریخهای قاجاری نوشته اند. نیز میرزا محمد تنکابنی از ملایان آن زمان در قصص العلما آورده نوشته اینها یکسان است و همه می رساند که باب بسیار بی مایه بوده و این است هر چه پرسیده اند پاسخی نتوانسته و درماندگی نشان داده. بابیان و بهاییان نیز ایرادی اینها نگرفته نوشته هاشان دروغ نشمارده اند. تنها گله کرده اند که پرسشها بیرون از زمینه می بوده ... 

گله بابیان و بهاییان بی جاست. زیرا سید باب اگر راستگو بودی و نیرویی از سوی خدا داشتی توانستی از جلو ملایان در آید و بگوید: این پرسشها بیرون از زمینه است و من برای چیستان گشایی بر نخواسته ام. 

... ولی دیده می شود بیچاره هیچی نتوانسته و جز نمی دانم و نمی توانم پاسخی نداشته ، از آنسوی با غلط بافیها و سخنان سست و خنک خود زبان ریشخند ملایان و دیگران را بخود باز گردانیده و بار دیگر کار به چوب خوردن و غلط کردم گفتن انجامیده.» (همانجا-صفحه 28)


همانگونه که می بینید کسروی برای توضیح بابیگری چیزی برای گفتن ندارد ، به طوری که می گوید ، مردم آشنایی با این فرقه نداشته اند ، ولی عده ای ظاهرا در شهرهای هنوز تشکیل نیافته هیاهو به راه انداخته بودند تا آن را تبلیغ کنند!. ولیعهد بی نشان را نیز برای اثبات تاریخی این ماجرا در داستان گنجانده اند! ولیعهدی که اسنادی برای اثبات او ، جز چند عکس فتومونتاژ در اختیار نداریم و از همه مسخره تر این که خودشان نیز به دست خالی بودن باب اعتراف می کنند! ، ولی افرادی در آنسو و این سوی مرز برای جلوگیری از نابودی این اغتشاشات یقه پاره می کنند. این است وضعیت روشنفکری ما که دفاع از اسلام را عقب ماندگی فرهنگی می دانند ولی برای حمایت از این گونه جعلیات در خط مقدم قرار می گیرند.

تاریخ ارسال: شنبه 2 آذر 1392 ساعت 16:01 | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد